دیده وا کن شاهدژ/ شعری از محبوب توبه بالادهی

دیده وا کن شاهدژ، آلاله ها پرپر شدند
باز سرداران خاکت یک به یک بی سر شدند
بال در بالِ کبوتر آسمان غرقِ غرور
همچو سیمرغی به قاف قله ات سَروَر شدند
اوج پرواز عقابان بر فراز کوهسار
تیز پروازان «قارِق چال» و «کمِرسَر» شدند (دو تا از مراتع سرسبز بالاده در دامان قله شاهدژ)
باز ما بالا نشینیم از حضور سرخشان
این «دهِ بالا» را در آسمان اختر شدند
«شاهکل، تروک، بندگا و بالا دون نشین» (از مراتع سرسبز بالاده در اطراف بالاده)
خاک بالاده؛ نَه ایران را چو تاج سر شدند
«چاردِه، ساداتی و دِهبند، توبه، کاردِگر» (5 طایفه بالاده)
از فروغ نامشان زیباتر از گوهر شدند
رادمردانی دلاور از تبار آریا
سد راه لشگر خونخوار اسکندر شدند
مست از جام شراب حوض کوثر یک به یک
باده نوشان را به جنت، ساقی و ساغر شدند
آب را تا آبرو دادند با خون وجود
آبروی «سادوا، وَردیم و چِشمِه سَر» شدند (از چشمه های خنک بالاده )
حیف ما ماندیم و دنیایی پر از شرمندگی
لیک آن والا تباران، باز والاتر شدند
گردِ شمع رویشان یک عمر این پروانگان
سوختند و ساختند و جمله خاکستر شدند
راهتان پاینده باد و راهتان پاینده باد
باز زینت بخش سطر آخر دفتر شدند
سلام. فوق العاده است زنده باشی سپاس گذاریم…
عالی بود ، فوق العاده
متشکریم 🙂