سفرنامه گردشگری چهاردانگه؛ داشته ها و نداشته ها/ عین اله آزموده

در نوشتن این سفرنامه تلاش خواهم کرد داشته ها و نداشته های گردشگری چهاردانگه را بیشتر واکاوی نمایم؛ ظرفیت های گردشگری و نداشتن زیرساخت های حداقلی را بیان کنم، از لطف و محبت مردم روستایی، از کم لطفی و بی مهری گردشگران شهری؛ و بایدها و نبایدهای سفر در این دیار بگویم. شاید فکری برای فردایی بهتر انجام گیرد.
در هفته گذشته و با برنامه ریزی قبلی به همراه گروه کوهنوردی کانون بازنشستگان تهران و کرج به سوی چهاردانگه سفر کردم تا از طبیعت بهاری چهاردانگه دیدن کنیم. سفرمان در ساعت 7 صبح 14 خرداد 1393 با یک دستگاه اتوبوس اسکانیا از میدان آزادی تهران شروع و تا سمنان و شهمیرزاد ادامه یافت. سپس از جاده آسفالت شهمیرزاد – ساری و با طی کردن صد کیلومتر در ساعت یک بعدازظهر به تِلمادره در بخش چهادرانگه رسیدیم و ناهار را در رستوران تلمادره خوردیم.سازمان هواشناسی وضعیت ناپایداری را برای استان مازندران پیش بینی کرده بود و با توجه به اینکه هوای چهاردانگه به شدت متغیر و غیرقابل پیش بینی می باشد، لذا با این پیشزمینه به استقبال ابرهای توفنده ای رفتیم که از سمت غرب به سوی تلمادره و ارتفاعات داراب کوه و چشمه سورت در حال حرکت بود.
راه افتادن آب در دقایق اولیه بارش رگبار در جاده خاکی چشمه سورت
خودروی شخصی ام را کنار پاسگاه تلمادره گذاشتم و با اتوبوس گروه به سوی چشمه سورت در ارتفاعات روستای اِروست حرکت کردیم و بارش شدید باران و رگبار و تگرگ نیز با ما همراه گشت. در بین راه خودروهای سبک و اتوبوس و مینی بوس گردشگران در حال برگشت و فرار از توفان بودند. وقتی به پای چشمه سورت رسیدیم رگبار همچنان در حال باریدن بود و همه گردشگران آنجا را تخلیه کرده بودند؛ با این حال گروه تصمیم گرفت راهپیمایی تا چشمه را با پای پیاده ادامه دهد.
خانواده ی روستایی در راه مانده از شدت باران در غاری در زیر تپه چشمه سورت پناه گرفته است.
چشم انداز چشمه سورت و گردشگرانی که با کفش بر روی آن هستند.
داشتن چشمه ای زیبا مثل سورت با ویژگی های منحصر بفردش در جهان، خودبخود عاملی برای برنامه ریزی و جذب گردشگر به ویژه توریست خارجی برای مسئولان کشوری و محلی می باشد. اما متاسفانه تاکنون کمترین برنامه ریزی برای ساخت حداقل امکانات و یا آسفالت نمودن دو سه کیلومتر پایانی جاده صورت نگرفته است. سورت، تنها و بی کس بر بلندی تپه ای مانده است و به همین خاطر با سرعتی باورنکردنی در حال تخریب. وقتی سه سال پیش از سورت دیدن کردم با چیزی که در این سفر دیدم، زنگ خطر را باید به صدا در آورد که «سورت، این دومین اثر طبیعی ثبت شده ایران در جهان در حال نابودی است». سورت نه متولی دارد و نه دلسوز. نه تابلوی راهنما در مسیر جاده آسفالته و یا عبور تلمادره دارد و نه تابلوهای مسیریاب در بین راه، نه جایی برای پناه گرفتن گردشگران در هوای آفتابی و توفانی دارد و نه سرویس بهداشتی…. هر گوشه سورت پُر است از زباله های گردشگرانی که از صدها کیلومتر دورتر خود را به اینجا می رسانند. انبوه گردشگرانی که با کفش و بدتر از آن با خودرو بر تن زخمی سورت ضربه می زنند.
