طنز و خندهعمومی

اندر حکایات پیرُن گفته – بخش یکم

  اندر حکایات پیرُن گفته – بخش یکم/ عین اله آزموده/ برای چاپ کتاب پیرُن گفته (مجموعه ضرب المثل های مازندرانی روستای بالاده و منطقه دوسرشمار) که چندی پیش و پس از 15 سال تحقیق و تفحص و حفاری مجاز و غیرمجاز به زیور طبعش آراسته کردیم، به مشکل تامین هزینه مالی برخورده بودیم. از یه طرف در طول دو سه سال گذشته، کتاب را در محافل رسمی مثل یادواره بیست و هشتم شهدای منطقه دوسرشمار در بالاده (تابستان 1390) و یا مجالس عاشورا در همه مکان های بالادهی نشین و نشست های عمومی انجمن فرهنگی سادوا و حتی در تجمعات دو نفره و یک نفره و کمتر از این تبلیغ کرده بودیم، و از طرفی دیگه بسیاری از هم محلی ها و همولایتی های فرهنگ دوستمون برای تامین هزینه اش با تمام توان شون! قول مردانه و زنانه داده بودن.

این دوستان فرهنگ دوست! بقدری در پرداخت هزینه کتاب اصرار می کردن که ما شرمنده شده بودیم (یعنی من و برادرم که این کتاب رو نوشتیم) و کم مونده بود از خجالت آب بشیم! به ناچار به همه آنها اطمینان دادیم به موقع حتماً مزاحمشون می شیم. فکر کرده بودم اگه همه این عزیزان به قول شان همچین نیم بند هم عمل کنن پول چاپ سی عنوان کتاب هم تامین میشه!! زمان چون برق و باد گذشت، تا اینکه رسیدیم به نزدیکی های زمان چاپ کتاب که قرار بوده برای تیر ماه 1392 در مراسم یادواره واوسر و همایش بزرگان بالاده توزیع بشه.

یه روز دست در جیب کردم، دیدم جز چند تیکه پرینت موجودی چند تا کارت خالی عابر بانک چیزی ندارم. زنگ زدم به برادرم که به آن دوستان فرهنگ دوست؛ سلام گرم منو برسان و بگو که لطفاً «الوعده وفا». برادرم هم پس از تماس با اونا و یا رفتن به این روستا و آن شهر و این مغازه و آن منزل و مزرعه و حتی پای رکاب کامیون و خلاصه هر جایی که این فرهنگ دوستان حضور داشتن و پس از ابلاغ سلام گرم بنده، سر آخر دست خالی بر می گشتن و رویش هم نمی شد به من زنگ بزنه که نشد! پیامک می داد که با این شماره ها به فلانی و فلانی زنگ بزن. خلاصه من هم با هزار امید و دلگرمی به چند تاشون زنگ زدم. آنچه در پی میارم نتیجه این پیگیری های «مَسِک وار» بنده است که خودش حکایاتی داره که خواندنش خالی از لطف نیست:

ماجرای نفر اول:

فامیل نزدیک. سن حدود 70 سال. ساکن: (نمی تونم بگم) دارای کارخانه ی …. (خدا بیشترش کند)/ حدود ساعت 10 و نیم صبح یکی از روزهای اسفند 1391/ شماره را می گیرم: 091125 الی آخر. (انتظار نداشته باشین همه شماره اش را بنویسم) درست 8 تا بوق خورد و نزدیک بود که اون خانمه ی مخابرات بیاد و بگه که «مشترک مورد نظر پاسخگو نیست، بعداً تماس بگیرید» و تازه می خواستم قطع کنم که خدا رو شکر جواب داد. می دانم شماره ام در گوشیش نبوده و تا خواسته ورانداز کنه که شماره 0912 کیه، خُب طول کشیده:

  • الووو! بفرمایید!
  • حاج آقا …. سلام. صبح شما بخیر. حال شما چطوره؟
  • علیکم السلام. شما؟
  • من فلانی هستم.
  • فلانی؟! آها! حال شما چطوره؟
  • به مرحمت شما خوبم.

 چند دقیقه رد و بدل کردن تعارفات معمول از حال زن و بچه گرفته تا مرغ و جوجه و گاو و میزان حقوق و مزایا و …. که اینجور موقع ها فقط کنتور همراه اول حواسش هست که چقدر تعارفات بیخودی می کنیم ) بعد گفتم:

  • کتاب ضرب المثل ها رو آماده کردیم و می خواهیم چاپش کنیم.
  • کار خوبی کردین.
  • خیلی ممنون از لطف شما. وظیفه فرهنگی مونه این کارا. جسارتاً شما قولی داده بودین که هر وقت خواستین کتاب رو چاپ کنین بمن خبر بدین. خب. الان خبرتون دادم.
  • چشم. وظیفه منه به شما کمک کنم. کی می خواهین چاپش کنین؟
  • فکر کنم تا مجوز بگیریم برای خرداد ماه سال دیگه بشه.
  • خیلی خوبه! این ورا کی میآیی؟ هر موقع اومدی، بمن سری بزن.
  • برای عید حتماً خدمت می رسم. ممنون از بزرگواری شما. خدمت خانواده گرامی خیلی سلام برسانید.

نوروز 1392 خیلی زود از راه رسید و کتاب تقریباً پیش از موعد آماده چاپ شد. این بار به همراه برادرم و برای عید دیدنی و رفع مشکل مالی کتاب به منزلش رفتیم. روبوسی و تعارفات طولانی که تمام شد، سر حرف را باز کردم که ما به لطف شما برای چاپ کتاب امیدوار هستیم.

  • هزینه اش چقدر میشه؟
  • اگر هزار جلد چاپ کنیم حدود 3 تا 4 میلیون تومن. البته اگه کاغذ تا خرداد ماه گرون تر نشه!
  • به روی چشم. من همه هزینه اش را میدم.

خدایی اش خیلی خوشحال شده بودیم، اصلاً از این فامیل ما بهتر، فامیل پیدا نمی شه. قرار شد یک ماه دیگر بهش زنگ بزنیم تا چک بکشه.

