سنت ها و آئین هاعمومیمقاله و یادداشت

واژه پِه و کاربردهای گوناگون در زبان مردم بالاده/ عین اله آزموده

واژه پِه و کاربردهای گوناگون در زبان مردم بالاده /  واژه پِه (Peh با تلفظ میوه بِه) در زبان مردم مازندران بیشترین کاربرد و معنی را دارد. این واژه که بصورت ترکیبی استفاده می‏ شود، در پیشوند و یا پسوند واژه و فعل بکار رفته و در جمله، معنی پیدا می ‏کند. در این پژوهش، ترکیب‏ های واژه پِه و معنی‏ های گوناگون آن به همراه نمونه های کاربردی را از روستای بالاده گردآوری کرده ام. این روستا در بخش چهاردانگه شهرستان ساری هم مرز با استان سمنان در نزدیکی فولادمحله قرار دارد و به خاطر دوری از شهر، زبان مردم بومی اش کمتر دچار دستخوش و آمیختگی با زبان فارسی شده است.

  1. آفتاب په: در مسیر تابش آفتاب / آفتاب پِه کِهِل هِدامِه (زیر نور خورشید لم داده ام).
  2. اُ پِه بُردِن: همراه با جریان رود رفتن / مِنِه جُمِه اُپِه بُردِه (پیراهنم همراه با جریان آب رفته است).
  3. اِتا پِه: یک لنگه از چیزی جفت / اِتا کُش پِه رِه پِدا هاکاردمِه (یک لنگه کفش را پیدا کردم).
  4. اُ پِه هاکاردِن: گله را برای آب دادن به آبشخور بردن / گوسپِن ره اُپِه هاکان (گوسفندان را برای آب خوردن ببر).
  5. پِه آ وَری (پیاوَری): سمت پشت سر/ پیاوَری نَشو بُم کَفِنِه (عقبی نرو از بام میفتی).
  6. پِه بُه پِه: لنگه به لنگه / کُش رِه په بُه پِه دَکاردِه (کفش را لنگه به لنگه پوشیدی)
  7. پِه بِدائِن: پرده از راز کسی برداشتن / فِلونیء گَند رِه پدا بِدائِه (گندکاری فلانی را بر مِلا کرد).
  8. پِه بِدائِن: کنار رفتن ابر یا مه و پیدا شدن آسمان. مِیا پِه بِدا / ابر کنار رفته و آسمان پیدا شده است.
  9. پِه بِدائِن: کنار زدن روکش، خاشاک یا خاک از روی چیزی / جِمخو رِه په بِدا (لحاف را کنار زده است).
  10. پِه بُردِن (پیایی بُردِن): عقب رفتن. دست کشیدن از غذا خوردن / زید په بُردِه؟ (زود از غذا خوردن دست کشیدی؟).
  11. پِه بَزوئَن: دست رد زدن / مِنِه کومِک ره په بَزو (کمک مرا پس زد).
  12. پِه بَکِندیئِن: پی ساختمان را کندن / کالُم په ره بَکِندیمِه (پی دیوار طویله را برای سنگ چینی کنده‌ام)
  13. پِه بُه گام بَویئِن: گیج و گمراه شدن / مِرِه پِه بُه گام هاکاردِه (گیج و گمراهم کردی)
  14. پِه بَوِردِن: سر در آوردن. فهمیدن چیزی / وِنِه گَپ رِه په بَوِردِمِه (از حرفش سر در آوردم).
  15. پِه بَویئِن: به سررسیدن زمان و دوره چیزی به سر آمدن. از دور افتادن و منسوخ شدن / اُون دورِه دیگه په بَویئِه (آن روزگار دیگر گذشته است).
  16. پِه بیاردِن: قی کردن. بالا آوردن غذا از معده. استفراق کردن / وَچِه په بِیاردِه (بچه استفراق کرده است).