تنها خودروی برجا مانده از مسافران بر روی رسوبات شکننده چشمه سورت
باران هم چنان می بارید که قصد برگشت به تلمادره را کردیم. در بین راه و در نزدیکی روستای قلعه سر، انبوه سیل با گل و لای و سنگ وارد جاده آسفالت شد و آن را مسدود نموده و اتوبوس به سختی از آن عبور کرد. شماره همراه آقای امینی بخشدار محترم چهاردانگه را گرفتم ولی موبایلش در دسترس نبود. به آقای قادری مدیر پایگاه خبری چهاردانگه نیوز (که در سمنان ساکن هستند) زنگ زدم که وضعیت جاده سورت اینگونه شده تا به بخشدار نیز اطلاع دهد.
در نزدیکی عبور روستای قلعه سر، سیل جاده آسفالت را مسدود کرده است.
ساعت پنج بعدازظهر از تلمادره به سوی شهر کیاسر مرکز بخش چهاردانگه و دیدن دریاچه الندان رهسپار شدیم. پس از حدود 30 کیلومتر راه، در ساعت شش عصر به دو راهی روستای الندان – دریاچه رسیدیم و بخاطر بارندگی شدید و نداشتن تابلوی راهنما، سر از داخل روستای الندان در آوردیم. جایی برای سر و ته کردن اتوبوس 12 متری نبود و تا انتهای روستا پیش رفتیم. انتهای کوچه ای خاکی که به کشتزارها می رفت، لغزنده بود و اتوبوس لیز خورد و به دیواره و شیروانی انباری خانه ای برخورد کرد. وضعیت بحرانی ما نیز از این مرحله شروع شد. اهالی الندان با بیل و کلنگ در هوایی که باران به شدت می بارید به کمک ما آمدند و با تراکتور و بکسل کردن، کمی اتوبوس را جابجا کردیم. پس از دو ساعت دلهره و تلاش، بالاخره راننده توانست اتوبوس را سر و ته کند.
اتوبوس درون روستای الندان لیز خورده به دیوار برخورد کرد
گردشگری در فضای روستایی با وسیله نقلیه بزرگی چون اتوبوس اصلاً منطقی نیست و اینگونه اتفاقات و مشکلات را نیز به دنبال دارد. قرار بود با هماهنگی ای که دوست عزیزم جناب آقای حامد خلیلی ازنی (محقق و پژوهشگر چهاردانگه ای و معاونت آموزشی آموزش و پرورش چهاردانگه) انجام داده بودند، قرار بود شب را در حسینیه روستای ازنی که در نزدیکی دریاچه واقع شده، بمانیم. با وضعیتی که در الندان پیش آمده بود با دوستان در روستای ازنی تماس گرفتم و شرح ماجرا را گفتم. آقایان کیومرث الندانی و صابر محمدپور با دهیار روستای ازنی صحبت کرده و ایشان نیز به آقای نقی اصغری دهیار روستای الندان تلفن زدند تا حسینیه را در اختیار ما بگذارند. در حالی که مردان گروه در حال تلاش در کنار اتوبوس بودند، آقای اصغری نیز بخاری های هیزمی حسینیه را روشن کردند تا بانوان گروه بتوانند در آنجا اتراق نمایند.
لباس های خیسی که فقط با حرارت بخاری هیزمی خشک شده است.
راست: آقای اصغری و چپ: آقای رمضانی
از دوستان عزیزم آقای حامد خلیلی، کیومرث الندانی و صابر محمدپور و نیز دهیار گرامی ازنی در روستای ازنی و آقایان نقی اصغری، رمضان شهریاری و حسن الندانی (راننده تراکتور) و سایر عزیزان در روستای الندان برای کمک های بیدریغ شان صمیمانه سپاسگزارم.
خانه ای روستایی در روستای الندان
شب را در حسینیه الندان ماندیم. با دوست عزیزم آقای محمدرضا فهیم علوی بادابسری در سازمان هواشناسی ساری تماس گرفتم که اعلام کردند وضعیت هوا تا صبح فردا پنجشنبه 15 خرداد، بارندگی و روز جمعه نیز صاف خواهد بود. صبح پنجشنبه به سوی دریاچه الندان حرکت کردیم. در جاده شن ریزی و با چشم انداز کشتزارهای طلایی گندم در کنار درختان سبز جنگلی و نغمه های بلبلان مست، لحظات بسیار خاطره انگیزی را تجربه کردیم.
چشم انداز کشتزارهای گندم و جو پیرامون جاده دریاچه الندان
پس از طی 5 کیلومتر به محوطه جنگلی زیبای دریاچه رسیدیم. آسمان ابری و دریاچه در سکوت صبحگاهی از خواب بیدار شده بود. تا ساعت ده و نیم در اطراف دریاچه گشتیم. چند کومه تخته ای در اینجا وجود دارد که می توان در آن استراحت کرد. اما اینجا نیز همچون چشمه سورت از زباله های گردشگران رنج می برد.
چشم انداز صبحگاهی دریاچه الندان
بدون شرح
بدون شرح!
بدون شرح!
یکی از همنوردان فرصت را غنیمت شمرده و تنی به آب دریاچه زده است.
چشم انداز بند دریاچه الندان که متاسفانمه خودروها بر روی آن رفت و آمد و توقف می کنند
عکس یادگاری در کنار دریاچه الندان
برای عکاسی کمی دورتر از دریاچه به داخل جنگل رفتم، متاسفانه کف جنگل چنان از زباله های شهری انباشته بود که اشک آدم از این همه بی فرهنگی جاری می شود! چگونه می توان حرف از جذب گردشگر داخلی و توریست خارجی زد ولی خودمان اصول ابتدایی بهداشتی و قانون طبیعت را رعایت نمی کنیم! بعضی از همراهان دوستدار طبیعت، مقداری از زباله های اطراف دریاچه که عمدتاً ظرف پلاستیکی آب معدنی و پاکت پفک و چیپس بود، را جمع آوری کردند! ولی این حجم انبوه از زباله جمع آوری شده را به کجا باید منتقل کرد؟
داخل جنگل و کمی دورتر از دریاچه الندان! بدون شرح!
مرداب در کنار جاده جنگلی نزدیک دریاچه الندان
پیرزن روستایی. پس از سلام و احوالپرسی گفت که اسبم رم می کند. آهسته از کنارش رد شدم و با اجازه اش عکسی هم گرفتم
نوشته و عکس: عین اله آزموده/ مدیر انجمن فرهنگی سادوای بالاده
ادامه دارد ….




















درود و سپاس
واقعاً احساس کردم با شما همراهم تصاویر بسیار عالی و به جا بود. امیدوارم یه روزی سعادت همراه بودن با شما رو داشته باشم. پیروز و سربلند باشید.
……………………………………………
سادوا: درود. ما هم امیدواریم یک روزی و البته به زودی با شما همسفر و همقدم باشیم.
با سلام و خسته نباشید
علی رغم توضیحات همیشگی آقای آزموده جهت رعایت مسائل مربوط به محیط زیست مخصوصاً در سفر به بالاده همچنان شاهد چنین اتفاقاتی از طرف بعضی از همسفران هستیم … به امید رعایت بیشتر و درک عمیقتر موضوعات زیست محیطی از طرف کوهنوردان و گردشگران.