یک ماه دیگه: ساعت 5 بعدازظهر اوایل اردیبهشت 1392:

  • الو؟ سلام حاج آقا! حال شما چطوره؟

البته ایشون همیشه به ما لطف دارن و خیلی گرم احوالپرسی می کنن و معمولاً چند دقیقه ای فقط به تعارفات معمول می گذره!! (که اینجور موقع ها فقط کنتور همراه اول حواسش هست که چقدر تعارفات بیخودی می کنیم ) وقتی موضوع قول مالی کتاب را پیش کشیدم گفتن:

  • من الان بالاده هستم! دو سه روز دیگه برمیگردم.
  • باشه. پس من دو سه روز دیگه زنگ میزنم. خدا نگهدار.

دو سه روز دیگه:

  • الو؟ سلام حاج آقا! حال شما چطوره؟
  • سلام. ببخشید من دستم بنده می تونی فردا زنگ بزنی؟

فردا:

  • الو؟ سلام حاج آقا! حال شما چطوره؟

با کنایه و هزار تا عذرخواهی از مزاحمتم موضوع کتاب رو پیش کشیدم. دوباره گفتند:

  • من الان بالاده هستم! دو سه روز دیگه برمیگردم. زنگ بزن.

سه روز دیگه:

زنگ موبایلش به صدا در میاد :بیییییب – بییییییب – بییییییب که یهو یکی از اون ور خط جواب داد که:

  • حاجی دستش بنده.  خودش بهتون زنگ می زنه!

یک روز، دو روز، ده روز گذشت و هر موقع زنگ موبایلم به صدا در می اومد فکر می کردم حاجی هست و زودی جواب می دادم. اما دریغ از یه تک زنگ!! بعد ده روز زنگ زدم که یا بالاده تشریف داشتن و یا اینکه دست شون بند بوده  و باز کسی دیگه بجاشون جواب دادن! کاش همون اولش می فهمیدم سر کارم! و اینقدر پول موبایل حروم نمی کردم.

یادم رفته بود بگم که توی همین کتاب پیرُن گفته  ضرب المثلی داره که وصف حال این حاجی ما هست:

وِنِه تَش جِه گَرم نَويـمِه ، وِنِه دي جِه كُور بَويمِه

Ven taš jeh garm navime, ven di jeh kur bavimeh

ترجمه: از آتش او گرم نشدیم، از دودش کور شدیم.

کاربرد: کسی که خیرش به ما نمي رسد ولي زیانش به ما مي رسد.

گونه ای دیگر از این ضرب المثل: وِنِه تش جِه گرم نَويمِه ، وِنه دي جِه كُور بَوُئیم؟ (فعل ها جمع است)

…………………………………………………………………………………..

کتاب « پیرُن گفته » به چاپ رسید

نوشته های مشابه

23 دیدگاه

  1. از اينكه پاسخ داديد متشكرم. من بچه همون منطقه ام و در مورد اون چشمه، سدوا تلفظ مي شه كه اي كاش با همون تلفظ محلي سايت رو نامگذاري مي كرديد. راستي من از طريق كتاب زيباي شما يكي دو روزه با سايتتون آشنا شدم كه اي كاش اون كتاب هم پيرون گوته نامگذاري مي شد. البته در اصل كتاب كه فوق العاده عالي است حرفي نيست و ان شاا… كتب متعالي تر .
    …………………………………..
    سادوا: آقا شاهین سلام. نام چشمه همان نام محلی «سادوا» می باشد و «سَدوا» تلفظ نمی کنیم.
    نام کتاب نیز از یک ضرب المثل محلی گرفته شده است: « پیرُن گُفتِه کَم از پِیغُمبِر گفته نیتیِِه». از لطف شما بسیار سپاسگزاریم.

  2. سلام خداقوت
    ببخشيد اسم سادوا رو از كجا رو سايتتون گذاشتين؟ مطالب ساسيتتون خيلي خوبه و عاليش كنين. (بيشتر از ضرب المثل هاي مازني بومي منطقه استفاده كنين )
    ………………………………..
    سادوا: سادوا نامي محلي است و نام چشمه اي در دامنه جنوبي قله شاهدژ روستاي بالاده با آبي خنك و گوارا.
    سعي خواهيم كرد بر غناي سايت بيفزاييم.

  3. سلام آقای آزموده عزیز. خسته نباشی مِه جانِ برار. به نظرم یکی از دلسردی هایت از اداره سایت سادوا که تا الان دو بار خواستی تعطیلش کنی، پرداختن بیش از حد به همین یادداشت های غیر منطقی امثال کمال هست. این جور آدما یا بیمارن یا مغرض. وگر نه کسی نمیاد برای وطنش حرفهایی مفت بزنه و مدام بر طبل توخالی خودش بکوبه. کیه که ندونه سایت سادوا یعنی مردم بالاده و فرهنگ بالاده.
    خواهشن اینجور یادداشت های مخرب رو حذف کنین تا هم خودت و هم ما دوستداران سادوا آرامش داشته باشیم. دلیلی نداره هی بخواین بهش جواب بدین. حالا اونایی رو که تایید نکردین پیشکش شون. ولی واقعاً این یه جور بیماریه که یکی هر روز بیاد چند تا یادداشت بنویسه و اسمشم ندونیم کیه.
    ممنون از زحمات شما که هیچگاه از تلاش فرهنگی تون دست بر نمی دارین.
    …………………………………………………………………
    سادوا: آقا حبیب عزیز مِه جانِ برار سلام. بعد از این چنین خواهیم کرد که فرموده اید. به راستی جواب دادن به فردی که بر طبل خود می کوبد جز تلف کردن وقت و انرژی و از دست دادن انگیزه بدنبال نخواهد داشت. آقا کمال خود را « کمال موسوی» معرفی کرده و اطلاعات دیگری از ایشان داریم. شاید هم نامی جعلی باشد.
    با این حال نظر همه خوانندگان تا جایی که سودمند بوده و مغایر قانون و عرف نباشد مورد تایید قرار خواهد گرفت.

  4. سلام آقای آزموده
    کسی که مدعی کار فرهنگی است خیلی باید آدم باظرفیت و صبوری باشه و به انتقادها گوش بده و باید بتونه همه رو جذب کنه حتی اونهاییکه اعتقاد دارند (( سایت شما آنقدر مطالبش چیپ و بی محتواست )) …
    ………………………………………
    سادوا: بنا نداشتم پس از این یادداشت های شما را تایید کنم. اما صرف فرهنگی بودن نمی تواند دلیلی بر تحمل انتقادات و یادداشت های بی پایه و اساس افرادی باشد که نه شهامت معرفی خود را دارند و نه حرفشان منطقی است و نه حرمت قلم را نگه میدارند. همینکه یادداشت های شما را تایید می کنیم و برای شخص شما ده ها خط توضیح و تفسیر می نویسیم نشانه ظرفیت ماست. بجای این همه انتقادات بی پایه و اساس، دو خط مطلب در باره بالاده بنویسید تا منتشر کنیم.

  5. سلام . ای کاش پیام اینجانب را نمایش میدادید تا خوانندگان محترم خودشان قضاوت کنند، نه اینکه خودتان قضاوت کنید .
    ………………………………………
    سادوا: سايتي كه بقول شما «‌آنقدر مطالبش چیپ و بی محتواست » ضرورتي نمي بيند تا نظرات بي محتواي شما را تاييد كند. هم وقت مرا مي گيريد و هم وقت خودتان و خوانندگان گرامي سادوا را. قبلاً هم گفتم كه اگر خودتان را معرفي كنيد نظرتان هم تاييد مي شود تا مسئوليت گفته هاي خود را بپذيريد.

  6. سلام خدمت مدیر محترم سایت سادوا. از توضیحات مفصل تون چنین نتیجه گرفتم که برای منتقدان خود هم ارزش قایل هستین. اگه آقا کمال فقط یه کم انصاف داشته باشه اینجوری به مسایل نیگاه نمی کنه.
    براشون خیلی باید تاسف خورد که مسایل فرهنگی رو به سمت مسایل حاشیه ای می کشونه. کتاب تون یه کتاب مرجع و عالی در باره فرهنگ زبانی و رفتارهای کلامی ما هست که واسه اولین بار چاپ شده.
    امیدوارم چشم و گوش بعضی ها وا بشه و قدردان آدمای فرهنگی باشن.

  7. واقعا جای تاسف داره یه عده آدم که دست شون به دهنشون میرسه قدمی برای فرهنگ شون بر نمیدارن.
    راستی من این کتاب رو بالاده توی همایش بزرگان خریدم و خوندم. حالا چه جوری خواننده ای بنام کمال میگه رویکردی قومی و نژادپرستانه داره تعجب میکنم. مگه چاپ فرهنگ عامه هم نژادپرستیه؟
    البته از مجموعه یادداشت های این آدم معلومه که یه جاش درد می کنه!!
    بابت چاپ این کتاب پرمحتوا و جذاب و زیبا خیلی ممنونم ازتون.
    ………………………………………………………………………
    سادوا: سلام جناب ساداتی عزیز.
    از لطف شما سپاسگزاریم. این کتاب با همت همه اهالی بالاده چاپ شد و تقدیم به همه بزرگان بالاده شده است.
    متاسفانه بعضی از خوانندگان بدون اطلاع از محتوای کتاب و حتی بدون اینکه بدانند کتاب چاپ شده یا نه! بنای انتقادهای مخرب را در پیش می گیرند. اینگونه رفتارها جز دلسردی برای فرهنگ دوستان چیز دیگری در پی ندارد. وگرنه چه کسی در کتاب ضرب المثل به دنبال مسایل قومی و نژادپرستی می گردد که ما چنین کرده باشیم!

  8. سلام آقای آزموده
    لطفا پیام همه را بدون سانسور و حذف درج نمایید !!!!! مثل پیام اینجانب …. برایم جای سواله چرا پیامم را نگذاشتید؟ اینهم یکی از دلایل عدم همکاری و مساعدت بالادهیها با شماست ….. لطفا در عملکرد خود تجدید نظر کنید ….
    ……………………………………………….
    سادوا: سلام. یادداشت قبلی شما مغایر با اصول سایت سادواست. بخاطر اینکه نشر کتاب پیرون گفته را با رویکردی قومی و نژادپرستانه نسبت داده اید. کتاب پیرون گفته صرفاً کتابی در حوزه فرهنگ عامه (فولکلور) بوده و چنین تعابیری نشان از بی اطلاعی محض شما در این زمینه دارد. آدم نباید هر چه به ذهنش خطور کرده را به عنوان نظر بنویسد و انتظار داشته باشد تایید گردد.
    چنانچه مایل به تایید یادداشت تان هستید لطفاً نام و مشخصات و تلفن خود را برای مدیر سایت ارسال کنید (که محرمانه خواهد بود) تا مسئولیت یادداشت تان نیز با خودتان باشد. تایید نکردن یادداشت های این چنینی دلیل بر سانسور نیست بلکه هر سایتی طبق قانون فضای مجازی ملزم به رعایت قانون می باشد.
    خوشبختانه بالادهی های گرامی نه بخاطر تایید یادداشت شان!! بلکه به خاطر فرهنگ شان با سادوا همکاری می کنند.

  9. سلام. این که گفتم برای یکی دو نفر بزرگنمائی شده، حقیقته محضه.
    آقای آزموده میدونن برای یکی از بزرگانی که در لیست خانم ربابه م هستن تماس گرفتن و با توجه به سرمایه زیادش در پاسخ این رو اعلام کردند که فامیل جان خودت میدونی امسال کشاورزی چه وضعی بوده دستم خالیه و …. چه کار می کنین شما مگه؟
    روزی که برای علی ابن ابیطالب در حال رکوع نیازمندی به ان بزرگوار مراجعه کرده بودن ان بزرگوار درحال رکوع انگشتر قیمتیشو طوری در آورد که نه نمازش باطل بشه و نه نیازمند دلشکسته. یعنی چنان کرد که خدا خشنود و او رستگار و نیازمند از شوق در حال پرواز. بله! مگه میشه سرمایه داشت و از نداری نالید؟؟؟
    بنده سواد زیادی ندارم ولی کارشناسی … را به زار و زور گرفتم و با این سواد کم از مطالب گفته شده و ضرب المثلهای سادوا احساس میکنم همیشه سادوا در حال بحث مالیست و چه بسا این موضوع بر روحیه و ذهنیت من و امثال بنده اثر منفی گذاشته.