  17. پِه پِه راه بُردِن: همراه کسی رفتن، طفیلی بودن / گَت گَتاءِ پِه پِه راه شونِه؟ (همراه بزرگان راه می روی؟ نوعی طعنه هم هست).
  18. پِه پِشت بَخاردِن: از یاد رفتن کاری. شامل مرور زمان شدن / اون کار پِه پِشت بَخاردِه (آن کار را فراموش کردم)
  19. پِه پیش (په پیش دِمبال): پشت سر هم بودن / مِن و وِه پِه پیش دِمبال بُردمِه (من و او پشت هم رفتیم – یک نفر جلو و دیگری پشت سرش).
  20. پِه تُویی بَهیتِن: دنباله حرف بیخودی را گرفتن و کوتاه نیامدن / چه اَندِه په تویی گیئرنه؟ (چرا اینقدر دنباله حرف را می گیری؟ – یعنی کوتاه بیا).
  21. پِه ‌چین: خوشه چینی محصول پس از برداشت / شومبِه غَلّه جار په چینی (می روم گندمزار، خوشه چینی کنم).
  22. پِه‌ خارت بَکشیئِن: در حالت بیدار با دهان بسته و از راه بینی نفس بسیار سنگین کشیدن طوری که صدایی شبیه خروپف بلند شود / چه اَندِه په خارت کَشِنِه؟ (چرا اینقدر صدای گلویت را در می آوری؟).
  23. پِه دَکِتِن: از حال رفتن، خسته شدن، وا رفتن / مِنِه نَفِس په دِکِتِه (نفسم بند آمد).
  24. پِه دَکِتِن: دنبال کسی افتادن و رفتار نادرست از او آموختن / یافتی وَچُن پِه دکِتِه (دنبال بچه‏های ول و بی‏شخصیت افتادی – و رفتارشان در تو اثر منفی گذاشته).
  25. پِه دَکِتِن: دنبال ناموس مردم افتادن / مَردِم کیجا پِه نَکِف ( دنبال دختر مردم نیفت).
  26. پِه دَویئِن: در تعقیب کسی بودن. جاندارما وِنِه پِه دَرننِه (ژاندارم ها در تعقیبش هستند).
  27. پِه دَویئِن: گشتن. نبال پیدا کردن بودن / گوگ په نَشومبِه؟ (برای گشتن گوساله گم شده نمی رویم؟)
  28. نام چیزی + پِه: علاقمند به چیزی بودن / مِنِه مار، وَچه پِه هَستِه (مادرم به بچه ها علاقه زیادی دارد).
  29. پِه رَجِه: منطقه ای بین جلگه و ارتفاعات بلند ییلاقی. میان بند. نام منطقه ای در مناطق کوهستانی جنوب بهشهر / گَرمِ پَئیز پِه رَجِه قارق اِجارِه هاکاردمِه ( اوایل پاییز – که هواری ییلاق هنوز گرم است – در پِه رَجِه چراگاه اجاره کردم).
  30. پِه رَجی: اهل په رَجِه / مَش مَممِد په رَجی هَستِه (مشدمحمد مال رپه رجه هست).
  31. پِه هاکاردِن: باز کردن / لُش ره په هاکان (درب آغل را باز کن – لُش: درب چوبی که با تیرک های عمودی چوپ و ترکه‏های نازک افقی بافته می‏شود).
  32. پِه ره بَهیتِن: پی کاری یا کسی را گرفتن / وِنِه په ره بَهیتمِه (تعقیبش کردم. دنبالش شدم. پی اش را گرفتم).
  33. پِه چَر: ته مانده علف پس از چرای دام / گوسپِن ره بَوِر خَسیل جار پِه چَر هادِه (گوسفندان را ببر در پس چرای جوستان بچران).
  34. پِه تَک: پسِ گردن / پیئِردار وَچه پِه تَک رِه نَزِن (پس گردن بچه‏ای که پدر دارد را نزن – باور بر این است که پدرش می‏میرد).
  35. په کَنی: کندن پی و بنیان ساختمان / اَمرو پِه کَنی دارمِه (امروز کندن پی ساختمان دارم) (رجوع کنید به بند 12 ).