آقای آزموده خسته نباشید …
…………………………………………
سادوا: سلام جناب ویرایی عزیز. سپاس از یادآوری موضوع مهم احترام به محیط زیست. جایتان در بالای قله خالی بود و یاد شما و همه دوستان عزیزی که در صعودهای قبلی در بالای قله با هم بودیم را گرامی داشتم.
مثل همیشه استاد آزموده عزیز ضمن نشان دادن و گزارش زییایی های منطقه، به قصد بهبود و ارتقاء فرهنگ، زشتی هایی که به دست انسان ها درست میشه رو هم نشون دادند. این آدمهایی که برای استفاده از زیبایی به منطقه میرن ولی خودشون هر روز از این زیبایی ها کم میکنن.
برای ایشون صبر و برای هموطنان آگاهی آرزو دارم.
………………………………………………
سادوا: سلام جناب بهزادپور عزیز. از لطف شما سپاسگزارم. همه ما تلاش خواهیم کرد تا وضعیت محیط زیست و نحوه استفاده از مواهب طبیعی در چهاردانگه بهبود پیدا کند و زیبایی های طبیعی هم بیشتر دیده شود.
آقا آزموده عزيز سلام. خواهشاً ما رو هم همراهت ببر. دلمون گرفته از اين زندگي شهري.
دمتون گرم. فدايي داري.
………………………………………..
سادوا: ما هميشه در خدمت شما هستيم. شما هم فدايي داريد!
سلام سلام سلام. خيلي خيلي زيبا بود و از خوندن سفرنامه تون لذت بردم. چشامو بستم و با هاتون همراه شدم.. منطقه چهاردانگه هر چند محرومه ولي اگه مسئولين استان مازندران و شهرستان ساري كمي به اونجا توجه كنند بهشت گردشگراي داخلي و خارجي ميشه.
بي صبرانه منتظر قسمت دوم سفرنامه تون هستم.
دست مريزاد آقاي آزموده.
………………………………………..
سادوا: سلام آقاي كاردگر عزيز. جاي همه دوستان خالي بود. از لطف شما سپاسگزارم.
درود بر آقای آزموده که آزموده را آزمودن خطاست. شما در سفر پیشین چراغ راهمان را افروختید که بدانیم به کدامین سرزمین پا مینهیم.
اگر چشم وجدانم فقط به اندازه کورسویی بینش داشت، اگر پای غزال غرورم فقط کمی لنگان بود، اگر تپش قلبم فقط اندکی همآوا با نوای جاده می نواخت، اگر بویایی ام ذره ای بیشتر انگیزش داشت، اگر گوشهایم جهت شنیداری اش را تغییر می داد و بسیاری اگر های دیگر…. می دیدم و می شنیدم و می بوییدم هر آنچه در عکسهایتان نمایان و نهفته بود و من ندیدم.
اگر سفر برای دیدن است، پس در این سفر چه کردم؟ بنیاد این سفر بر چه بود که چنین نردبان خاطره ای نیافراخت؟ پس چرا دیدنیها را واگذاشتم؟ سفر برای دیدن و بوییدن و لمس کردن و به نهانخانه جان جای دادن و دوباره و چند باره در دلتنگیها، مخفیانه به نهانخانه سرک کشیدن و جان تازه گرفتن است.
خواندن گزارش شما، گوشمالی سختی بود و هشیاری پس از رویا. سپاس بیکران؛ سپاس که این بینش را از شما آموختم.
……………………………………………..
سادوا: دورد بر شما هنوردان و همسفران گرامي. همراه شدن با شما و از تجربيان شما آموختن برايم بسيار مفيد بود. آموختم چگونه سختي و رنج سفر را به خوشي تبديل كنم و چگونه با طبيعت مهربانتر باشم.
سفر با دوستان گرامي گروه شما و يافتن دوستان جديد و دوست داشتني برايم بسيار ارزشمند است.
درود بر همه شما عزيزان. ارادتمند/ آزموده.