    آقای آزموده باید روش خودشو عوض کنه تا به هدفش برسه.
    شما حکایت پیرون گفته دو رو که تو سادوا اومده بخونین. چرا 4 میلیون و خورده ای رو میندازین گردن یه نفر؟ والله با من اگه تماس گرفته میشد سنگ کوب میکردم.
    این مبلغ رو طبق هزینه های وارده در یک جدول دقیق و شفاف بصورت عکس و مستند در سایت بیارین و مبلغشو آگهی کنن هرکی هرچی در توانشه بده.
    اگر جبران هزینه نشد اونوقت به چند نفر خیر (نه پولدار و مالدار) اطلاع بدن شاید موضوع حل بشه.
    بقول معروف چهار بار به نعل میزنیم یکبار به میخ هم بزنیم.
    ما همیشه نباید دیگران رو محکوم کنیم یکبار بیایم نحوه ورود خودمونو برای درخواست مساعدت مالی بازبینی کنیم. شاید اشکال در روش کاری ما باشد که پاسخی نمیگیریم. شاید در مدیریت ما / شاید در گروه انجمن ما / شاید ….
    آقای آزموده منظورم به تغییر شما نیست. بیاین تغییری در گروهتون بدید و تغییر در روشتون بدید. احتمالاً پاسخ بگیرید
    بخشی از پتانسیل های بالاده در حوزه روابطی شما نیستن و این خود ضعف است.
    دادن گزارش عملکرد انجمن سادوا و گزارش ریز هزینه ها و برنامه ها هم مطمئناً بی تإثیر نخواهد بود …. مستدام باشید/
    ……………………………………………..
    سادوا: جناب آقا شاهرخ سلام. از یادداشت بلند و دلسوزانه شما سپاسگزاریم.
    حقیقت مطلب این است که انجمن فرهنگی سادوا با دست خالی و بدون هیچ حمایتی از طرف بزرگان اقتصادی بالاده بنیان گذاشته شد و تا به امروز نیز در حد توانش (که بیشتر از این ها می تواند می باشد) کارهایی فرهنگی انجام داده است.
    در باره کتاب پیرون گفته نیز تعدادی از همین بزرگان میانسال بالاده (که بزرگان اقتصادی بالاده نیستند و سن شان کمتر از 60 سال است) هزینه چاپ را پرداخت کرده اند و همیشه سپاسگزارشان هستیم.

    اصلاً قرار نبوده همه هزینه توسط یک نفر پرداخت شود که بقول شما سنگ کوب کند!! بلکه بنا بر این بوده که هر نفری که اعلام آمادگی کرده بود، بخشی از هزینه را پرداخت نماید (از 300000 تا 1000000 تومان).

    در باره تامین هزینه چاپ کتاب نیز چند روش وجود دارد:
    1 . کتاب را به مفت به ناشری بدهیم تا دو زار ده شاهی به زحمات 15 ساله دو نفر بدهد و هر طور و در هر کجا خواست آن را توزیع کند. ناشر هرگز نمی آید کتابش را در بالاده و منطقه دوسرشمار بفروشد بلکه به چند کتابفروشی و اداره و نهاد فرهنگی و کتابخانه های سراسری در کشور میدهد و پولش را می گیرد. در حالیکه هدف ما فرستادن این کتاب به خانه های تک تک بالادهی ها و دوسرشماری ها بود.
    ناشری هم که مسئولیت چاپ کتاب ما را بر عهده گرفته یعنی استاد سیداکبر ساداتی خود بالادهی هستند و از افتخارات فرهنگی ما، که با نهایت لطف و بزرگواری ایشان این کتاب مراحل گرفتن مجوز چاپ را طی کرد و ایشان نیز هیچ هزینه ای برای ناشر بودن دریافت نکردند و اجازه دادند کتاب در بالاده بفروش برسد که این لطف شان جای سپاسگزاری دارد.
    2 . هزینه کتاب را نویسنده خود پرداخت کند که ما نیز چنین سرمایه ای نداشتیم.
    3 . کتاب را پیش فروش کنیم که چنین نیز کردیم. در سایت سادوا اطلاعیه گذاشتیم و چند بار به 500 نفر بالادهی و دوسرشماری پیامک پیش فروش دادم که کمتر از 20 جلد را پیش خرید کردند!!
    4 . هزینه را از افراد خیر و فرهنگ دوست درخواست کنیم که به عنوان آخرین راه حل نیز چنین کردیم که الحمدلله لطف شان شامل حال کتاب و فرهنگ ما شد.

    مدیر انجمن فرهنگی سادوا در تمامی جلسات این انجمن گزارش کار می دهد که گزارش مالی نیز یکی از این موارد است و در گزارشات قبلی سادوا درج شده است. هر بار نیز مناسبتی بوده گزارش کار و اقدامات انجام شده را داده ایم و در این مورد شفاف عمل کرده ایم.

    روابط عمومی انجمن فرهنگی سادوا قابل دفاع است هر چند ممکن است نواقصی هم داشته باشد که بخاطر عدم تمایل بخشی از مردم به همکاری و یا بی تجربگی ماست. نمی توان پس از 6 سال که از عمر این انجمن می گذرد انتظار داشته باشیم که همه مردم به سوی انجمن بیایند و با آن همکاری کنند. از قدیم همیشه یک فاصله ای (شما بخوانید بدبینی و شک و تردید) در ذهن مردم نسبت به همه امور بالاده وجود داشته و خوشبختانه در باره انجمن فرهنگی سادوا این فاصله بسیار اندک بوده و حضور و تشویق و همکاری بخش زیادی از مردم به ویژه جوانان در مراسم مختلف فرهنگی نشانه همین نزدیکی است.
    امیدوارم حضرتعالی هم چون گذشته به همراه سایر فرهنگ دوستان یاریگر فرهنگ بالاده باشید. بی شک انجمن فرهنگی سادوا از دل مردم برخاسته و برای مردم فعالیت می کند. مردم یعنی من، شما و ما. یعنی همه بالادهی ها.

