حاج میرزمان رضوی بالادهی، بزرگمردی خداشناس/ در بین نام بزرگان بالاده در سده اخیر، چند نام میدرخشد و نام حاج میرزمان رضوی معرف به «حاج میرزامُن» یکی از آنهاست. او از بزرگان روستای بالاده در دوره رضاشاه پهلوی بوده است. از تاریخ دقیق تولدش اطلاعی در دست نیست و با توجه به سنش درهنگام فوت، احتمالا در حوالی سال ۱۲۷۵ خورشیدی به دنیا آمده است.

پدرش حاج میررضی فرزند میر تاج الدین از خاندان سادات می باشد که نسب شان به امام رضا (ع) پیشوای هشتم شیعیان میرسد. میگویند حاج میررضی رو به مرگ بود و به میرزمان پیغام داد که من امشب می میرم و پیش از مرگ باید ترا را ببینم. میرزمان نوجوان در صحرا همراه گوسفندان پدرش بود. شخصی را دنبالش فرستادند تا او را به منزل بفرستد. میرزمان گفت برای چه منزل بروم؟ آن شخص گفت که « پدرت در حال مرگ است و پیش از مردن پدرت، او را ببین». میرزمان پاسخ داد «گوسفندم دارد میزاید و به پدر بگویید امشب نمیرد! من فردا میآیم او را می بینم!». می گویند وقتی این خبر را به حاج میررضی دادند او نیز در حق پسرش دعا کرد که «خدایا! به پسرم چندان مال (گوسفند) بده که نتواند بشمارد» و سپس چشم از جهان فرو بست.

گوسفندان میررضی روز به روز بیشتر و بیشتر شد و به گفته بزرگان هم دوره وی در بالاده، به شمار ۱۸۰۰۰ رأس رسید و در کنارش چند ده چوپان و خانواده شان روزی می خوردند.

حاج میرزمان نیز همانند همه بالادهی های دامدار آن روزگار، در فصل بهار و تابستان در ییلاق بسر می برد و در پاییز و زمستان به دشت مازندران مهاجرت میکرد و در روستاهای «ران» و «قلعه پایان» در شرق بهشهر ساکن شد و برای گوسفندانش در مراتع و مزارع این منطقه بین جنگل و شبه جزیره میانکاله چراگاه اجاره می کرد.

میگویند که یک بار گله پنج هزار تایی گوسفندان نر به سمت دریا (مرداب میانکاله که به خُورددریا معروف است و بین نیم تا ۲ متر عمق دارد) رهسپار و در دریا تلف شدند. پس از این واقعه حاج میرزمان خدمت آیت الله آشیخ محمد کوهستانی (رحمه الله علیه) در روستای کوهستان بهشهر که از علمای بزرگ ایران در این دیار بود، رفت و ماجرای تلف شدن گوسفندان را بیان کرد. آیت الله کوهستانی به او گفت که «خمس و زکات مالتان را ندادید و لازمست که مال و زکات بپردازید» و حاج میرزمان گفت «چقدر باید خمس و زکات بپردازم؟» آیت الله کوهستانی گفت: «گوسفندانت را در یک جا جمع کند و با چوبدستی گله را به دو نیم کن. نیمی را به مستمندان و فقرا بده نیمی دیگر را برای خودت نگهدار و مالداری کن». پس از این ماجرا، مال و دارایی اش بیشتر شد و مستنمدان بیشتری در کنارش بهره مند میشدند.

حاج میرزمان مردی دیندار، متدین، مردمدار و باهوش بود. می گویند تمام گوسفندان چند هزارتایی گله را می شناخت و اگر چوپانی به بره ای شیر نمیداد متوجه میشد.

تعداد دامهای حاج میرزمان روز به روز بیشتر میشد و او نیز تعدادی از گوسفندان را میفروخت و زمین میخرید و در بهشهر نیز یک قطعه زمین در چهارراه گرگان خرید و در آن ساختمانی چوبی ساخت که معماری آن مورد توجه رضاشاه نیز قرار گرفته بود. رضاشاه پهلوی بخاطر ساختن کارخانه چیت بافی بهشهر و وجود کاخهای صفوی اشرف (نام قدیم بهشهر که توسط رضاشاه به این نام تغییر کرد) به بهشهر توجه خاصی داشت و مدام به آنجا رفت و آمد میکرد و خیابان بندیهای آن را با نظر معماران شهرسای کشور آلمان تغییر داد و راه آهن تهران – بندرشاه (بندرترکمن) نیز از این شهر میگذرد.

حاج میرزمان مردی مومن، پاک و باخدا بود و به نیازمندان و مستمندان توجه بسیار ویژه ای داشت. میگویند که وقتی کفشهایش را از پا در می آورد، کفشهایش خودبخود برای پوشیدن دوباره جفت می شدند.

زندگی این مرد بزرگ اما خیلی زود به پایان رسید و در سفر آمدن به دشت مازندران در پاییز ۱۳۱۹ خورشیدی بیمار شد و در روستای پایین دِزا در جنوب ساری (کمی بالاتر از سنگتراشان) در حدود ۴۵ سالگی درگذشت و در قبرستان همین روستا بخاک سپرده شد. قبرش امروزه بخاطر ساختن راه مشخص نیست و از بین رفته است. فرزندان حاج میرزمان، آقایان میررضی، زنده یاد سیدعبدالله معروف به آق نصول و زنده یاد سیداسماعیل رضوی هستند.

مردم بالاده هنوز پس از گذشت یک قرن از وی به نیکی یاد کرده و همواره او را یکی از بزرگان بالاده معرفی می کنند.

با سپاس از آقای سیدعلی رضوی فرزند سیداحمد و خانم سیده سکینه رضوی فرزند حاج سیدعلی اکبر نوه های آق نصول که اطلاعات و عکس برای سایت سادوا فرستادند.

……………………………………………………………

سایت سادوا از همه همولایتیهای گرامی درخواست دارد چنانچه در باره زندگی حاج میرزمان رضوی اطلاعاتی دارند برای ما بفرستند تا با نام خودشان به این متن اضافه گردد.

authorنوشته: انجمن فرهنگی سادوا dateتاريخ : ۲۹ مهر ۱۳۹۵
entry نظرات دیگران در مورد این مطلب

من این داستان رو درباره حاج حسن دهبندی شنیدم