  36. پِه نِه: می پاید / تاریکی نیشتِه سو رِه په نِه (در تاریکی نشسته و روشنایی را می پاید)
  37. په کِئلِه: مکانی در خانه های قدیمی و نیز گالش مِنزل در نزدیکی اجاق آتش / گوک ره په کِئلِه دَوِند (گوساله را نزدیک اجاق ببند).
  38. په کینی هاکاردِن: عقب نشینی کردن، منصرف شدن / بَدی چیتی په کینی هاکاردِه؟ (دیدی چگونه عقب نشینی کرده است؟).
  39. پِه گام: مفقود یا گم و گور (شدن). مَردی پِه گام بَویئِه (آن مرد ناپدید و مفقودالاثر شده است).
  40. پِه هائیتِن: شکافتن تار و پود پارچه یا گلیم/ گلیج ره په هائیتمِه (نخ های تار و پود گلیم را باز کردم).
  41. پِه هائیتِن: باز کردن سر گپ و حرف / دِواره کُهنِه گپ رِه په هائیتِه (دوباره حرف کهنه را به میان کشید).
  42. پِه رِه داشتِن: مراقب کسی بودن / وَچِه په رِه دار (مراقب بچه باش).
  43. پِه شُم: شب چره بعد از شام شامل میوه و آجیل / دِتِر په شُم رِه بیار (دخترم شب چره را بیاور).
  44. پِه کاب: پاشنه پا / وِنِه په کاپ تیل دِماستِه (به پاشنه پایش گِل چسبیده است).
  45. پِه گویی: بازگویی و تکرار بندی از شعر در ترانه یا نوحه خوانی توسط چند نفر / په گویی رِه گَت‏تِه باهورین (بازگویی را بلندتر بگویید).
  46. پِه‌ کالِه: منطقه ای بین جلگه و دریا.
  47. پِه‌ گَلی دَوستِن (پِه کَلی): بستن روسری در پشت سر طوری که زیر گلو لخت باشد / شَرنو په‌ گَلی دَوستِه (شهربانو روسری‏اش را از پشت سرش بسته است).
  48. پِه کوه: مناطق پشت کوه / په کوه آدِم هَستِه (طرف مال مناطق پشت کوه هست).
  49. پِه: پس از / بَخاتِه پِه کورقالی مار آروسیئِه؟ (پس از خفتن، عروسی مادر کورقلی هست؟)
  50. پِه نِماز: پس از نماز – اشاره به زمان بعد از نماز دارد و معمولاً زمان پس از نماز مغرب و عشا را می گویند- په نِماز بِهین اَمِه سِرِه (پس از خواندن نماز بیایید خانه ما).
  51. پِه گوش دِم بِدائِن: پشت گوش انداختن / مِنِه گپ رِه په گوش دِم نَدی؟ (حرفم را پشت گوش نیندازی؟).
  52. پِه هاکاردِن: کاری را از سر خود باز کردن / خاش سَر جِه په هاکاردمِه (از سر خودم وا کردم).
  53. پِه هاکاردِن: ناقص کردن انسان یا حیوان بر اثر ضربه زدن با چوب یا ابزاری مانند دهره و تبر و … / اَش ر تُر جُه پِه هاکاردمِه (خرس را با تبر زدم و ناقص کردم).
  54. پِه هِشنیئِن: راز کسی را آشکار کردن. وِنِه گَند ره په هشنیئِه (کارهای خلاف طرف را آشکار کرد).
  55. پِه: پایه / سِرِه رِه په دَچیمِه (پایه خانه را چیدم).
  56. پِه: طرف، سمت و سو / اون په رِ هارِش (آن طرف را نگاه کن).
  57. پِه خانی: نام چشمه‏ای در اطراف روستای واوسر در شرق بالاده.
  58. په: کنار چیزی / کَت په چِندُوک بَزو (کنار دیوار چمپاتمه زده است).
  59. په‌خاد پیش‌خاد: پیش خود حرف زدن / دَرنِه په‌خاد پیش‌خاد گوننه (با خودشان حرف می زنند).