  10. با سلام و احترام خدمت مدیر محترم سایت سادوا.
    وقتي ديدم آقا شاهرخ هم يادداشت نوشتن و آقاي آزموده هم خيلي مبسوط بهشون جواب دادن، دلم نيومد يه اشاره كوچيكي هم به بعضي از موضوعات نداشته باشم.
    منم ميگم سادوا نبايستي بحث مالي رو وسط بكشه چون اونوقت دست و دلمون ميلرزه كه نكنه ما هم پولي براي فرهنگ مون خرج كنيم. تا وقتي كه خودمون دست به جيبب نشيم و احساس مسئوليت خودجوش نكنيم، نميدونيم اين هزينه ها چه جوري تامين ميشه. همونجور كه آقاي آزموده گفتن يه موقعايي بايد از خودمون بپرسيم اين هزينه ها رو چه جوري تامين مي كنين؟ مگه امثال بنده يا آقاكمال تونستيم قدم كوچيكي واسه فرهنگ مون برداريم؟ آيا تونستيم به اندازه همان معلم و به اندازه 4000 تومان احساس مسئوليت كنيم؟
    من پيشنهاد مي كنم كه موضوع مالي سادوا رو هميشه بگين تا امثال من يادشون بياد كه همه مون در مقابل فرهنگ مون مسئوليت داريم. براي بزرگان بالاده احترام بيشتري قائل بشيم كه اونا سرمايه هاي ما هستن.
    ببخشيد كه اين روزها خيلي مزاحمتون ميشم.
    ……………………………………………………………………….
    سادوا:‌سلام. از يادداشت شما سپاسگزاريم. ديدگاه همه خوانندگان گرامي براي ما محترم است.

  11. گویند که بزرگی
    نه به سن است و نه به سال
    نه به مال است و نه جمال
    نه به خال و نه به قال
    نه به قول و نه به فال

    گمانم در این بالاده نه اعتدال است نه تدبیر
    گوئی همیشه افراط بودست و همیشه تفریط

    بازم سادوای عزیز باز نامه دادم
    نمیره قصه کارات ز یادم
    گذاشتی عمرتو پای دل اینجا
    نشستی پای حرفهای مردم اینجا
    نترسیدی تو از امروز و فرداها
    نرنجیدی تو از افکار و کارها

    خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم
    به فکرتم به یادتم زنده به عشق و حالتم
    اونجورا که تو فکرمی حس میکنم کنارمی

    اشاره ای کنم به بزرگ نمائی خانم ربابه . م و کوچک نمائی آقا کمال
    سعی کنین با دو چشمتون همیشه واقع بین باشین نه غیر واقع بین

    قبلا هم اشاره کردم آقای آزموده دارند اشتباه فکر میکنن و اشتباه علیه ایشون فکر میکنن.
    بهتره بحث مالی رو فعلاً به زبون نیارین
    کمی صبر و حوصله مانند گذشته بسان فرودسی ایران زمین
    بسی رنج بردم در این سال سی . . . . . . . .
    رنجها باید کشید و حرف ها شنید
    سادوا با ورود به بحث مالی و متلکهاش و مثلهای پیرون گفتش پایه های خودشو ضعیف میکنه در نظاره مردم.
    پس بهتره موضوعات جدید علمی و فرهنگی و بحثهایی رو وسط بکشن که خفته های مشاهده گر سادوا ترغیب بشن به دادن نظر – اطلاعیه – و . . . .
    به نظر شما کی میاد هزینه پیرون گفته رو کامل بده
    خانم م برخی از اسامی رو نام بردند که واقعاً بزرگن و بر هیچ کس خوبیاشون و عملکرد و رفتارشون پوشیده نیست. اما یکی دوتاشون نه تنها بزرگ نیستند بلکه برخلاف ظاهر اقتصادیشون فقر فرهنگی دارند و انسانهای ضعیفی هم هستند.
    امیدوارم روزی در سادوا موضوع مالی دیگر در تیترها قرارنگیرد و مردم خودشون به اندازه نیاز سایت حمایتشون کنن
    راستی آقای آزموده از شوراها خبری نیست شما خبری ندارید که لااقل بدونیم شورای ماچی میکنند؟ /// شاهرخ دهبندی
    ……………………………………………
    آقا شاهرخ عزیز سلام.
    بزرگی به بزرگی است و بس. این بزرگی گاه به مال است و گاه به قال. گاه به قول. گاه به دلجویی از سادوا. گاه به فرستادن یک مقاله، یک عکس، یک خاطره دو خطی. گاه تشویق فلان پیرزن است و گاه به یادداشت فلان کودک بالادهی در سادوا. گاه به جد هست و گاه به طنز.
    این مطلب طنز، ورود به بحث مالی نیست بلکه گذر از این بحث است. گاه نباید از خودتان بپرسید که هزینه فعالیت های سایت سادوا و انجمن فرهنگی سادو برای فرهنگ بالاده از کجا تامین میشود؟ تا ما هم جواب بدهیم از یاری همین بزرگان بالاده با همان تعریفی که گفتیم. از محل همیاری و لطف بزرگان بالاده. از لطف همان معلم عزیزی که فقط 4000 تومان کمک کرد و گفت ببخشید که بیش از این در توانم نیست.
    اتفاقاً بد هم نیست هر از چندی بحث مالی یادآوری شود حتی در قالب طنز که کار فرهنگی بدون حمایت مالی امکان پذیر نیست.
    راستی نفهمیدیم که چه بزرگانی فقر فرهنگی دارند؟ مگر می شود کسی بزرگ باشد و آن وقت ….؟ اگر مردم را قضاوت نکنیم بهتر نیست؟
    از شورای اسلامی بالاده پرسیدید؛ همین چند روز پیش از رئیس محترم شورا پرسیدم، جواب دادند که در حال حاضر چیزی برای اطلاع عموم ندارند و امیدواریم شورا بتواند هر شش ماه گزارش کاری جهت انتشار در سادوا آماده کند.

