آبادی عشق / سروده امیرحمزه خلیلی واوسری / دیر سالیست که مردم پنج روستای بالاده، واوسر، قلعه، پایین ده و تیله بن در جنوبی ترین نقطه استان مازندران، تابستان‌ها به کوه می روند. نه برای کوهنوردی که غذای جسم است، برای دل‌نوردی می‌روند که تقویت روح است. این رسم ریشه در تابستان ۱۳۶۲ دارد که چند تن از جوانان برای ماندگاری یاد و نام همسنگران شهید خویش یادواره برپا کردند. اگرچه بانیان آن مراسم در سال های بعد به خیل یاران سفر کرده خویش پیوستند؛ امّا جوانان سه دهه مختلف در طول ۳۰ سال پس از آن؛ این سنت دینی و ملی را که به تعبیر « رسول علینژاد »؛ سردار شهید منطقه «نهضت عاشورایی» بود؛ ادامه دادند و هر سال مردم یکی از روستاها میزبان میهمانان شهدای خویش بودند و امسال مردم واوسر که سهم شان از ۳۵ صنوبر راست قامت منطقه ۱۰ شهید است؛ این بزم و این یادواره را که دیگر جشنواره شهیدان در منطقه شده است، روز پنج‌شنبه ۱۳/۴/۹۲ برگزار کردند تا به عنوان پیشتازان برگزاری یادواره شهدا در کشور به ۳۰ سالگی برسند. به همین مناسبت غزل قصیده زیر را تقدیم به جوانانی می‌کنم که هر ساله کوچه پس کوچه‌های روستاهای منطقه را معطر به یاد و نام شهیدان می‌نمایند:

دوباره بزم گل در وادی عشق

بپا شد باز در آبادی عشق

دوباره بزم آنانی که دادند

جهان و جان پی آزادی عشق

جوانانی که در اوصاف آنان

فراوان گفته شد همزادی عشق

شقایق‌های دشت و کوه و صحرا

کبوترهای در صیادی عشق

چو عارف‌های نامی برگزیدند

طریق ظاهراً الحادی عشق

به جای رخت دامادی گرفتند

کفن از حجله دامادی عشق

به جای نقل و شیرینی خریدند

صفای ترکش از قنادی عشق

قلم مرمی و دفتر خاک سنگر

مقاله‌هایشان نقادی عشق

برای نسل فردا نامشان شد

سند در دفتر اسنادی عشق

لباس خاکی سنگرنشینان

مقدس خرقه استادی عشق

وصیت‌نامه‌های ساده‌شان بود

کتاب کامل ارشادی عشق

رد قنّاسه بر پیشانی‌شان

سعادت‌نامه امدادی عشق

پلاک و استخوان و ذرّه‌ای خاک

بجا ماند از قد شمشادی عشق

شب حمله شب موعودشان بود

شلمچه نقطه میعادی عشق

قصیده با غزل فرقی ندارد

به شرح مرگ استشهادی عشق

چه شیرین می‌شود در بیستون‌ها

سرود قصه فرهادی عشق