  60. په بَویئِن: باز شدن / قَلتِ وا هاکان (درب آغل را باز کن).
  61. پِه دُر هاکاردِن: مرور کردن. بازبینی یا بازخوانی / وَچِه درس رهِ پِه دُر هاکانین (خطاب به دانش آموزان؛ درس را مرور کنید/ دوباره بخوانید).
  62. تُه پِه دَویئِن: گوش به فرمان بودن / همینتی تِنِه تُه پِه دَرمِه (یک سره در حال انجام کارها و دستوراتت هستم).
  63. تِوارپِه: اصل و نسب تبار و طایفه / کِنِه تِوار پِه بُردِه؟ (از نظر رفتاری به کدام طایفه و تبار رفته؟).
  64. دَس په دَویئِن: کنار دست استادکار بودن، وردست کسی بودن / اُستا تقی دَس پِه دَرمِه (پیش استاد تقی مشغول کار هستم).
  65. دَس په دَکِتن: دست به دامان کسی شدن، خواهش و التماس کردن / اربابِ دس په دَکِتمِه (به دست و پای ارباب افتادم).
  66. دَس په رِه بَهیتِن: مزاحم کار کسی شدن / اَندِه وِنِه دست په ره نَهیر (اینقدر مزاحم کارش نشو).
  67. راه پِه: در مسیر راه / آغوز رِه راه په بَخار (گردو را در مسیر راه بخور).
  68. رِدِه په بُردِن: دنبال نسب و فامیل رفتن/ اسا اَندِه رِدِه په نَشو (حالا دنبال رگ و ریشه ات نرو).
  69. شوپِه: شب پایی. نگهبانی دادن کشتزار در شب برای جلوگیری از هجوم گراز و حیوانات موذی / اَمشو شومبِه شوپِه ( امشب برای نگهبانی کشتزار می روم).
  70. شوپِه گِر: نگهبان محصولات کشاورزی در شب / اَمشو شوپه کیئِه؟ (امشب شب‏پا کیست؟).
  71. شوپِه گِری: کار شوپِه گِر. / شوپِه‏گِری هم پِه بَویئه ( شغل شب پایی هم از رونق افتاده است).
  72. کار په دَویئِن: پیگیر کاری بودن / تِنِه کار په دَرمِه (پیگیر کارت هستم).
  73. هاپِه ئِن: فعل پاییدن. مراقب بودن / سِرِه رِه هاپِه (خانه را مراقب باش). هاپِه: بپا. مراقب باش، (فعل امر اول شخص مفرد).
  74. هِدارِ په: پیدا کردن جایی با نشانی اندک / هَمینتی هِدار په بُردمِه (همینجوری حدودی رفتم – هِدارپِه تِرِه بِشناسیمِه حدودی و از روی نشانی ها شناختمت)
  75. کَش په: پهلو و دو طرف شکم انسان / گَپ نَزنِم کَش پِه جِه دَر زَندِه (اگر حرف نزنم، حرف از پهلوهایم بیرون می زند- نمی توانم حرفم را نگویم).
  76. نام بخشی از بدن + پِه: مانند تَن پِه که به صورت عام به بدن انسان اشاره دارد. دَس پِه و لِنگ په که به دست و پا اشاره دارد. لِنگ په جِدو بَویئِه (پا زخمی و مجروح شده است). ( هم چنین رجوع کنید به بندهای 65 و 66 و 67)

و ….

گردآوری و نوشته: عین اله آزموده/ پژوهشگر فرهنگ عامه

***

شاید واژگان دیگری هم از ترکیبات پِه در زبان مردم بالاده و مازندران وجود داشته باشد که از قلم افتاده است. خواهشمندم اگر واژه دیگری برای واژه پِه می دانید در زیر همین مطلب در بخش دیدگاه بنویسید تا اضافه شود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا