بالاده – شعری از امیر دهبندی

سلامی دارمت بالاده ی سرد
که گشتی از حضور غنچه ها طرد
گلویت خشک و آبی در برت نیست
بر این خاک ترک خورده چگونه میتوان زیست
هوای ناخوشی از دور پیداست
که شعرم، ناله ی هر مست و شیداست
یقیناً آینه بهتر نشانت میدهد چند درد داری
که از بهر هواخواهی خود چند مرد داری
هم اینک در زمستان نگاهت برف داری
گلایه گر کنی دانم دو صد تا حرف داری
گرَم خواهی، روم هر جا که گویی با اشاره
که شعر من تهی باشد ز هر نیش و کنایه
در این آشفته بازار زمانه، سینه ای پر درد دارم
به من باشد برای دیدن رویت هزاران شرط دارم
گذشتیم و گذشت احوال تو با نقشه های سرسری
نه «تندیر» و نه «نونی» و خبر آمد ز نان بربری
کمی تلخ و غم انگیز است یاران
درونت آتشی باشد نخواهی لطف باران
زمانه زخمی دیروز و امروزش هزاران رنگ دارد
وطن سینه سپر کن، گمانم با تو حتی جنگ دارد
قلم بر دفترم گوید که من هم حرف دارم
وطن بهر شکوهت من نگاهی ژرف دارم
وطن این شعر من بی سایبان است
درون جمع، اشعار تهی بی خانمان است
وطن رو بگذر از افلاک و طرحی نو درانداز
شکوهت با کمی پژمردگی هم نیست دمساز
سخن کوتاه و بس لبریز باشد از شکایت
که شرح درد من باشد صدای این حکایت
امیر دهبندی19/5/1393
آقای امیر دهبندی


دوست داشتن زادگاه، نشان از هویت و ریشه دار بودن یه انسان هست. برای ایشون موفقیت و سرفرازی روز افزون آرزو دارم.
با سلام
واقعا این شعر عالی بود … واقعاً این زحمت آقای دهبندی در به تصویر کشیدن بالاده ستودنیست … این چند بیت هم واقعا زیبا بود:
یقیناً آینه بهتر نشانت میدهد چند درد داری
که از بهر هواخواهی خود چند مرد داری
هم اینک در زمستان نگاهت برف داری
گلایه گر کنی دانم دو صد تا حرف داری
………………… آقای آزموده ممنون از سایت خوبتون …………….
با سلام
شعر زیبایی بود. با تشکر از آقای دهبندی به خاطر شعر زیبا و حسی که به بالاده دارن.