از تروجن تا قله شاهدژ بالاده/ یک گروه چهار نفره کوهنورد متشکل از فردوس دهبندی بالادهی، مهندس محمدعلی ریاحی، محمدعلی ولایتی و مهندس محمد حسن‌زاده در نیمه خرداد ۱۴۰۳ تصمیم گرفتند مسیر ۱۵۰ کیلومتری از روستای تروجن (شهیدآباد) در یک کیلومتری غرب بهشهر تا قله اساطیری شاهدژ در شمال روستای بالاده در بخش چهاردانگه ساری را پیمایش کنند. این مسیر در چهار دهه پیش، مسیر کوچ دامداران بالادهی از دشت بهشهر تا ییلاق بالاده بود که امروزه به دلیل تغییر سبک دامداری، کوچ نیز از بین رفته است. در این گزارش شرح پیمایش پنج روزه و سختی ها و مشکلات راه نوشته شده است که آقای فردوس دهبندی برای ما فرستاده است.

پیمایش روز اول، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳

ساعت حرکت از تروجن: ۳ بعد از ظهر

مسیر حرکت از تروجن: زمین فوتبال بالا محله

بعد از به دوش کشیدن کوله پشتی های سنگین ۲۰ کیلویی و خداحافظی با خانواده دوستان، مسیر سر بالایی را شروع به پیمودن کردیم و از مسیر توسکاچال، شفیع وردی، جاده کِنِت – چاه خانی و با پیمایش ۲۰ کیلومتر و ۷۰۰ متر و نزدیکای غروب به روستای کنت رسیدیم و شب را در این روستا استراحت کردیم.

 پیمایش روز دوم، دوشنبه ۱۴ خرداد

زمان حرکت: ساعت ۵:۱۵ صبح از کنت

در روز دوم و در هوای خنک بامداد بهاری از روستای کنت بیرون رفتیم و به مسیر خود ادامه دادیم تا به کنت روبار رسیدیم و تا روستای یعقوب محله راه پیمودیم. سپس جاده آسفالته نکا به سد گلورد را تا عبور روستای خرم چماز رفتیم و از آنجا به کامشی چشمه رسیدیم و سپس جاده شوسه جنگلی تا جاده آسفالته نکا به لایی تا روستای زیارتکلا رفتیم و به دلیل نزدیکی به غروب آفتاب، شب را در زیارتکلا ماندیم. در رو دوم ۳۷ کیلومتر و ۴۰۰ متر مسیر کوهستانی و جنگلی را پیمایش کردیم و در مجموع روز اول و دوم ۵۸ کیلومتر راه رفتیم.

 پیمایش روز سوم، سه شنبه ۱۵ خرداد

ساعت حرکت: ۵ صبح از زیارتکلا

در خنکای بامدادی کوهستان، پوتین ها را به پا کشیدیم و بند کوله پشتی ها را روی دوش مان محکم کردیم و به راه افتادیم. با عبور از چهاردِه سر (روستاهای زیارتکلا، ملاخیل، ابچین و سوته خیل) به
روستای ولادیمه و سپس با پشت سر گذاشتن روستاهای فریمک و چمازده و ولامده و برما زارم رود  به روستای آکِرد رسیدیم. با گذشتن از روستای سیدخیل، حوالی ساعت ۱۲ ظهر به امامزاده پنج تن روستای اِرم رسیدیم و کوله پشتی ها را برای استراحت و ناهار بر زمین گذاشتیم.

وقتی از زیارتکلا حرکت کردیم سگی که بدنش زخمی بود با ما همراه  شد. هنگامی که سگ های دیگر را می دید، خیلی به ما نزدیک می شد و معلوم بود غریب هست و مورد آزار و اذیت قرار گرفته است. در مسیر هر کاری کردیم او را از خود جدا سازیم، نشد. البته هرجا غذا می خوردیم به او هم می دادیم. در نزدیکی ولامده، خودروی سواری  کنار ما ایستاد و چند تا نان به ما داد. ماجرا را به راننده گفتیم. او نیز با دادن چند تکه نان به سگ سرگرمش کرد تا ما دور شویم اما چند دقیقه بعد دیدیم همراه ماست. در روستای سیدخیل سگ را در آغل گوسفندان انداختیم و در را بستیم، باز همراه ما آمد. به امامزاده پنج تن اِرم که رسیدیم زیر درختی استراحت کردیم، او هم کمی آن طرف تر به خواب عمیقی فرو رفت. بیش از ۲۰ کیلومتر همراه ما آمده بود و واقعا خسته شده بود. ما  بی سرو صدا وسایل را جمع کرده و راه افتادیم. آنجا حتما زائران زیادی می آیند و به او هم رسیدگی می کنند.

