مَمِه خارتو، آئین کودکانه برای بندآمدن باران در بالاده / شکر آتنیمفرد
مَمِه خارتو، آئین کودکانه برای بندآمدن باران در بالاده/ درگذشته نه چندان دور، تمام خانههای روستای بالاده پشتبام کاهگلی داشتند، بهجز چند خانه و نیر تکیه که دارای شیروانی حلبی و یک خانه نیز تختهپوش بود. وقتی چند روز پی در پی باران میبارید، آب به خاک پشتبام کاهگلی نفوذ کرده و از سقف بیشتر خانهها آب چکه میکرد و مادران ما از قابلمه و کاسه و بادیه تا لاکچوله را کف خانه میگذاشتند تا آب، خانه را خیس نکند. با این حال، حتی نمد و کهنه لحاف هم خیس شده و همه ناراحت و از باریدن باران چند روزه دلخور میشدند. بیشتر از همه، این کودکان بودند که بخاطر در خانه ماندن و بازی نکردن با دوستان شان ناراحت بودند.
در چنین روزهایی، شور و هیجان بچهها برای اجرای مراسم ممه خارتو شروع میشد. بزرگترها میگفتند بچهها قلب پاکی دارند و خدا حرف آنها را گوش میدهد و باران بند میآید.
برای اجرای مراسم ممه خارتو، ابتدا چرم کهنهای (پاپوش پدران ما) را به ریسمان بسته و در کوچهها راه میافتادند. یکی از کودکان چرم را همراهش روی زمین میکشید و با صدای بلند این چند بیت شعر عامیانه را میخواند و بقیه کودکان نیز تکرار میکردند:
مَمِه خارتو ممه خارتو
پیر زَنی کِل پِشت بَخاتو
بامشی وِنِه پِشت بخاتو
یا قاران اُ یا کتاب
هِوا بَوُئِه آفتاب
جانِ آفتاب دَر بِرو
تِن مار شیر آش بَـپـِتِه
سِیو مِها رِه باهور
تِن مار تَندیر دَکِـتِه
ترجمه:
ممه خارتو ممه خارتو (واژگان ریتمیک کودکانه و بدون معنی)
پیرزن کنار اجاق خوابیده
گربه پشت پیرزن خوابیده
خدایا به حق قرآن و کتاب
هوا آفتابی شود
آفتاب عزیز، نمایان شو
مادرت آش شیر برنج پخته
به ابر سیاه بگو
مادرت در تنور افتاده (که به هوائ نجات مادرش از آسمان بالاده برود).
کودکان با خواندن این شعر به درِ خانهها میرفتند و صاحبخانه نیز هدیهای به آنها میداد که معمولاً شامل نخود و کشمش، سنحد و میوه خشک بود. یکی از کودکان نیز هدیهها را جمع کرده و در پارچهای مانند روسری یا پِرزو سِفره میریخت و در پایان مراسم بین همراهان تقسیم میکرد و با خوشحالی میخوردند. گاهی هم بر سر تقسیم ناعادلانه، دعوا و درگیری اتفاق میافتاد.
گاهی پس از اجرای مراسم ممهخارتو، باران بند میآمد و رنگین کمان زیبایی در شرق بالاده شکل می گرفت و آفتاب همه جا را گرم و زیبا می کرد. مردم از زنان و مردان فوری به پشتبامهای کاهگلی خود رفته و خاک نمدار را با فشار پا، سفت میکردند تا در باران بعدی آب به داخل خانه چکه نکند. زنان نمدها و لحاف های خیس شده از چکه کردن باران را روی پرچین و سنگ پهن می کردند تا خشک شود. کودکان نیز با بند آمدن باران، با همبازیهای خود در کوچهها مشغول بازی و شادی میشدند.
از تاریخ دقیق برگزاری این آئین کودکانه برای بند آمدن باران و در آمدن آفتاب چندان اطلاعی در دست نیست. اما آنچه می دانیم این است که این مراسم در جاهای مختلف استان مازندران رواج داشته که امروزه دیگر اجرا نمیشود و از یادها رفته است.
نوشته: شکر آتنیمفرد
بازنویسی: عیناله آزموده
18 خرداد 1405