  12. سلام خدمت مدیر محترم سایت سادوا
    با احترام بگم كه بالاده بزرگان زيادي داره و تعجب مي كنم وقتي آقا كمال ميفرماين كه تعدادي از اونا رو نام ببرم!! مگه شما بالادهي نيستين؟
    چاپ كردن همين كتاب پيرون گفته با 15 سال تلاش كار آدماي بزرگه. برگزاري همين همايش گراميداشت مقام بزرگان بالاده كار آدمای بزرگه.
    مديران موفق بالاده مثل آقايون مهندس قرباني و مهندس نورالله دهبندي و نعمت اله دهبندي و صالح كاردگر و عليرضا قاسم پور و … ديگران آدماي بزرگ بالاده هستن.
    آقاي آتني مفرد و آقای حسن اسماعيلي كه 30 سال بي منت شوراي بالاده بودن آدماي بزرگي هستن.
    20 تا پدر و مادر شهداي عزيزمون آدماي بزرگي هستن.
    خاله نجيبه و مشهدي مريم و مشهدي رقيه و سيده جده و … از زنان بزرگ و بومي بالاده هستن.
    از قديمي ها مثل مرحوم حاج حسن دهبندي و قاسمعلي ديوبند و ملاممدي و ملاعلي و شيخ حيدر و تهمورث و درويش خسروي و حاج روحل پهلوان و مرحوم اكبر چهاردهي و حاج ميرزمان و حاج اسمل و قاسم ميراشكار و … كه آوازه شون همه جا پره.
    از بزرگان الان: حاج علي دهبندي و حاج سيدخليل ساداتي و حاج ميرعباس ساداتي و حاج مرتضي توبه و حاج ميرشعبان ساداتي و مشهدي جانبرار چهاردهي و حاج آقا سيدرسول ساداتي و حاج آقا سيديوسف ساداتي و ده ها بزرگ ديگه توي بالاده هستند.
    از جوانترها بگم: مهندس عليرضا صادقي فر معمار، عين اله آزموده مدير انجمن فرهنگي سادوا، نعمت اله آزموده نویسنده کتاب پیرون گفته، خانم مهندس نرگس كاردگر نويسنده مقالات علمی، خانم نوجوان مهرانه چهاردهي قهرمان سبک شیتوریو شوکوکای یونیون، خانم مریم فولادی بالادهي بانوی قهرمان قایقراني، خانم سيده ربابه ساداتي شاعره مطرح ملي، ياسر خاسب استاد تئاتر بين المللي، دكتر يحيي كاردگر استاد ادبيات، دكتر شاهين دهبندي پزشك مردم دوست، دكتر سيدمحمد رضوي راديولوژيست، دكتر رضا دهبندي، استاد سیداکبر ساداتی،‌ استاد سيدحسين ساداتي استاد دانشگاه، مهندس امين موسوي معمار، آقاي كاوه كاردگر استاد موسيقي و كمانچه، كميل قاسم پور جوان كوهنورد و …..
    آقای آزموده! لازمه دوستان بدونن که من اكثر اين بزرگان رو از لابلاي مطالب سايت خوب سادوا شناختمشون و اگه آقا کمال و دوستای دیگه هم یه نگاهی به سادوا بندازن با این بزرگان بیشتر آشنا میشن.
    ………………………………………………………………..
    سادوا: سركار خانم ربابه . م. از لطف شما در برشمردن بزرگان بالاده سپاسگزارم. جای این بنده در میان بزرگان نیست. ماشاالله همه را ذكر كرديد ولي خیلی ها را از قلم انداختيد و اميدوارم همه ما قدر بزرگان بالاده كه سرمايه هاي معنوي ما هستند را بيشتر بدانيم. ارادتمند/ عین اله آزموده

  13. سلامی دوباره خدمت آقای آزموده (چهاردهی)
    «بزرگی انسانها به تمکن مالی آنها نیست» یک شعار نیست …
    ظاهرا تابستان مراسمی تحت عنوان نکوداشت بزرگان بالاده برگزار شد که در آن مراسم نام و تصاویر بزرگان بسیاری آورده شد و از آنان تجلیل به عمل آمد، حال سوال اینجانب از شما این است : آیا در روستای بالاده با داشتن اینهمه آدمهای بزرگ که برایشان مراسمی تحت عنوان نکوداشت بزرگان بالاده گرفته شد، چهار نفر اهل فرهنگ و دوستدار بالاده در این جمع کثیر نبودند تا مشکل چاپ کتاب را مرتفع کنند؟؟؟؟
    اگر اینطور باشد پس برگزاری مراسم تحت عنوان نکوداشت بزرگان بالاده به شکلی که برگزار شد کاملاً اشتباه بود.
    سوال دوم را از خانم ربابه م میپرسم: لطفا ده نفر از بزرگان بالاده که به قول خودتان (بالاده رو با بزرگامون می شناسن) را نام ببرید تا ما هم با این بزرگان بیشتر آشنا شویم.
    خانم ربابه م بنده اون آقای کارخونه دار نیستم، ضمنا خوبه خودمان را شریک مال دیگران ندانیم.
    سوال سوم: کتاب چاپ شد؟؟
    …………………………………………..
    سادوا: اقا کمال سلام. کاش خودتان را هم معرفی می کردید.
    ظاهراً نه از مطالب سایت سادوا مطلع هستید و نه از چاپ کتاب خبری دارید. برای اطلاع حضرتعالی اینکه کتاب چاپ شده در همان مراسم نکوداشت بزرگان بالاده از آن رونمایی و بفروش گذاشته شد. بالاده آدم های بزرگ زیاد دارد و کسی هم منکرش نیست و برگزاری چنین مراسمی نیز یک ضرورت بوده است. مشکل مالی چاپ کتاب را تعدادی از افراد جوان و میانسال با لطف و بزرگواری خود حل کرده اند.
    امیدوارم همه بزرگان بالاده و از جمله شما در زمینه فرهنگی یاریگر ما باشید.