در ادامه، مسیری چالشی و صعب‌العبور به سمت چلم کوه (چَلمِه کوه) پیش روی ما بود که باید زودتر راه می افتادیم. بنابر این در ساعت ۱۳ پیمایش را آغاز کردیم. از مراتع و از کنار کشتزارها گذشتیم  و به مسیر سخت پیش روی مان رسیدیم. قله شاهدژ در دور دست ها چون نگینی در میان کوه ها می درخشید.

مسیر چلم کوه و کوران دره را چوپانان بالادهی یکی از سخت ترین مسیرهای کوچ می دانستند. مسیری جنگلی با درختان انبوه و با شیب تند که اگر هوا بارانی بود، گِل آن بسیار چسبنده می شد و گوسفندان را از پای می انداخت. این قسمت مرز بین شهرستان نکا و بخش چهاردانگه شهرستان ساری است.

بیشتر قسمت‌های مسیر طولانی پیش روی ما بدون پاکوب و بدون رفت وآمد انسان و رد شدن از آن واقعا نفس گیر بود. هر گام اشتباه ممکن بود ما را به مسیری اشتباه در آن جنگل ناشناخته ببرد و گم شویم. در چهره همنوردان، اضطراب و ترس‌ موج می زد. از دره ها و صخره ها گذشتیم تا این‌که از دور صدای واق واق سگان ما را متوجه گوسفندسرایی (گوسپن خئل) در آن حوالی کرد. همگی خوشحال به سمت گوسفندسرا رفتیم. ساعت ۱۸:۳۰ عصر بود و هوا کمی مه آلود شد. این اولین هوای نامناسبی بود که در این سه روز دیدیم. تصمیم گرفتیم برای استراحت در گوسفندسرا بمانیم. در روز سوم ۳۷ کیلومتر و در مجموع روزهای اول و دوم و سوم، ۹۵ کیلومتر پیمایش کردیم.

پیمایش روز چهارم

چهارشنبه ۱۶ خرداد

زمان حرکت: ساعت ۵ صبح از گوسفندسرای لولاخیل

هنگام حرکت از آقایان احمدزاده و شعبانی که شب گذشته به گرمی از ما پذیرایی کرده بودند تشکر کردیم و نشانی و کروکی دقیق مسیر را گرفتیم و خداحافظی کردیم. در مسیر از چند گوسفندسرای دیگر هم گذشتیم و از چوپانان، نشانی مسیر را تکمیل تر کردیم. در این مناطق خالی از سکنه، وجود گوسفندسراها و چوپانان واقعا قوت قلب برای ما بود، زیرا که هنگام آمدن از روستای اِرم، مردم محلی ما را از رفتن منصرف می‌کردند اما چوپانان تشویق مان می کردند. به هر حال با پیمایش حدود ۱۴ کیلومتر به روستای چالو رسیدیم و کنار شالیزار و زیر درخت بید اطراق کردیم و ناهار خوردیم و نماز خواندیم و کمی استراحت کردیم. ساعت ۱۴:۳۰ با عبور از شالیزارها و گذر از یک شیب سربالایی تند و جنگل‌های تُنک، وارد زمین های کشاورزی روستای سَنور شدیم و با عبور از سنور در ساعت ۱۸:۳۰ و با ۳۰ کیلومتر پیمایش به روستای ایوِل رسیدیم.  شب را در ایول و با هماهنگی قبلی به خانه ایی که برای ما در نظر گرفته شده بود، استراحت کردیم و روز چهارم را به پایان رساندیم. در این چهار روز مجموعا ۱۲۵ کیلومتر پیمایش کردیم. چوپانان بالاده در مسیر کوچ از روستاهای چالو، سنور و ایول سیب زمینی می خریدند و با خود به بالاده می بردند.

پیمایش روز پنجم (روز آخر)

چهارشنبه ۱۶ خرداد

زمان حرکت: ساعت ۴:۴۵ صبح از روستای ایول

خیلی زود و با ۴ کیلومتر پیمایش به جاده آسفالته ساری _ سمنان و روستای عالیکلا رسیدیم و سپس جاده خاکی و سربالایی به سمت گردنه کمرسر بالاده در شرق قله شاهدژ را در پیش گرفتیم. در چراگاه پیت پل که تا حوالی دهه ۱۳۶۰ جزو چراگاه گوسفندان بالاده بود، از آب چشمه ای خنک و گوارا نوشیدیم و سر و صورتی به آب زدیم.

