درگذشت سیدیوسف ساداتی بالادهی فرزند مرحوم سیدحسن

آقای حاج سیدیوسف ساداتی دبیر بازنشسته عصر دیروز شنبه در جاده سوادکوه ( شهر زیرآب ) بر اثر تصادف درگذشت و جنازه اش به بیمارستان زیرآب منتقل و صبح امروز به خانواده اش تحویل داده شد.
مرحوم ساداتی دارای ۵ فرزند ( ۳ پسر و ۲ دختر ) بوده و از رزمندگان ۸ سال دفاع مقدس، عضو فعال پایگاه مقاومت بسیج شهدای بالاده و ستاد یادواره شهدای بالاده نیز بودند. لازم به ذکر است، حاج سید یوسف ساداتی بالادهی کارمند بازنشسته آموزش و پرورش (دبیر ریاضی) و معاون دبیرستان شهید قاسمی شهرستان ساری بوده و در هیئت امناء مسجد امام موسی کاظم (ع) روستای سمسکنده مشغول خدمتگزاری بودند.
مرحوم سیدیوسف ساداتی / عکس از علی نظری سایت دوسرشمار
اعضای انجمن فرهنگی سادوای بالاده مراتب همدری خود را با خانواده های داغدار ساداتی به ویژه همسر و فرزندانش و سایر بستگان اعلام داشته و صمیمانه تسلیت عرض می کنند و از خداوند بزرگ برای روح آن تازه درگذشته عزیز آمرزش و برای بازماندگان صبر و بردباری مسئلت داریم. روحش شاد.

این مصیبت را به خانواده محترم ایشان تسلیت عرض می نمایم
واقعا متأثر شدم. خداوند رحمتش کند. سال 62/63 من شاگرد مدرسه اش بودم وایشان مدیر مدرسه راهنمایی بوده. روحش شاد.
انا لله و انا الیه راجعون
خانواده محترم ساداتی
ضایعه درگذشت پدر مهربان و مومن تان را از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم. خداوند متعال روح پاکش را با مولایش حضرت علی (ع) محشور نماید و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید
خداوند روح ايشان را با ارواح مطهر شهدا بويژه با روح عرشي و ملكوتي سيدالشهداء محشور بفرمايد از مفاخر و نيروهاي كيفي و ارزشي روستاي بالاده بوده اند. چه بايد كرد جز سر تعظيم در برابر مشيت الهي .
با کمال تأسف باخبر شدیم حاج سید یوسف ساداتی دار فانی را وداع گفت. این مصیبت را به خانواده محترمشان تسلیت عرض می نماییم و از خداوند متعال برای متوفی طلب مغفرت و برای خانواده محترمشان صبر جمیل مسئلت می نماییم.
****************
کاش آن شب را نمی آمد سحر
کاش گم در راه پیک بد خبر
ای عجب کان شب سحر اما به ما
تیره روزی آمد و شام دگر
دیده پر خون از غم هجران و او
با لب خندان چه آسان بر سفر
ای دریغ از مهربانی های او
دست پر مهر آن کلام پرشکر
غصه ها پنهان به دل بودش ولی
شاد و خرم چهره اش بر رهگذر
در ارزان زان ما بود ای دریغ
گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر
تا پدر رفت آن سحر از پیش رو
بی نشان را خاک تیره شد به سر
خدایش رحمت کند