  14. سلام مجدد خدمت جناب آقاي آزموده(چهاردهي)
    بزرگي انسانها به تمكن مالي آنها نيست، چه بسا انسانهايي كه كيسه خالي داشتند و دلي بزرگ، من نيز مثل همه دوستان از هويت اين بالادهي عزيز آگاه نيستم و تنها بر اساس قانون دلم، دلگيري شمارا ميخواستم تسلي دهم. اما متاسفم كه شما بار ديگر دل كوچكتان تاب انتقادي دوستانه را نداشت. بايد خدمت شما و آن دسته از دوستاني كه ادعاي يك لا قبايي را ميكنند، عرض نمايم براي كمك گرفتن به فردي يا افرادي مراجعه نموديد كه به واقع دل بزرگ نداشتند و تنها كيسه شان بزرگ است. پس طنز تلخ توسل به بندگان ناتوان خداوند براي شما نيز صادق ميباشد و جاي گلايه نميگذارد. بهتر است از اين به بعد به بزرگان واقعي بالاده مراجعه كنيد كه دلشان بزرگ است.
    …………………………………………
    سادوا: سلام. این شعار که «بزرگي انسانها به تمكن مالي آنها نيست» می تواند کارکردی دوگانه داشته باشد. در رابطه با چاپ همین کتاب، مگر کسانی که بزرگ بودند و تمکن مالی نداشتند توانستند کمکی کنند؟ یا کسانی که تمکن مالی داشتند و اتفاقاً بزرگ هم بودند کمکی کردند؟ مگر برای روستای بزرگی مثل بالاده با این همه اشخاص بزرگ و متمکن …..
    راست گفتید! دل ما در برابر بزرگان به ویژه متمکنین مان خیلی کوچک است و تاب انتقادی کوچک را ندارد.
    بگذریم. باقی بماند برای بخش های بعدی طنز.
    راستی! دو سه نفر از بزرگان واقعی بالاده (البته به قول شما که از نظر ما همه مردم بالاده بزرگ هستند) را به ما معرفی کنید تا پس از این به آنها مراجعه کنیم. (این را جدی عرض می کنم.)

  15. سلام. خدمت مدیر محترم سایت سادوا
    در یادداشت خواننده ای به نام (کمال) چند تا موضوع رو میخوام یادآوری کنم:
    1 . نمی شه بگیم که آقای آزموده و سایت سادوا فرهنگ بالاده رو معرفی کنن ولی بزرگان هیچ کمکی نکنن. بالاده رو با بزرگامون می شناسن نه با امثال بنده ی یک لا قبا که نه مکنتی داریم و نه مقام و منسبی. جدای از این برای چاپ کتاب (پیرون گفته) سالها وقت گذاشتن (توی مقدمه اش نوشتن 15 سال که به این برادران زحمت کش خسته نباشید میگم ) چرا نباید از بعضی از بزرگان بالاده توقع کمک مالی داشته باشن؟ فرهنگ رو بزرگان باید حمایت کنن وگرنه آقای آزموده و دوستای فرهنگی مون با دست خالی به جایی نمی رسن.
    2 . اگه برای بزرگان بالاده خیلی ناراحت هستین (که بی دلیل هم ناراحت هستین)، لطفاً دست به جیب کنین و یه کم کمک مالی کنین. شماره حساب سادوا اون بالای سایت سادوا هست.
    سایت سادوا دامنه وسیعی از مطالب رو در بر میگیره و جا داره از مدیر توانایش تشکر کنم که خیلی عالی دارن مدیرتش می کنن. نکنه یه وقتایی از این جور طعنه ها و یادداشتها دلسرد بشین.
    3 . کسی که کارخونه داره حتماً می تونه 1000000 تومان نه 500 هزار تومان نه 100 هزار تومان نه 50 هزار تومان نه 10 هزار تومان (به اندازه پیش خرید یه کتاب) کمک کنه که این پولها براش پولی نیستن. پس چرا قول میده و قال می ذاره؟ اتفاقاً زیر قول زدن بزرگان جای گلایه داره. نکنه اون آدم کارخونه دار شما بودین آقا کمال؟
    …………………………………………
    سادوا: سرکار خانم ربابه . م / با سلام. از لطف شما سپاسگزاریم. یقیناً اگر حمایت مالی مردم بالاده نبود تاکنون هیچ یک از کارهای فرهنگی از جمله چاپ همین کتاب میسر نمی شد. دست همه این بزرگواران را می بوسم. شما هم درست می فرمایید که همه مخصوصاً بزرگان بالاده (که شکر خدا سرمایه ای هم دارند) باید از فرزندان فرهنگی خود حمایت کنند. توقع ما از بزرگان مالی بالاده همه نوع حمایت چه معنوی و چه مادی است.

  16. سلام خدمت مدیریت محترم سادوا
    ای کاش بجای قضاوتی عجولانه در این روزگار وانفسا خودمان را جای بزرگانی بگذاریم که سنگینی بزرگواریشان از توشه راهشان بیشتر است . جناب آقای آزموده (چهاردهی) بهتر بود که قبل از نوشتن این طنز پر گلایه و در عین حال متوقع، از احوال این فامیل بزرگوار بیشتر جویا می شدید، شاید در این برهه از زمان که همه در معرض حوادث غیرمترقبه هستیم ایشان نیز دچار مشکلی بوده اند اما بزرگیشان مانع از ابراز این مشکل بود. برای کسانیکه ادعای فرهنگ تکریم بزرگان را دارند سزاوار نیست که چنین نامهربان با بزرگانشان باشند.
    ………………………………………………..
    سادوا: جناب کمال سلام. نوشتن طنز بر پایه واقعیت های اجتماعی است و نه ذهنیات نویسنده. در این طنز از کسی نامی نبرده ایم که نگران شوید. خوشبختانه وضع اقتصادی این بزرگوار و نیز چند بزرگوار دیگر که قول دادند و عمل نکردند بقدری خوب است تا خداوند را شکر کنیم که در بالاده چنین افراد متمکنی هم داریم. از کسی توقع نداریم که متوقع باشیم ولی فرهنگ متعلق به همه بالادهی هاست. چرا نباید حمایت مالی شویم تا کارهای فرهنگی انجام دهیم؟ ما ادعای تکریم بزرگان را داریم و بدان عمل هم کرده ایم و عمل هم می کنیم و برگزاری همایش بزرگان بالاده و فرهنگ تکریم با حمایت مالی بزرگان بالاده انجام گرفت و دست یکایک بزرگان بالاده را که برای همایش خودشان کمک مالی کرده اند را می بوسم و این موضوع یعنی طنز هیچ ارتباطی با «نامهربان بودن با بزرگان» ندارد.
    از اینکه اینگونه برداشت نادرست از طنز دارید بسیار جای تاسف دارد و برای چیزی ناراحت هستید که خودتان می بافید. بگذارید مردم شریف بالاده بدانند که برای رشد و تقویت فرهنگ زادگاه شان نیازمند حمایت مالی و معنوی آنها هستیم. اگر همه دست بدست هم می دادیم تاکنون می توانستیم خیلی کارهای ماندگار در عرصه فرهنگ بالاده انجام بدهیم و متاسفانه ندادیم.