با گذر از کنار معدن فلورین و کـَلِه، در چشمه وَردیم استراحتی کوتاه کردیم و با نوشیدن آب و خوردن غذا، بر توان خود برای صعود به قله شاهدژ افزودیم حرکت کردیم و با عبور از کمرسر، وَهمون دره و لنگِرسِرِه به سوی قله اساطیری شاهدژ ره سپردیم و با پیمایش ۲۲ کیلومتر از ایول در ساعت ۱۳ بر سنگ های سفید و درخشان بلندای قله شاهدژ بوسه زدیم و همدیگر را در آغوش گرفتیم.

در برگشت از قله شاهدژ از مسیر گردنه بارینگ نو به سمت کمرسر و روستای عالیکلا رفتیم تا با ماشین های عبوری به سمت ساری و بهشهر برگردیم.

در این پیمایش پنج روزه از کوه ها و جنگل ها و دشت و کشتزارها گذشتیم. هوا، بهاری و بسیار عالی بود. تجربه ای را که پدران ما سال های سال در این مسیر و همراه با خانواده و دام داشتند را ما بدون خانواده و دام این تجربه را داشتیم به سختکوشی و تلاش آنها آفرین گفتیم و به همه آنان درود فرستادیم. در مجموع ۱۴۸ کیلومتر از روستای تروجن بهشهر تا قله شاهژ بالاده راه پیمودیم و با ثبت خاطرای شیرین و گاه تلخ و با گرفتن عکس و فیلم از مسیر، کار ما نیز به پایان رسید.

برای این پیمایش کوهنورد چند نکته را لازم می دانم یادآوری کنم تا اگر کسان دیگری خواستند این مسیر را پیمایش کنند، شایدتجربه ما به دردشان بخورد:

۱. ما در روز اول ساعت ۳ بعد ظهر حرکت کردیم  و با یک روز تاخیر کارمان پایان پذیرفت. اگر صبح راه می افتادیم، عصر روز چهارم بر بالای قله شاهدژ بودیم.

۲٫ کوله پشتی های ما هریک بیش از۲۰ کیلو شامل آب، غذا، کیسه خواب و چادر، کمک های اولیه، لباس اضافی و وسایل پخت و پز بود.

۳٫ بعضی از سر بالایی ها و مسیرها واقعا سخت و نفس گیر بود.

۴. بین روستای ارم تا روستای چالو (چلم کوه) و تا ایول بیشتر از پیش بینی وقت صرف کردیم.
۵. هر چه به روز آخر می رسیدیم آذوقه ها کم و انرژی  بدنی ما تحلیل می رفت. در روستای ایول مغازه نداشت تا مایحتاج  خودمان را تهیه کنیم و یا صبح زود در روستای عالیکلا مغازه بسته بود. به امید تامین مایحتاج از مغازه های روستایی نباشید.

۶. داشتن پوتین مناسب برای پیمایش کوه، ضمن جلوگیری از خستگی باعث می شود انگشتان پایتان آسیب نبیند و در سرازیری ها مشکلی برایتان پیش نیاید.

۷٫ در مسیرهای طولانی هر کجا احساس خستگی کردید، استراحت کنید. شاید یک روز دیرتر برسید اما بدون ناراحتی جسمی می رسید.

۸٫ از نظر چشم انداز و زیبایی مسیر، همراهانم منطقه کمرسر، وَردیم زرشکستان و شاهدزبن بالاده را خیلی قبول داشتند.

گزارش: فردوس دهبندی

انجمن فرهنگی سادوای بالاده از طرف مردم مهمان نواز بالاده ضمن خسته نباشید به آقایان فردوس دهبندی، مهندس محمدعلی ریاحی، محمدعلی ولایتی (دهیار محترم تروجن) و مهندس محمد حسن‌زاده، انجام موفقیت آمیز این پیمایش سخت و طولانی و صعود به قله اساطیری شاهدژ را به آنان تبریک گفته و برای همه این عزیزان آرزوی تندستی و سلامی دارد.

authorنوشته: انجمن فرهنگی سادوا dateتاريخ : ۲۹ خرداد ۱۴۰۳