  17. سلام خدمت آقای آزموده عزیز و بزرگوار خدمت شما عرض شود کارهای فرهنگی سختیها و مشکلات زیادی دارد و باید به همت شما آفرین گفت و دستمریزاد. می خواهم بپرسم الان کسانی می آیند و می گویند اسم اون حاج آقا را بگید و فقط به به و چه چه می کنند و نظر خوب میدن! چرا خودشون دست به جیب نمی شن و گره از کار فرهنگ و فرهنگ دوستان منطقه باز کنند. (حالا اون بنده خدا یه چیزی گفت و بعداً مشکلی برایش پیش اومد الله اعلم) شما پیشقدم شوید. ابراز همدردی شیرین دردی را دوا نمی کند. بسم الله…
    ……………………………………………
    سادوا: از لطف شما سپاسگزاریم. ما نیز هرگز نام چنین افرادی را که قول همکاری دادند و بنا بر هر دلیلی نتوانستند بقول شان عمل کنند را نخواهیم گفت. این روزها کمتر کسی برای خرید کتاب پول می دهد چه برسد به چاپ کتاب! باور بفرمایید فروش این کتاب در نشست های دوستان سوادکوهی، قائمشهری و … برابر با فروشی است که در بالاده و منطقه دوسرشمار صورت گرفته. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

  18. درود بر شما آقای آزموده
    احتمال میدهم سعدی هم برای چاپ دیوان غزلیاتش با چنین افرادی مواجه شده بود (شاید هم نسبتی در شجره نامه پیدا شود!!!) که از سر سوز به دل نشسته، چنین سوزید و سرایید:
    من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
    عهد نابستن از آن به! که ببندی و نپایی
    در رویارویی ها، در خاطرمان باشد «اگر کسی خط قرمزی بر نامت کشید پایان اعتبار شما نیست، آغاز بی اعتباری اوست».
    همیشه شادان و جاودان بمانید.
    …………………………………………………….
    سادوا: درود فراوان بر شما. شاید نسب من به شیراز و یا نسب سعدی به مازندران برسد. گاهی این شوخی ها را باید جدی گرفت و پی اش رفت، شاید نتیجه هم داد و به یک قرابت نسبی با سعدی شیرین سخن داشتیم!!!
    از ابراز همدری شیرین تان سپاسگزارم.

  19. سلام. طنز کوتاه و جالبی بود. دست آقای آزموده درد نکنه. تا الان فکر می کردم که آقای آزموده در طنز دستی ندارن و بیشتر به کارهای جدی در ادبیات فولکلور قلم می زنن. اما با خوندن این طنز بیشتر با قلم شون آشنا شدم. بهتون تبریک میگم که خیلی خوب موضوعات پیش پا افتاده رابه مطلبی ادبی و خوندنی تبدیل می کنین.
    ……………………………………………………………………..
    سادوا: سرکار خانم ربابه م . سلام. از لطف شما سپاسگزاریم. نوشته های دست و پا شکسته بنده را به حساب فولکلور غنی دیارمان نگذارید. هر گاه دوستان به سادوا کم لطفی می کنند و مطلبی نمی فرستند، مجبورم چیزی بنویسم تا سادوا تعطیل نشود. از اینکه نوشته های مرا می پسندید نشانه بزرگواری شماست.

  20. سلام مجدد آقای آزموده. فرقی نمیکنه کی باشه. مهم زیر قول زدن و پای حرف خود نبودنه که متاسفانه همه دارن از این جور کارا انجام میدن. اما من دوست دارم اسم اون طرف گفته بشه. من بجای شما باشم پنهان کاری نمیکنم.
    ……………………………………………………
    سادوا: آقا حسین عزیز. این پنهان کاری نیست. همه می دانند که سادوا با مردم بالاده رو راست هستیم. همه بالادهی ها برای ما عزیز هستند. من فقط می خواستم در پوشش طنز، یک درد دلی را مطرح کنم نه اینکه خدای نکرده باعث رنجش دیگران مخصوصاً بزرگان شوم. شاید همین فامیل ما برای کتاب های بعدی جبران کند.
    صبر کن تا قسمت های بعدی را منتشر کنم که تلخ تر هم می شود.

  21. در همون پيرون گفته مثلي نداري كه بگه :
    تِ تش مره گرم نکارده؛ تِ دی مره کور هاکرده
    راستي راستي طناز بيي ته
    قشنگ بيه كف هاكاردمه
    خبري در باره شاهدژ در وبلاگ بنويشتمه كه مه سرجه خرچنگ راست بيه
    امبه يتا شعر بنويسم و بائورم كه:
    شاهدژ آن قله والا تبار
    آن نماد مردمان استوار
    آنكه مي باشد به تاريخ كهن
    در دل دشت “خجيري” پايدار…
    …………………………………………………
    سادوا: سلام امیرجان. اتفاقاً داریم خوبش را هم داریم. چند تا هم داریم. به مورد خوبی اشاره کردید و در پایان مطلب آن را اضافه می کنم.
    خبر شاهدژ را هم می خوانم و استفاده می کنم.

  22. سلام آقای آزموده. داستان جالب و دردناکی بود. اما به این مردم نمیشه دل بست. خواهشاً اسم این حاج آفا رو بگید تا مردم بیشتر بشناسنش. مرسی.
    ……………………………………………….
    سادوا: جناب دهبندی عزیز سلام. ضرورتی ندارد که اسم افراد ذکر شود. فکر کنید این حاج آقا، پدر یا پدربزرگ و عمو و دایی شما باشد، آیا صلاح هست ذکر گردد؟ پس اجازه بدهید با آبروی افراد حتی به صورت طنز هم بازی نشود.

  23. سلام آقای آزموده عزیز . طنز تلخی بود. جای طنز در سایت خوب سادوا خالی بوده. با خوندن این طنز زیبا خندیدم و گریستم که چقدر فرهنگمون مظلومه و آدمای فرهنگی چقدر مظلومانه تلاش می کنن تا کتابی رو چاپ کنن. کاش « کَرَم داران عالم را دِرَم بود – یا – دِرَم داران عالم را کَرَم بود »
    هیچ موقع از اونایی که قول میدن انتظار یاری نباید داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا