یاغیان چهاردانگه و دودانگه در اسناد مجلس شورای ملی – بخش سوم

1 . این مناطق نسبت به مرکز حکومت در ساری، قائمشهر (شاهی قدیم که سوادکوه و دودانگه تا حدودی زیر نظر اداری این مرکز بودند) و سمنان و دامغان بسیار دورافتاده بوده و نقطه کور جغرافیایی محسوب می شدند.
2 . حکومت تازه تاسیس پهلوی هنوز نتوانسته قوام لازم را در ساختار تشکیلاتی خود بیابد و بنابر این آشفتگی شرایط مملکت در گذر از حکومت قاجار به پهلوی، شرایط و فضای مناسبی برای شرارت و طغیانگری و یکه تازی یاغیان و اشرار است.
3 . نداشتن جاده ارتباطی شوسه و مالرو بودن مسیرهای صعب العبور کوهستانی و جنگلی امکان دسترسی سریع و امن برای قشون دولتی و سربازها میسر نبوده و گاهی نیز قشون در کمین یاغیان گرفتار شده و تلفات می دادند. همچنین تامین آذوقه سربازان در آن نواحی مشکل دیگری بود.
4 . ترس مردم و بزرگان روستاها و مناطق از انتقام یاغیان در صورت شکایت به حکومت مرکزی که در نهایت به قتل و غارت و متواری شدن این افراد از محل سکونتشان به دست یاغیان منجر می شد.
امیدوارم دوستان خواننده این مطلب اگر سند، مدرک و یا شنیده ای مستند در باره این موضوع و یا درباره سایر یاغیان از جمله مشدی پروری دارند، برایم ارسال نمایند تا در قسمت های بعدی مورد استفاده قرار گیرد. در باره روستای پرور و یاغیان دوره رضاشاهی نیز در بخش اول این مطلب به تفصیل سخن گفته شده و برای درک بهتر موضوع پیشنهاد می شود قبل از خواندن این بخش، مقاله «یاغیان چهاردانگه و دودانگه در اسناد مجلس شورای ملی – «بخش اول» و «بخش دوم» به ویژه یادداشت های فراوان خوانندگان گرامی را مطالعه کنید.
عنوان سند : شکوائیه شیخ هادی فولادی از اقدامات سوء مسیح پروری
7 مهر 1308
مقام منیع ریاست مجلس مقدس دارالشورای ملی دامت عظیمه
متجاوز از دو ماه است که حقیر با بیست و پنج نفر عیالات از شرارت مسیح معروف پروری و اتباع، متواری که علاوه از غارت هایی که در ظرف بیش از چهار سال از بنده و هزاران امثال بنده نموده. اخیراً در مقام تعرّض و تشکّی با بنده بوده است از خانمان رعیتی خود آواره و در خاک غربت به هزاران ذلت و فلاکت زندگی می نماییم. و با آنکه کراراً شرح حال خود را به مقامات صالحه دولت تقدیم و از طرف حکومت ساری به وسیله حکومت چهاردانگه تحقیقات محلی به عمل آمده و راپورت آن تحت نمره 137 دایر به حقانیت و صدق اظهارات داده شده مع الوصف هیچگونه اقدامی نشده.
به علاوه بر طبق مراسلاتی که اخیراً رسیده مشعر باینکه در چند شب قبل عده ای اشرار در ساعت سه از شب به فولادمحله ریخته تا صبح صدای شلیک نموده. حاجی علی نام پسرخاله حقیر را به مقصدی برده اند که در این چند روز هنوز هم مفقودالاثر، کشته اند یا زنده است معلوم نیست خانه مشارالیه را با مبالغی وجه نقد غارت نموده. برادر مشارالیه را به ضرب چوب و تازیانه مشرف به موت کرده اند. آقای آقاسید مصطفی فولادی که از علمای معروف و طرف توجه آن حدود است با جمعی عیالات خودش شبانه از فولادمحله فرار کرده به طرف دامغان یا تودروار (امروزه تویه دروار نامیده می شود) رفته است. جمعی دیگر از اهالی فولادمحله نیز مفقودالاثر و هنوز معلوم نشده است که فرار اختیار کرده اند و یا اینکه اشرار آنها را به مقصدی برده اند.
آخر این چه فلاکت و این چه بدبختی است که دامن اهالی بدبخت شده و مسئول این همه فجایع و غارت و خونریزی کی است؟ آیا سزاوار است در بود آن کرسی نشینان کعبه آمال ملت با اخذ ماهی سیصد تومان از خزانه ملت وسایل آسایش ملت و موکّلین خودتان را فراهم نفرموده آتش شرارت اشرار پرور به این اندازه ها مشتعل شود؟ مدت قریب پانزده سال است که قریب بیست هزار نفوس در شعله آتش اهالی یک قریه کوچک (پرور) گرفتار و با آن همه شکایات و نامه های جگرخراشی که در پیشگاه دولت ها است هیچگونه تاثیر نکرده و اشرار هم تجری کرده هر روز بر عده و عملیات خودشان افزوده اند. آخر صبر و تحمل تا کی و تا چند باید به ملت بدبخت در چنگال ظلم اشرار پروری گرفتار باشند؟ آیا مسئول این همه فجایع خونین کی است؟ به مقدسات عالم قسم است دیگر حوصله مردم به تنگ آمده. فکری برای قلع و قمع اشرار و کوچاندن نوع اهالی پرور را از قریه پرور خراب فراهم فرمایند که زحمت زندگی صدها هزاران خانوار با اهالی پرور نمی شود. آیا وجدان و شرافت آن نمایندگان معظم ملت اجازه می دهد که بیست هزار نفوس موکلین ایشان از بین رفته قریه پرور به جای خود باشد.
از مقام مقدس استدعا است دوسیه جنایات پروری را ملاحظه فرموده متفق الکلمه رأی به سقوط قریه پرور را از ایران داده از یک قریه کوچکی که ضرر و خسارت آن متوجه دولت و ملت است صرف نظر نمایند. ایام عزت مستدام باد.
حقیر شیخ هادی فولادی
[مهر:] ثبت کل مجلس شورای ملی، سیزدهم/مهرماه/ 1308- نمره 4774.
[حاشیه:] کمسیون محترم عرایض، 8/7/13. (سادوا: 8/7/13 تاریخ سیزدهم مهر 1308 می باشد)
نقل از کتاب: اسناد مازندران در دوره رضاشاه، مجلس ششم تا دوازدهم، به کوشش مصطفی نوری، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی ، تهران، 1388، صفحات 321 تا 323.
……………………………………………………………………..
از همه کسانی که در باره حضور یاغیان در چهاردانگه و دودانگه و هم چنین روستای بالاده و منطقه دوسرشمار چیزی شنیده و یا خوانده اند درخواست می شود آن را به صورت مستند برای ما بفرستند تا در مقاله های بعدی مورد استفاده قرار گیرد.
سامانه پیامک سادوا 30007650003332 ایمیل سایت سادوا sadva86@gmail.com
……………………………………………………………………..
موضوعات مرتبط:
یاغیان چهاردانگه و دودانگه در اسناد مجلس شورای ملی – بخش اول
یاغیان چهاردانگه و دودانگه در اسناد مجلس شورای ملی – بخش دوم

سلام
من نوه ی یکی از سواران مشدی هستم. با شنیده هایی که از مرحوم پدربزرگ و عموی بزرگم بیاد دارم مشدی مبارز علیه رژیم نبود و خط سیاسی مشخصی نداشت. مسلما طالب قدرت بود و حکومت رضاشاه مانع بزرگی براش بود.
اگه بدون تعصب نگاه کنیم مشدی آنقدری که الان ستایش میشه بزرگ نبود. بله، ضعیف کش نبود و به ناموس مردم بی احترامی نمیکرد، ولی مردم دوسش نداشتن و اغلب از روی ترس حمایتش میکردن.
در مورد مرگ مشدی هم آنقدر که تو خاطرم هست و الان میگن، حکومت هیچ نقشی نداشت. خصومت شخصی صمد و ملاعلی محمد و بابعلی با مشدی دلیل قتلش بود و قضیه خیانت و همدستی با ژاندارم ها بی اساسه.
البته تشکیلات مشدی بعد مرگش ادامه داشت تااینکه با گروگان گیری خانواده یاغیها توسط حکومت مضمحل و خطرش دفع شد.
همه اینها خاطرات پدربزرگم بود که از نزدیک دید و برامون گفت. رفرنس دیگه ای ندارم.
پیروز باشید
با سلام خدمت جناب آقای آزموده و آقای خلیلی
با احترام سوالی از شما و آقای خلیلی دارم. امید وارم به آن پاسخ دهید.
آقای آزموده گرامی! مشدی در بالاده همسری داشته چون شما بالادهی هستید باید از آن بااطلاع باشید اگر امکان دارد نام و نام خانوادگی ایشان را برای بنده بگویید.
آقای خلیلی با سلام اگر می شود لطف کنید و بگوئید قاسم پدر مشدی در چه روستاهای دیگری غیر از کیاسر یاغی گری داشته است.
با تشکر و سپاس فراوان از شما و آقای آزموده
………………………………………………
سادوا: با سلام. یکی از هفت همسر مشدی (همسر چهارمش)، خانم سیده فاطمه بی بی فرزند میرزامهدی عمادی بالادهی ملقب به یاور بوده است.
در صفحه 26 کتاب «مشتی فرمانروای البرز» نوشته عابس نصیری آمده: مشتی سه زن (از هفت زنش) را به دلیل بی عصمتی و رابطه نامشروع با مردی به قتل رساند.
سلام آقاي آزموده عزيز.
آقاي گودرزي به ساحت انجمن فرهنگي سادوا و اهالي فرهنگ دوست بالاده توهين كردن و نبايد بهشون اجازه بدين كه توي سايت سادوا به ما توهين بكنه. من به عنوان عضوي كوچك از انجمن فرهنگي سادوا معتقدم كه آقاي گودرزي بايد عذرخواهي كنن.
آقاي گودرزي اگه محقق و پژوهشگره قدم رنجه كنن بيان بالاده تا ببينن مردم در باره ياغيان و ظلماشون چه خاطرات تلخي دارن!!
از سايت سادوا انتظار داريم در باره مشدي و دار و دسته اش مقاله هاي مستندي بنويسه و از خاطرات كهنسالان بالاده و منطقه دوسرشمار در باره ياغيان هم بنويسين.
……………………………………………………………………..
سادوا: سلام آقاي دهبندي عزيز. در پاسخي كه به آقاي گودرزي داده ام مفصل به اين موضوع كه اشاره فرموده ايد پرداخته ام. آقای گودرزی نظرش را گفته اند که درست نمی باشد و ما از قشر پژوهشگر و نويسنده انتظار بیشتری در رابطه با موضوعات منطقه ای و نهادهای فرهنگی و مردمی داریم.
آقاي آزموده عزيز سلام. از اينكه با متانت و خونسردي و مستدل دارين به آقايون پلوري جواب مي دين ممنون هستم. دلايلي كه اين آقايون مي آرن، توجيه كردن قتل بيگناهانه. خيلي زشته كه بگن در هر مبارزه اي مردم بيگناه كشته بشن چيزي عاديه!! من نمي فهمم اگه اين كشته شده هاي بي گناه از قوم و خويشاي خودشون بودن باز هم از اين توجيهات مي آوردن؟ قتل، قتله مخصوصا اگه بيگناه باشه كه بر اساس روايات، عرش خداوند هم به لرزه مي افته!!
اميدوارم آقايون پلوري نسبت به قتل بيگناهان اينقدر دست به توجيه نزنن!!
سلام آقای آزموده عزیز. من خیلی متاسفم که دوباره وقت گرانبهای شما رو می گیرم. من یادداشت آقای گودرزی رو خوندم و معتقدم هر چقدر شما بعنوان یه فرد فرهنگی به آقایون گودرزی و درویش و سایر دوستان محترمانه تر جواب میدین و می خواین واقعیت های زندگی مشدی رو یادآوری بکنین، آقای گودرزی و درویش دُز بی احترامی و تندگویی و درشت گویی شون بیشتر میشه. این نشون میده که حققت رو باید از لابلای همین حرفای شما و آقای گودرزی پیدا کرد. هر جا شما با منطق و سند از قتل بیگناهان حرف می زنین اونا دقیقاً بر عکسشو میگن و هیچی جز حرفای خودشون رو قبول ندارن.
من به عنوان یه کسی که می خوام حقیقت رو بدونم دوباره سوالای یادداشت قبلیمو مطرح می کنم و آقای گودرزی وظیفه دارن به عنوان یه پژوهشگر به این سوالای من جواب بدن. در غیر این صورت حق ندارن هر بار یه چیزهایی رو مطرح کنن و از جواب دادن طفره برن و فرار رو به جلو بکنن:
اول – چرا در هیچ جای تاریخ مبارزات آزادیخواهانه ایران در دوره رضا شاه اسم مشدی برده نمی شه؟
دوم – چرا روستای پرور این همه یاغی داشته و اسمشون توی سندها اومده و دوستان پروری دلیل بروز یاغیگری رو ستم خوانین به مردم پرور اعلام کردن در حالیکه اسمی از خوانین و اربابان پرور و کارها و ظلماشون ارائه نمی دن؟
سوم: چرا مشدی که بر علیه خوانین و اربابانی که مال و دسترنج و ناموس مردم را بقول دوستان پروری تصاحب کرده بودن، حتی یک خان و ارباب ستمگر رو اعدام نکرد تا بساط ارباب و رعیتی رو از اون سرزمین بر چینه؟
چهارم: آیا مشدی برای ادامه مبارزاتش بر علیه همین خوانین و اربابان به زنده بودنشون احتیاج داشته تا از اونا پول و اسب و غذا بگیره و بر علیه خودشون مبارزه کنه؟
پنجم – کتابهایی که در باره مشدی نوشته شده سه تا کتاب هستش که دو تا شون یکی هستن «عقاب کوهستان» آقای گودرزی و «مشتی، فرمانروای البرز» آقای نصیری که این یکی همون کتاب آقای گودرزی هستش. اما «رویاهای ببر عاشق» اگرچه کاری تحقیقی و رمان هستش ولی همه واقعیت ها رو توش ننوشته و حتی شنیدم ورثه مشدی پروری، بعد از چاپ کتاب استاد عمادی رو بخاطر نوشتن این کتاب به دادگاه کشوندن. دلیلش هم این بوده که می گفتن به مشدی تهمت زدی و بی حرمتی کردی (طبق شنیده ها).
ششم: آیا کتاب تاریخی دیگه ای هم نوشته شده که به مبارزات مشدی پرداخته باشه و مستند باشه؟
هفتم – چرا دوستان پروری این همه حساسیت برای بازگویی واقعیت های مبارزات مشدی دارن؟ آیا فکر نمی کنین که وقتی برای یه شخصی «تابو» درست بشه، فردا تحقیق پیرامون اون مثل «هولوکاست» جرم بشه؟
……………………………………………………
سادوا: جناب آقای تواب سلام. از محبت شما سپاسگزارم. جناب آقای گودرزی از پژوهشگران توانای خطه پرور هستند و یقیناً به سوالات شما پاسخ خواهند گفت. محترمانه و مستند نوشتن و پاسخ دادن، همواره جزیی از منش سایت سادوا بوده و هرگز حاضر به اساعه ادب به هیچ کس و هیچ قوم و گروهی نخواهیم بود.
جناب آ قای آزموده مدیریت محترم سایت سادوا. با عرض ادب و احترام. اینجانب متنی راجع به موضوع آماده نموده بودم که بیانش را پسندیده ندانستم. با توجه به موضوعات طرح شده از سوی دوستان فقط خواستم به عنوان فردی که به مدت 17 سال در مهدیشهر و سمنان ساکنم و با توجه به هم زبانی ارتباط زیادی با پروری ها داشتم آنها را انسانهای نیکو سرشت – مهربان – و به دور از خشونت یافتم. امیدوارم عملکرد افرادی در گذشته و اتفاقات مر بوطه به به پای مردم باسواد و باشعور پرور نوشته نشود.
جناب آقای آزموده؛ جنابعالی و گودرزی هر دو مایه افتخار ما کوه نشینان هستید.
ارادتمند شما شکر
…………………………………………………………
سادذوا: آقا شکر عزیز سلام. یقیناً همانگونه که فرمودید کسی نباید عملکرد افرادی در گذشته را به پای مردم شریف و محترم پرور بگذارد و ما نیز تاکنون از این موضوع به شدت دفاع کرده ایم. بنده نیز با شما هم عقیده ام که مردم شریف پرور « انسانهای نیکو سرشت – مهربان – و به دور از خشونت » هستند. هر چند نمی دانم چرا بعضی از دوستان پروری همچنان در حال گل آلود کردن آب نقد و بررسی هستند و بر طبل توهم و تشویش «توهین به مردم پرور» می کوبند و هیچ پاسخ محترمانه و مستدی را قبول ندارند.!!
سپاسگزار شما می شوم چنانچه مطلب خود را برایم بفرستید تا مطالعه کنم. (هر چند بیانش در سایت پسندیده نباشد).
از ابراز لطف و محبت شما نسبت به بنده و جناب گودرزی سپاسگزارم.
جناب آقای آزموده.
با تشکر از پاسخ زیبایتان به آقای گودرزی.
سید علی ساداتی.
با درود و احترام:
آقای ساداتی فرمودند: «در این سایت وزین سادوا بارها به شخص شما و بالادهی ها توسط افرادی مجهول الهویت (مجهول الهویه) توهین و افترا شده است.» من از اینرو یادداشت های دوستان را دوباره خواندم. هیچ جا توهینی ندیدم. نه به آقای آزموده و نه به شخص دیگر.
آقای ساداتی شما چگونه بر اساس یادداشت های منتشر نشده ی آقای درویش (بنا به گفته آقای آزموده) حکم صادر می کنید و افراد را تهدید می کنید؟ چگونه به خود اجازه چنین کاری می دهید؟
من تصور می کردم گروه سادوا گروهی فرهنگی است و هدف آن نزدیک کردن دل ها و الفت دادن مردمان است. فکر می کردم که ما همه از یک دیار و یک زبان هستیم و هدفمان هم یکی است.
می پنداشتم هدفمان ارتقا فرهنگ و زبان منطقه است که مانند مرغ نیم بسمل در حال جان کندن است. می پنداشتم که هدف سایت جستجوی حقیقت است. نمی دانستم که در پایان دنبال آی پی افراد با نظر مخالف خودمان می گردیم و مخالف خود را تحت ” پیگیرد قضایی ” قرار خواهیم داد و برای ترساندن “بچه” این حق را برای خودمان نگه خواهیم داشت.
آقای ساداتی در ادامه به آقای آزموده پیشنهاد می کند ” که درس عبرتی آنچنانی به مخالف افکار خود بدهد و از آقای درویش شروع کند و بعد خدمت بقیه برسد!!!”. بنده پیشنهاد می کنم ابتدا از بنده ی گودرزی شروع کنید. نیازی به آی پی و گشتن آدرس و غیره نیست و آدرس خودم را می دهم. مجهول الهویه هم نیستم. بپذیریم مخالفان شما هم هویت دارند. ( آن جا که حرف از گفتگو با افراد مخالف نظرتان می شود مجهول الهویه هستند و آنجا که صحبت از درس عبرت دادن به آنها می شود ناگهان شناخته می شوند).
آقای تواب نیز نظر دهنده های مخالف را در توهینی آشکار یاوه سرا و بی سواد فرهنگی می خواند و جالب آنکه همین توهین ها (و تهدیدات همراه آن) در سایت منتشر می شود.
بنده گرچه شأن فرهنگی شما (سایت سادوا و گردانندگان آن) را فراتر از این حرف ها می دانم اما باید عرض کنم، برداشت عمومی خوانندگان پروری این است که مطالب این سایت برای بدنام کردن پرور و پروری ها طراحی شده است.
این برداشت را در تماس هایی که افراد متعدد با بنده داشته اند اظهار داشته اند. شما ناخواسته کلید خصومت اقوام را زده اید و نشانه های آن را میتوان در یادداشتهای تند و تهدیدات آقایان ساداتی و تواب دید. از این رو باید به آقای کیومرث درویش حق داد. و سخن پایانی: جواب بنده به همه تهدیدکنندگان سلام است.
………………………………………………………..
سادوا: دوست گرامی جناب آقای گودرزی. خوشبختانه با خواندن این یادداشت شما به حقایقی جدید دست یافتم.
مستحضر باشید که بنده به دیدگاه آقایان ساداتی و تواب پاسخ مفصل دادم و آنها را رد کرده ام.
اینکه می نویسید «من تصور می کردم گروه سادوا گروهی فرهنگی است و هدف آن نزدیک کردن دل ها و الفت دادن مردمان است » آیا القای این موضوع نیست که گروه سادوا را « گروهی ضد فرهنگی و هدفش را فاصله انداختن دل ها و دشمنی انداختن بین مردم » معرفی کنید؟
اینکه می نویسید «می پنداشتم که هدف سایت سادوا جستجوی حقیقت است » شبهه افکنی و نسبت ناروا دادن به سادوا نیست؟ مگر تاکنون دنبال خلاف جلوه دادنِ «حقیقت» هم بوده ایم؟ لطفاً نمونه ای بفرمایید؟
هر چند در جایی دیگر صداقت بخرج داده و می نویسید «شأن فرهنگی شما (سایت سادوا و گردانندگان آن) را فراتر از این حرف ها می دانم».
جناب آقای گودرزی! کسی «بچه» را نمی ترساند بلکه به او درک واقعیت، داشتن شهامت و اخلاق و احترام یاد می دهد.
آقای گودرزی عزیز! گروه سادوا، شما و یا هیچ خواننده دیگری را تحت پیگرد قرار نداده، مگر اینکه توهین و افترا و تشویش افکار عمومی باشد که در آن صورت، قانون چنین حقی را به هر انسانی می دهد.
بد نیست بدانید که گروه سادوا یادداشت های تند آقای درویش و مخالفانش را منتشر نکرده تا به این جوسازی ها خاتمه داده شود که متاسفانه حضرتعالی با این یادداشت تان دوباره بر این موضع اصرار می ورزید که چنین جو مسمومی می تواند ادامه داشته باشد.
اینکه می نویسید «برداشت عمومی خوانندگان پروری این است که مطالب این سایت برای بدنام کردن پرور و پروری ها طراحی شده است.» واقعاً نوشتن این جمله بدست شما موجب تعجب و تاسف است. همین جمله شما، خود به نوعی تحریک افکار عمومی است. اینکه می نویسید «شما ناخواسته کلید خصومت اقوام را زده اید» و به عنوان نمونه به یادداشت آقایان ساداتی و تواب و درویش اشاره می کنید، نمی تواند حرف درستی باشد. شما از کدام کلید حرف می زنید که دشمنی بین «اقوام» را زده باشد؟ کدام اقوام؟ سه نفر بدون اینکه بدانیم از کدام اقوام هستند سه دیدگاه متفاوت و مخالف در باره یک موضوع دارند، آیا این اختلاف بین اقوام است؟
جناب آقای گودرزی عزیز! شما فردی فرهیخته و مخقق هستید و یقیناً حرف های شما برای خیلی از پروری های محترم می تواند مهم باشد. چرا این حرفها را به ناشر و کتابخانه مجلس شورای اسلامی نمی گویید که چنین کتابی را منتشر کرده است؟ چرا نقل قول بی کم و کاست از یک کتاب مستند را توهین به دیگران قلمداد می کنید ولی اصل کتاب را نه؟
دوست فرهیخته و گرامی جناب آقای گودرزی!
گاهی شنیدن بعضی از حقایق تلخ است از جمله قتل فجیع و ناجوانمردانه پدربزرگم و نیز دایی پدرم بدست یاران مشدی (لطفاً توجه بفرمایید: بدست یاران مشدی) که تلفنی برای شما شرح ماجرا دادم و جالب اینکه حتی یکی از بزرگان شما این اتفاقات ناگوار را از بیخ و بن منکر شد (در تماس تلفنی با من و سند رسمی و مکتوب خواستند)!!! یقیناً شمایان انتظار دارید که همه از مشدی و یارانش دفاع کنند و او را قهرمان مبارزه با استبداد و استوره معرفی کنند که خوشبختانه شمایان در این باره چیزی کم نگذاشته اید و تعصب شما به پرور و مرحوم مشدی قابل تحسین است ولی اگر کسی از قتل دو نفر بدست یاران مشدی (باز هم لطفاً توجه بفرمایید: بدست یاران مشدی) حرفی به میان می آورد؛ پسندیده است که در باره صحت و سقم آن تحقیق کنید.
گاهی «حقیقت» آنچنان عریان و عذاب آور است که حتی بعضی ها نمی توانند آن را باور کنند، لذا لباس شک و تردید و انکار بر قامت حقیقت می پوشانند تا به خود و دیگران بقبولانند که حقیقت یعنی همینی که ما می نویسم، همینی که ما از زبان دیگران می شنویم، همینی که در روستای ما می گویند، همینی که باب طبع ما هست و ….
امیدوارم حضرتعالی با توجه به سوابقی که در زمینه پژوهشهای تاریخی و فرهنگی دارید به موضوعات تاریخی با دیدی فرا منطقه ای بنگرید که یقیناً چنین نیز خواهید کرد.
سلام بر آقای آزموده بزرگمرد فرهنگ چهاردانگه. منم با آقای ساداتی کاملاً موافقم. اگه یه بار به یاوه سرایی های بعضی از بی سوادان فرهنگی جوابی قانونی و دندون شکن داده بشه دیگه کسی جرات نمی کنه به شما و فرهنگ مون و یا حتی به همولایتی هامون توهین کنه. من همه سه تا مطلب شما و یادداشت های خوانندگان رو با دقت خوندم و جایی ندیدم که شما و یا دیگرون مردم شریف پرور را شرور خونده باشین. همونجور که اشاره کردین نسبت دروغ دادن به شما یعنی تحریک کردن مردم پرور که بی خبر از محتوای سایت سادوا هستن که خودش تشویش و تحریک افکار عمومی و جرم سنگینی هم داره. فردا هر اتفاقی برای شما بیفته من یکی آقای کیومرث درویش رو مقصر می دونم. تازه شنیدم ایشون از پایین ده زن گرفته و داماد دوسرشمار هم هست و توی یه صعود هم همراه مون بوده. چه بهتر که ایشون رو توی پایین ده حتماً می بینیم و چشمامون توی چشم هم می افته.
……………………………………………………………………….
سادوا: سلام جناب تواب. آقای درویش هم حق دارند دیدگاه خود را البته بدون توهین و تهمت و بدون تشویش و تحریک افکار عمومی بنویسند و ما نیز با نهایت ادب و احترام به آن پاسخ خواهیم داد. اگر این آقای درویش همان آقای درویش که فرمودید باشند که بنده افتخار آشنایی و هم صحبتی با ایشان را دارم.
سلام آقای آزموده. خسته نباشید.
بنده یک پیشنهادی داشتم. در این سایت وزین سادوا بارها به شخص شما و بالادهی ها توسط افرادی مجهول الهویت توهین و افترا شده است. که البته شما آن توهین ها را منتشر نکرده اید. هر کدام از ماها که به اینترنت وصل هستیم یک آی پی منحصر بفردی داریم که شما براحتی به آن دسترسی دارید. شما تنها کافیست تا این آی پی را به مخابرات بدهید تا مخابرات شماره تلفن و تمامی اطلاعات شخصی که با این آی پی به اینترنت وصل شده است را به شما بدهد (البته بعد از تنظیم فرم شکایت از آن فردی که با آن آی پی به اینترنت وصل شده است). به نظر من شما بایستی حتی یکبار هم که شده و برای اینکه درس عبرتی برای افرادی که فکر می کنند بدون پیگرد می توانند در اینترنت توهین کنند پیگرد قانونی یکی از این توهین کننده ها را دنبال کنید. به نظر شخص بنده شما برای شروع می توانید از کیومرث درویش شروع کنید. با تشکر.
…………………………………………….
سادوا: سلام جناب ساداتی عزیز. نظر بنده این است که در فضای فرهنگی نمی توان با حکم جلب و پاسگاه و دادگاه افراد را وادار به رعایت احترام و حقوق دیگران کرد. آقای کیومرث درویش نیز فردی فرهنگ دوست و البته متعصب در رابطه با پرور و مشدی پروری هستند و تا حدودی مغرضانه می نویسند و بدون بررسی تبعات نوشته هایش، چیزهایی می نویسند که در وهله اول از انتشار آنها خودداری می کنیم، همانگونه که تابحال دوستان زیادی بر علیه تفکرات یک سویه ایشان نوشته اند و منتشر نکرده ایم. البته پیگیری حقوقی این موضوع یعنی نسبت ناروای « شرور خواندن مردم شریف پرور» به بنده و « تشویش و تحریک مردم پرور بر علیه بنده» جرم مسلم بوده و یقیناً قابل پیگیری قضایی است. لذا این حق را فعلاً برای خود محفوظ نگه داشته ام. هویت شخصی ایشان نیز توسط یکی از دوستان گرامی و فرهنگ دوست پروری برایم فرستاده شده است.
از لطف و پیشنهاد شما سپاسگزارم.
با سلام و تحيت: سايت محترم سادوا و دوستان موافق و مخالف .
«فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه» – پس به بندگانی که اقوال را می شنوند و بهترین و درسترین آن را قبول میکنند بشارت بده.
صاحبان قدرت و ثروت و شوکت هر نوع اعتراض و شورشی را به نام یاغی گیری و شورش و اغتشاش و هزاران نام دیگر سرکوب می کرده اند. بنابراین این واژگان نمی توانند بار منفی و مثبت داشته باشند. سوء تعبیر از این واژگان نمیتواند و نباید به انکار حق قیام و شورش مردم علیه نظامهای استبدادی و بهره کشی منجر شود. در واقع حق شورش و عصیان علیه زورگویی و نابرابری و بهره کشی، ساخته و پرداخته مارکسیستها نیست، بلکه یکی از ارکان انکار ناپذیر حقوق بشر است که در تمام اسناد تاریخی و پایهای حقوق بشر، به طور ضمنی یا با صراحت، بر آن تأکید شده است.
کافی است به اسنادی مراجعه کنید که اعتبار جهانی دارند: مثلا “اعلامیه جهانی حقوق بشر” (مصوب ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ مجمع عمومی سازمان ملل) که مهم ترین سند بین المللی حقوق بشر محسوب میشود، در مقدمهاش (در بند سوم) آشکارا حق “شورش علیه استبداد و ستم” را به عنوان “آخرین راه چاره” به رسمیت می شناسد.
یا اعلامیه استقلال آمریکا که در ۴ ژوئیه ۱۷۷۶ با اعلام جدایی ۱۳ ایالت شورشی از بریتانیا، موجودیت ایالات متحد آمریکا را بنا نهاد و در واقع نخستین اعلامیه حقوق بشر (به معنای امروزی این کلمه) محسوب می شود، صراحتاً اعلام می کند که انسان ها برابر آفریده شده اند و آفریدگارشان به همه آنها حقوق غیر قابل سلبی اعطاء کرده و حکومت ها تا جایی مشروعیت دارند که این حقوق را رعایت کنند و “هر گاه شکلی از حکومت به نابودکننده این اهداف تبدیل شود، این حق مردم است که آن را تغییر بدهند یا براندازند و حکومت جدیدی تأسیس کنند که بنیادش بر آن اصول باشد … “.
این حق شورش در میان نویسندگان قانون اساسی آمریکا چنان مورد تأکید بوده که در متمم دوم قانون اساسی، حق داشتن و حمل سلاح و وجود میلیشیای مردمی، یکی از لوازم “ضروری برای امنیت دولت آزاد” معرفی و غیر قابل نقض اعلام شده است.
گرچه می دانیم که حق مسلح بودن در آمریکا به دلائل متعدد و در گذر زمان، خود به مصیبتی تبدیل شده و جریان های راست آمریکا به مدافعان اصلی آن تبدیل شده اند.
اما این نباید باعث نادیده گرفتن معنا و اهمیت تاریخی این ماده باشد که تأکید آشکاری بود بر حق شورش علیه زورگویی و ستم گری در “منشور حقوق” (Bill of Rights) یا ده متمم اول قانون اساسی امریکا.
همین حق شورش در “اعلامیه حقوق بشر و شهروند” انقلاب فرانسه نیز، مصوب۲۶ اوت، “مقاومت در برابر ستم” را از جمله “حقوق طبیعی و غیر قابل نفی بشر” اعلام می کند.
بنا به آموزه هاي دين مبين اسلام و فقه شيعه كه علماي شيعه بر آن صحه گذاشته اند. مبارزه با ظلم و بهره كشي از بديهيات فقه شيعه است .
بنای قدیمی ان امام زاده مدت ها ست که خراب شده و جاشو به بنای جدید داده. بنا به گفته آن پیر مرد این شعر به خط خود مشدی بر در اون امام زاده نوشته شده بوده.
برام جالب بود که پای مشدی به اون نقطه دور افتاده هم رسیده بوده.
با عرض سلام و خسته نباشید
قبل از اینکه مطالب موضوعی پیرامون یاغیان …… را خوانده باشم اطلاعی از آقای مشدی پلوری نداشتم. اما میتوانم برآیندی را از نظرات موافقین مشدی به دست بیارم.
هر قیام و مبارزه ای نیاز به یک ایدئولوژی داره اما مشدی فاقد این ایدئولوژی بوده . آقای مشدی بالاخره چی میخواسته. به نظرتون سبک مبارزه مهم نیست و در مبارزه اگر بر علیه طاغوت باشه هر کاری درسته؟ توی روستاها گشتن و مال فلان ارباب رو گرفتن و حمله کردن به نظرتون ایدئولوژی مبارزاتیه. یا در باورهامون بزرگانی چون میرزا کوچک و …. رو با ایشون مقایسه کرد. یا برای توجیه اشتباهات آقای محترمی مثال از رابین هود و زاپاتا و ….. یا جالبه از شاهنامه بزنن. فکر نمیکنید کمی در اشتباهید و مبارزه اسلامی اشتباه خواسته ای را بر نمی تابد و آیا مگر کسی گفته که اینان اشتباهی نکرده اند و یا این مقایسه ای درست است. بهتر نیست برای توجیه دلایل بهتری را نقل کنیم و از فرافکنی دوری کنیم.
بعضی از دوستان ایشون رو مبارز میدونند اما هر جا گیر میکنند اجازه نقد نمیدن و فقط ایشون رو مختص روستای خودشون میدونند. بالاخره اگه مبارز بودن و به قول شما مردمی بودن پس برای همه بودن و همه میتونن ایشون رو نقد کنند. دلیلی نمیبینم هر جایی انتقادی بود برای فرار از انتقاد بخوان این کار رو توهین به اهالی یک روستا تلقی کنن تا احساسات دیگران رو تحریک کنند. این کار از قشر روشنفکر بعیده. مخصوصاً وقتی که بخوان تعصب روی کتابشون داشته باشن یا روی دیارشون. باید این رو مد نظر داشت که خیلی از نظریه ها و تحقیقات میتونه نادرست باشه. دلیل نمیشه که صرف بودن چند کتاب یا چند نفر محقق یا چند هزار آدم موافق چیزی رو درست دونست. البته عکس این همه صادقه.
و در نظرات نخوندم که کتاب ها محتوای نادرستی داره. اما نظر دهندگان مخالف، اونو کامل نمیدونند.
دوم اینکه فکر نمیکنید دوستانمون سعی میکنند که فقط ایشون رو سفید نشون بدن؟. بالاخره شنونده که عاقله. به نظر من انسان ها در بهترین شرایط خاکستری هستند. جالبه که دوستان موافقمون هم در نظراتشون تایید میکنند که ایشون اشتباهاتی هم داشته و هم باید اشتباهاتش چون عدالتخواه بودند صرف نظر کرد. بالاخره همه ما میدونیم که جان انسان ها نباید دستمایه اشتباهات هیچ مبارز و عدالتخواهی بشه و در روند کارهای مبارزاتی این عملکرده که نوع مبارزه و ایدئولوژی رو نشون میده. به نظر شما در عملکرد ایشون روح مبارزه وجود داره؟
از یکی از پیران کردکوی در مورد اشخاصی شنیدم به نام گت محمدحسن (محمد حسن بزرگ) و خورد محمد حسن (محمد حسن کوچک) که فکر کنم پیر مرد اصالتشان را متعلق به همین روستای پلور میدانست. این اشخاص در کلام این پیرمرد نوعی صفت شبیه عیاری داشتندیعنی از ارباب میگرفتند و به فقرا میدادند و از رعایا چیزی نمیگرفتند و ….که فکر کنم صفتی داشتند شبیه مشدی. اما آن پیر مرد در نهایت از این دو نفر به نیکی یاد نمیکرد و در نظر آن پیر مردان دو نفر یاغی بودند و حتی وقتی صحبت از مشدی شد گفت ایشان قبل از این دو نفر بودند و قلمروشان تا خود کردکوی بوده حتی برای من شعری خواند از مشدی، که بر در امامزاده ای در درازنوی کردکوی (روستایی ییلاقی در ارتفاعات کردکوی در 2700 متری از سطح دریا و 35 کیلومتری از کردکوی) بوده به نام امامزاده رضی و راضیه که شعر را در پایین مینویسم. اما آن پیر مرد نظر مساعدی نسبت به ایشان نداشتند. آن پیر مرد گفت وقتی این دو نفر پا به عرصه گذاشتند مشدی دیگر به این نقاط نمی آمد تا …….
الهی به حق رسول امین
به حق دو گیسوی آن شاه دین
به حق رواجی دین مبین
نگه دار ما باشد این سرزمین
یکی شاه ظالم بر این دین دقل
بیاورد بر دین محمد خلل
جالبه که این شعر بسیار مذهبی و مبارزاتی بوده اما با این حال نتونسته این پیر مرد را راضی کنه. به هر حال روح مبارزه با غارت حتی اگه غارت مال ارباب باشه منافات داره. ایشون قسمت کوچکی از سرمایه ارباب رو غارت کرده اما سوالی که میمونه اینه که با خود ارباب چکار کرده؟ ارباب که هست و با این کار ظلمش ممکنه بیشتر هم بشه یا پای افراد دیگری رو به منطقه باز کنه که موجب بهره کشی از مردم بشه. (از قضا سکنجبین صفرا فزود). این که مبارزه نشد.
در روستای بالاده آنطور که من هم از خیلی از دوستان شنیدم نظامی شبیه ارباب و رعیت وجود نداشت. به هر حال متمکنینی بودند که کارگرانی داشتند و مردمانی که روی زمینشون کار میکردند. چه توجیهی برای مبارزه و عدالتخواهی مشدی در این روستا وجود داشت؟ یا در مورد اون دو نفری که در روستای بالاده به دست یاران ایشون کشته شدند (به نقل از آقای آزموده) نه تنها چیزی در رد این قضیه گفته نشده بلکه توجیه بسیار نادرستی مثل “در روند مبارزات این اشتباهات رخ میده” یا “در روند مبارزاتی نان و حلوا پخش نمیکنند ” یا “مقایسه کردن با برخی شخصیت های مبارز کشور های دیگر” و …… سعی در توجیه این قضیه دارند. یا ماجرای آن مردی که به جای شاه کشته میشه. به هر حال این در روند به قول دوستان مبارزه انجام شده که کار بسیار نادرستیه و حکم اسلام و دین برای کشته شدن اون فرد معلومه. نکته آخری که برام سوال بود اینه که اطرافیان مشدی چه جور آدمی بودن؟ چیزی که به یک مبارزه رنگ و بو میده اطرافیانه اون مبارزه. این در حالیه که بعضی از اطرافیان ایشون نمیتونن مبارز باشن. بالاخره حرمت مسجد به متولیشه. طوری که کشته شدن دو نفر در بالاده به دست یاران ایشون بوده (بنا به نقل آقای آزموده) که خود مشدی از این قضیه اطلاع داشته.
در نهایت دو تا لینک میذارم که مقایسه محتوا توضیح مناسبی برای فرهنگ مبارزه میتونه باشه:
http://fa.wikipedia.org/wiki/مشدی_پروری
http://fa.wikipedia.org/wiki/میرزا_کوچک_خان_جنگلی
توضیح اینکه لینک اول که در مورد مشدی هست از منابعیه که طرفدارانش معرفی کردن و لینک دوم در مورد مبارز بزرگ میرزا کوچک:
صرف مبارز بودن دلیلی بر انجام بعضی از کارها نمیشه. یا انجام شدن بعضی کارها رو توجیه نمیکنه و یاغی نمیتونه مبارز باشه هر چند عیار باشه هر چند با دولت شاهی در گیر باشه هر چند نماز بخونه و از محمد (ص) صحبت کنه.
به هر حال خدا ایشون و همه در خاک رفته ها رو بیامرزه.
اگه اشتباهات تایپی دارم ببخشید.
………………………………………………………………………….
سادوا: جناب خواننده گرامی: از یادداشت شما سپاسگزاریم. کاش خودتان را برای ما معرفی می کردید. خواهشمندیم اگر صحبت های آن پیرمرد را ضبط کرده اید (به همراه نام و نشانی اش برای تحقیقات بعدی ما یا دوستان و بستگان مشدی) و یا از دستخط مشدی در آن امامزاده عکسی گرفته اید حتماً برای ما ارسال نمایید.
سلام. بهتر است قضاوت راجع به مطلب نگاشته شده توسط اینجانب را به تمام خوانندگان گرامی بسپارید نه اینکه خودتان ….. بار دیگر تاکید میکنم مطالب شما توهین به تمام پروری هاست. چطور شما مطالب نگاشته شده توسط من که تمام واقعیت است را توهین و اهانت به بزرگان و مردم شریف بالاده میدانی. …… اگر فرصت دارید با کمال میل برنامه ای ترتیب میدهم و از شما بصورت حضوری دعوت به عمل می آید تا به تمام پرسش هایتان پاسخ دهیم.
…………………………………………………………….
سادوا: جناب آقای کیومرث درویش. سلام. امروز بنده و یکی از بزرگان گرامی پرور و از نزدیکان مرحوم مشدی پروری تلفنی گفت و گو کردیم که در باره مشدی نقاط مشترک بسیار زیادی داریم. یقیناً داشتن نقاط مشترک در باره مشدی می تواند باب گفت و گوهای بیشتر را باز کرده و به واقعیت ها نزدیکتر شویم. اما در باره باقی موضوعاتی که بنده نسبت به آنها حرفی برای گفتن دارم جایش فعلاً در اینجا نیست و بعد از این نیز نخواهم گفت. یکی از دیدگاه های مشترک ما این بوده که یادداشتهای افراطی و تعصبی، گفته ها و نظراتی که دیدگاه دیگران را بی دلیل و متعصبانه رد کرده و توهین و اهانت می کنند، منتشر نشود، همانگونه که تاکنون یادداشت های فراوانی که بر علیه شخص شما و یا موضوع مطرح شده در یادداشت های مطلب مذکور نوشته شده بود را تایید نکردم.
در این یادداشت نیز با تمام عصبانیت به بنده توهین کردید که آنها را حذف نمودم ( جاهای «….» یادداشت شما) و حتی جملاتی نوشتید از جمله برای دومین بار «توهین به مردم شریف پرور» را به بنده به عنوان یک شخص حقیقی و حقوقی که طبق قانون مطبوعات می تواند پیامد قانونی و کیفری برای شما داشته باشد، نسبت داده اید. (من باب هشدار عرض کردم). از طرفی شما برای خوانندگان سادوا شخصی مجهول الهویت بوده و هیچ نشانه ای دال بر اینکه چه کسی هستید ندارند.
از اینکه بنده را به حضور می طلبید تا به پرسش های آقای خلیلی! پاسخ دهید!! از لطف شما سپاسگزارم. با کمال احترام ضمن نپذیرفتن دعوت شما، پیشنهادم این است که پاسختان را مورد به مورد مثل دوست گرامی جناب آقای ع. محمودیان و طبق قانون مطبوعات برای سایت سادوا بفرستید.
توصیه می کنم دیدگاه تان در باره مطالب مورد مناقشه با سایر خوانندگان را با ذکر تمام مشخصات هویتی، تلفن و نشانی منزل و محل کار و سایر اطلاعات حقوقی تان به صورت مطلبی مستند و مستدل نوشته و برای ما ارسال کنید تا در این سایت منتشر شود.
آقای آزموده شما که اینقدر راجع به بالاده و اربابان دوست داشتنی آنجا تعریف می کنید، می شود بفرمایید که این اربابان ثروتمند ثروت خود را از کجا اورده اند؟ مگر نه اینست که به گفته ……. والسلام
…………………………………………………………………….
سادوا: جناب آقای کیومرث درویش. سلام. متاسفانه چون در این یادداشت شما توهین و اهانت به مردم شریف بالاده و بزرگان شان وجود داشت از انتشار یادداشت شما معذوریم. برای فرار از پاسخ ندادن به پرسش ها، به دیگر اقوام و مردم توهین نکنید. اینکه بزرگان بالاده و یا هر جای دیگری ثروت شان را از کجا بدست آوردند به من و شما ربطی ندارد.
گلایه های یک پروری از دوستان هم زبان و هم ریشه. با درود فراوان به شما دوستان مهربان.
این گونه داوری ها در مورد افراد بسیار نازیباست. نمیدانم چگونه به خود اجازه میدهیم که یک طایفه را شرور بخوانیم.
پرسش من از آقای آزموده این است، این شیخ هادی فولادی کیست؟ و چطور به خود اجازه میدهد که از حکومت مرکزی بخواهد منطقه ای را پاکسازی کند و یا از بین ببرد؟
فکر نمیکنم استفاده از واژه شرور برای مردم پرور مناسب باشد. فراموش نکنیم پروری ها مردمی بودند نسبت به شرایط و سیستم معترض و عصیانگر. پس به اساتید بزرگوار پیشنهاد میکنم کمی با هم مهربان باشیم و پروری ها را مردمی عصیانگر نسبت به ناملایمات زمانه خود بنامیم.
عصیانگر به چه دلیل؟ اگر دوستان فرهیخته و ارجمندم تاریخ معاصر ما را مطالعه کنند البته نه فقط مربوط به بخش چهاردانگه و دودانگه، بلکه منظور تاریخ سرزمین مان است در آن برهه از زمان که به دلیل ناشایستگی پادشاهان قاجار در حکمرانی برسرزمین ما، فساد و تباهی سراسر کشور را فرا گرفته بود و اربابان و خان ها در جای جای کشور زمین و مال و ناموس مردم را چپاول میکردند و ناملایمات بسیاری بر مردم ما میگذشت. البته جنبش مشدی پروری در زمان پهلوی اول صورت گرفت اما اینگونه جنبش ها در طی ناملایمات زمانی فراوانی که بر مردم حاکم می شود به یکباره سر باز میکند و انسانی مانند مشدی پروری را وادار به گرفتن اسلحه و مبارزه با سیستم می کند. شما که اینگونه داوری میکنید بیاید شرایط سخت و خشن جغرافیایی پرور و آن سیستم ارباب و رعیتی دوره قاجار و اوایل پهلوی را درنظر بگیرید و بدانید مردمی که روح عصیانگری دارند تاب تحمل این همه فشار و بی عدالتی را ندارند.
مجال بیشتری برای سخن در مورد تاریخ سرزمین مان ندارم و حال برمیگردم به پرسش های استاد بزرگوار آقای خلیلی ازنی …
همانا امیدوارم شایستگی پاسخگویی به پرسش های شما را داشته باشم.
– پاسخ به پرسش یک : من از شخصی به نام جلال اطلاعات زیادی ندارم و مشدی هم درآن حمله نقش زیادی نداشت و همراه پدر به پاسگاه کیاسر حمله بردندکه این هم به اقتضای جنگ های چریکی است که برای بدست آوردن اسلحه و مهمات به پاسگاه ها حمله میبردند و شاید منطقه ای را هم تحت نفوذ خود قرار میدادند. البته امیدوارم دوستان در مورد جلال اطلاعات بیشتری به ما بدهند.
– پاسخ به پرسش دو و سه : هدف مشدی پروری مبارزه با ارباب هایی بود که در منطقه وجود داشتند و شما خود اگر تاریخ را مطالعه کرده باشید و با سیستم ارباب و رعیتی آشنا باشید میدانید که این اربابان چه بلایی بر سر مردم میاوردند. مشدی پروری مبارزه خود را علیه این اربابان در منطقه آغاز و پس از جمع آوری سیصد سوار داعیه ی مبارزه با حکومت مرکزی را در سرش می پروراند که به فراخور حال آن زمان اینگونه مبارزه در تمام دنیا وجود داشت و داوری ما کاری بس نابخردانه است.
– پاسخ به پرسش چهار: شما یکی از مبارزین چریکی که در دنیا وجود داشتند نام ببرید که به هدفشان رسیده باشند که مشدی پروری نفر دوم آنها باشد. میرزا کوچک خان، رئیسعلی دلواری، کلُنل پسیان و بسیاری دیگربه مبارزه با بیگانگان و یا حکومت مرکزی پرداختند و هیچکدام موفق نشدند به هدف خود برسند. دلیل؟ حکومت مرکزی صاحب پول و ارتش و تمام منابع موجود در کشوراست و سودای مبارزه با حکومت مرکزی کاری بس دشوار است.
– پاسخ به پرسش پنج: مردم در آن زمان برده ارباب های خود بودند و جرأت نفس کشیدن نداشتند زیرا ارباب، زن و زندگی و زمین هایشان را از دستشان میگرفتند و به مال و ناموس آنها تجاوز میکردند و جمع آوری سیصد سوار در بخش چهاردانگه و دودانگه خود نشان از نارضایتی مردم از سیستم ارباب و رعیتی و شرایط سخت زندگی مردم منطقه است.
– پاسخ به پرسش شش: شما کدام جریان یا انقلاب یا نهضت را سراغ دارید که همه افراد آن خوشنام باشند؟ در تاریخ مشروطه ما آیا تمام کسانی که به ستارخان و باقرخان و یِپرِم خان کمک کردند افراد خوشنامی بودند؟
– پاسخ به پرسش هفت: دلیل مخفی نگه داشتن مرگ مشدی میتواند برای از هم نپاشیدن گروه برای ادامه مبارزه باشد. همانا هر کسی میتواند برداشت شخصی خود را داشته باشد که امیدوارم کمی منصفانه باشد.
– پاسخ به پرسش هشت و نه: از قرار معلوم شما فراموش کردید که در سیستم ارباب و رعیتی، ارباب صاحب زمین مردم بود و مردم سهم کمی از محصول و دسترنج خودشان داشتند. ارباب بود که صاحب یک روستا بود و عامه مردم روستا هم بنده های آن ارباب، امیدوارم منکر این قضیه نباشید. مشدی پروری هم توشه و آذوقه خودش و افرادش را از این اربابانی که صاحب مال و ناموس و جان مردم بودند، میگرفت و طبق گفته های همین مردم، قسمتی از آن را بین قشر ضعیف تر تقسیم میکرد و بخشی از کمک ها هم از جانب مردم پرور بود تا مشدی بتواند به مبارزاتش ادامه دهد.
– پاسخ به پرسش ده: باید به عرضتان برسانم این ارباب های منطقه بودند که پای سرهنگ هوشمند را به منطقه باز کردند. چرا؟ چون از دست مشدی به تنگ آمده بودند و منافعشان به خطر افتاده بود و می ترسیدند با پیوستن بیشتر مردم به مشدی پروری، موقعیت خود را در منطقه از دست بدهند.
– پاسخ به پرسش یازده: شما پرسیدید که علمای منطقه کار مشدی پروری را تایید نکردند؟ اگر نگاهی به تاریخ بیندازیم می بینیم بهترین علمای ما آنهایی بودند که در جریانات سیاسی دخالت نمی کردند و معتقد بودند که دخالت در سیاست مذهب را به فساد خواهد کشاند و این اصلی است که در طی زمان خود را نشان داده است. حال و روز مذهب در جامعه امروز را می بینیم و از شما دوستان اهل ادب انتظار دارم که این سخن را بدون غرض ورزی بدانید.
– پاسخ به پرسش دوازده: انسان آزاده و عصیانگری که علیه سیستم ناعادلانه موجود درکشورش قد برافراشته و به مبارزه می پردازد یک انسان عادی و معمولی نیست. انسان های معمولی آنهایی بودند که جیره خوار ارباب ها و ارباب زاده ها بودند و مال و ناموس خود رادر اختیار این اربابان قرار میدادند.
از شما دوستان فرهیخته و اهل ادب و تاریخ خواهشمندم به جای پرداختن به اینگونه داوریها، پیگیر کارهای فرهنگی در منطقه خود باشید و اوقات خود را بیشتر صرف مطالعه برای اینکه چه بر سر شعر و موسیقی و فرهنگ طبرستان که دلاور مردانی مانند مازیار قارن و مرداویج زیار که تلاش بسیاری برای حفظ آن فرهنگ در روزگار دورتر تاریخ این سرزمین انجام دادند باشید که چگونه همان علما و اربابانی که شما از آنها نام بردید فرهنگ غنی و ریشه دار طبری را از بین برده اند.
ز مهربانی جانان طمع مَبُر حافظ * که نقش جورو نشان ستم نخواهد ماند
ایرانی و سرفراز باشید
………………………………………………………………………..
سادوا: دوست گرامی جناب آقای ع . محمودیان سلام. از پاسخگویی شما به سوالات جناب آقای خلیلی ازنی سپاسگزارم.
درباره «شرور» خواندن مردم شریف پرور، ناچارم جوابی که به یادداشت جناب آقای کیومرث درویش در چند یادداشت بالاتر داده ام به شما نیز یادآوری کنم:
– « لطفاً یک بار دیگر به متن مقدمه بخش اول مطلب «یاغیان چهاردانگه و دودانگه در اسناد مجلس شورای ملی» توجه کنید: «نافرمانی متنفذین مازندران از دولت مرکزی سابقه دیرینه در صفحات تاریخ این سرزمین دارد. در دوره رضا شاه نیز کم و بیش بخش هایی از مناطق مازندران شاهد بروز نافرمانی هایی بود. قریه پِرور دودانگه یکی از کانون های این نافرمانی تلقی می شد» که عیناً و بی کم و کاست از کتاب (اسناد مازندران در دوره رضاشاه، ص ۳۷) نقل شده است و در این متن، واژه «شرارت – پرور کانون شرارت» ذکر نگردیده است که آن را به بنده و دوستان فرهیخته ام نسبت داده اید و نیز «توهین به همه مردم پرور» توجیه کرده و جوسازی می کنید. مردم شریف پرور برای ما بسیار با ارزش و قابل احترام هستند و هرگز اجازه نخواهیم داد کسی به آنها و یا مردم هر روستای دیگری کمترین توهینی روا دارد.»
– در مورد «شیخ هادی فولادی» نیز بهتر است از کتابخانه مجلس شورای اسلامی بپرسید. چون سایت سادوا فقط نقل قول می کند. در ضمن اینکه پرسیدید شیخ هادی فولادی «چطور به خود اجازه میدهد که از حکومت مرکزی بخواهد منطقه ای را پاکسازی کند و یا از بین ببرد؟» دقیقاً یعنی چه؟ آیا منظورتان این است که او حق ندارد از یک یاغی شکایت کند؟
– در باره شخصی به نام «جلال» اطلاعات زیادی در وبلاگ وزین «چهاردانگه با تاریخ کهن» توسط جناب آقای خلیلی ازنی نوشته شده و ماجرای کیاسر، حمله به پاسگاه نبوده بلکه حمله به مردم کیاسر بوده و ….
– در پاسخ 12 شما احساس می کنم که نیازمند توضیحات بیشتری است. آنجا که فرمودید «انسان آزاده و عصیانگری که علیه سیستم ناعادلانه موجود در کشورش قد برافراشته و به مبارزه می پردازد یک انسان عادی و معمولی نیست. انسان های معمولی آنهایی بودند که جیره خوار ارباب ها و ارباب زاده ها بودند و مال و ناموس خود را در اختیار این اربابان قرار میدادند.» واقعاً به نظر شما پدربزرگان ما و شما و همه مردم دیار ما که انسان های معمولی بودند (به غیر از چند یاغی و یارانش)، چنین کاری کرده اند؟ مگر اینکه بگویید پدربزرگ و جدتان یک «ارباب و خان و يا ياغي » بوده و خاندان شما از این قانون مستثنی است! آیا این گفتار شما توهین، بی ناموس و بی غیرت دانستن مردم شریف دیارمان نیست؟ جناب محمودیان! لطفاً حرمت قلم و شأن و احترام مردم شریف دیارمان را داشته باشید.
– از اینکه توصیه فرمودید «پیگیر کارهای فرهنگی در منطقه خود باشید و اوقات خود را بیشتر صرف مطالعه برای اینکه چه بر سر شعر و موسیقی و فرهنگ طبرستان … » سپاسگزارم. سی سال است که مشغول همین کارهای فرهنگی برای مازندران و طبرستان هستیم.
با سلام خدمت دوستان گرامی بالاده و آقای آزموده که بحث مهم یاغیان رو در سایتی محلی باز کردند.
منم مثل آقای خلیلی چند تا سوال دارم:
اول – چرا در هیچ جای تاریخ مبارزات آزادیخواهانه ایران در دوره رضا شاه اسم مشدی برده نمی شه؟
دوم – چرا روستای پرور این همه یاغی داشته و اسمشون توی سندها اومده و دوستان پروری دلیل بروز یاغیگری رو ستم خوانین به مردم پرور اعلام کردن در حالیکه اسمی از خوانین و اربابان پرور و کارها و ظلماشون ارائه نمی دن؟
سوم: چرا مشدی که بر علیه خوانین و اربابانی که مال و دسترنج و ناموس مردم را بقول دوستان پروری تصاحب کرده بودن، حتی یک خان و ارباب ستمگر رو اعدام نکرد تا بساط ارباب و رعیتی رو از اون سرزمین بر چینه؟
چهارم: آیا مشدی برای ادامه مبارزاتش بر علیه همین خوانین و اربابان به زنده بودنشون احتیاج داشته تا از اونا پول و اسب و غذا بگیره و بر علیه خودشون مبارزه کنه؟
پنجم – کتابهایی که در باره مشدی نوشته شده سه تا کتاب هستش که دو تا شون یکی هستن «عقاب کوهستان» آقای گودرزی و «مشتی، فرمانروای البرز» آقای نصیری که این یکی همون کتاب آقای گودرزی هستش. اما «رویاهای ببر عاشق» اگرچه کاری تحقیقی و رمان هستش ولی همه واقعیت ها رو توش ننوشته و حتی شنیدم ورثه مشدی پروری، بعد از چاپ کتاب استاد عمادی رو بخاطر نوشتن این کتاب به دادگاه کشوندن. دلیلش هم این بوده که می گفتن به مشدی تهمت زدی و بی حرمتی کردی (طبق شنیده ها).
ششم: آیا کتاب تاریخی دیگه ای هم نوشته شده که به مبارزات مشدی پرداخته باشه و مستند باشه؟
هفتم – چرا دوستان پروری این همه حساسیت برای بازگویی واقعیت های مبارزات مشدی دارن؟ آیا فکر نمی کنین که وقتی برای یه شخصی «تابو» درست بشه، فردا تحقیق پیرامون اون مثل «هولوکاست» جرم بشه؟
با سلام و ادب و احترام خدمت تمامی دوستان
جناب آقای آزموده بنده که عرض کردم که منکر چیزی نشدم و چیزی رو کتمان نکردم من میگم کشته شدن چند تن به قول شما به دست یاران مشدی یا با دلیل یا بی دلیل باعث این نمیشه که ما چشممون رو به همه ی حقایق و تحقیقاتی که در مورد مشدی شده ببندیم و از این تریبون مشدی رو یک آدم بد معرفی کنیم …همونطور که دوست خوبمون آقای بزرگمهر عرض کرد قیام مشدی یک قیام ارباب – رعیتی بود و همه این رو میدونن و … ما از سر تعصب حرف نمیزنیم همان طور که شما اطلاعاتی در مورد مشدی دارید منم دنبال اطلاعات بیشتر در مورد این شخص میگردم. جناب آقای آزموده من گفتم تحقیقات خودتون رو گسترده تر کنید … جناب آقای آزموده مطلب این بخش شما در مورد مشدی نبود که شما سریعا به سراغ مشدی رفتید … در اوایل این قسمت دوست خوبمون آقای اصغر موسوی فرمودند : بی زحمت در باره آتیش زدن کوپّای گندم مردم بالاده توسط مشدی و یارانش هم بنویسین که چطور این یاغیان دسترنج ۵ ماه تلاش زارعین و خونواده های فقیر بالادهی رو که آذوقه یک سالشون بوده رو در چشم به هم زدنی به آتیش می کشیدن. ::: آخه می خواهم بدونم مردم زمینشون تو اون زمان کجا بود تمام مردم آبادی برای خان و ارباب اون آبادی کار میکردند و اونا بودن که آسایش رو از مردم اون زمان گرفته بودند و از تمام مردم اون آبادی بی جیره و مواجب کار می کشیدند شما این جریان رو قبول ندارید؟ بازم اشاره میکنم قیام مشدی قیام ارباب رعیتی بود ….تا حالا 4 کتاب با نام های رویاهای ببر عاشق آقای اسدالله عمادی و فرمانروای البرز اثر عابس نصیری و عقاب کوهستان جناب مهندس محمد رضا گودرزی و رمان آخرین برنو از هوشنگ ایرجی ….نوشته شده است یعنی تمام اینها بدون تحقیق اینها رو نوشتند؟ بماند آواها و نواهایی که در مورد مشدی سروده و خوانده شده است …جناب آقای آزموده ما هم گفتیم اگر جمع بندی کنیم کارها ی خوب و سنجیده ی او خیلی خیلی از کارهای نسنجیده ی او بیشتر است در جایی گفته شد مشدی چطور امورات را میگذراند. ناگفته نماند مشدی در اورپلنگ زمینی داشت که ثبتی است و مدارکش هم موجوده که به کشاورزان میداد تا بکارند و محصول را با هم نصف یا طبق شرایطی که معلوم میکردند تقسیم میکردند و در جاهای دیگر که به نام پدرش بود در صیدوا دو دونگ و نیم زمین و در کپز و در سرخ کروج و سرآور ….که کشاورزان و دامداران زمین را از او به عبارتی باج میکردند که تمام اینها ثبتی است و به زور از کسی گرفته نشده و مدارکش هم موجوده است. جناب آقای آزموده خیلی از حرفها رو همون طور که شما نمیتونید بزنید ما هم نمیتونیم حرفامون رو به صورت روشن و واضح اینجا بیان کنیم. جناب آزموده ما نه با شما و نه با شخص دیگری خصومت شخصی نداریم اتفاقاً با هم صحبتی با شما لذت میبریم و ادب حکم میکنه که به شما به عنوان یک فرد بزرگتر و یک شخص فرهنگی احترام بذارم … درود بر تمامی عزیزان.
………………………………………………………………….
سادوا: دوست عزیز جناب آقای رضا درویش. بنا ندارم توضیحات چند باره در باره قتل بیگناهان بدست یاران مشدی را بار دیگر بازگو کنم. اما در مورد آتش زدن کوپّای بالادهی ها بدست مشدی و یارانش باید بگویم که در بالاده ارباب وجود داشت ولی چیزی به نام ارباب و رعیتی به تعبیر شما وجود نداشت. مردم بالاده حدود 600 هکتار زمین کشاورزی داشتند و خود مالک بودند. تابستان هر سال تا همین اواخر یعنی 30 سال پیش صدها کوپای گندم و جو در اطراف بالاده برافراشته می شد. اینکه فرمودید «آخه می خواهم بدونم مردم زمینشون تو اون زمان کجا بود تمام مردم آبادی برای خان و ارباب اون آبادی کار میکردند و اونا بودن که آسایش رو از مردم اون زمان گرفته بودند و از تمام مردم اون آبادی بی جیره و مواجب کار می کشیدند شما این جریان رو قبول ندارید؟ » این واقعیت در باره بسیاری از روستاها صدق می کند ولی در باره بالاده مصداق نداشته و آن را قبول ندارم.
در بالاده اربابانی چون مِلاممدی، حاج اسمل، حاج میرزمان، میرزاعباس خان عمادی و … وجود داشتند که ده ها چوپان و کارگر پیش آنها نان می خوردند ولی به کسی هم ظلم نمی کردند و انسان های وارسته ای بودند. به همین خاطر بود که مشدی و یارانش به این آبادی ثروتمند هجوم می آوردند تا شکم شان را سیر کنند و خرج روزگارشان را تامین کنند.
در باره کتاب هایی هم که گفتید حرف و حدیث فراوان وجود دارد چون همه این کتابها فقط از دید تعریف و تمجید از مشدی نوشته شده است و بخ ندرت به بقیه اتفاقات ناگوار اشاره ای نکرده اند و قبول دارم که طبق فرموده شما «نمیتوانند حرفاشون رو به صورت روشن و واضح اینجا بیان کنند».
از لطف شما نسبت به بنده و از اینکه حرف های بنده را با خصومت جدا می دانید از شما بسیار سپاسگزارم. یقیناً همه ما بدنبال کشف واقعیت های تاریخی هستیم که تاکنون بنابه دلایلی بیان نشده است. تاریخ برآیند واقعیت های خوب و بد اتفاقاتی است که در گذشته در بسترش جاری شده است.
با درود به همه دوستان ؛
من هم فکر میکنم دوست عزیزم بزرگمهر سخن بسیار سنجیده و بجایی فرمودند . البته هر شاهد بی طرفی از صحبت های بعضی از دوستان احساس می کند اهدافی پشت این سیاه نمایی هاست که صد البته خالی از حب و بغض نیست وحتی بسیار مخرب و تفرقه افکنانه است .
باید پرسید آیا در نظر مردم کسی که حامی خان و خانسالاری بوده مترود است؟ و یا اینکه کسی که برخلاف جریان و برای احقاق حق مضلوم مبارزه کرده …
اقبال عمومی مردم خود مبین واقعیتی است ناگزیر؛ مبادا که بخواهیم به بهانه روشنگری، احساسات مردمی را جریحه دار کنیم!!
از آنجایی این بحث ممکن است به مخدوش کردن حقیقت کمک کند خواهشمندم با رجوع به وجدان و بدون حب و بغض در بحث شرکت نمایید.
در پایان به بیان جمله ای از اندیشمندی در دفاع از عقلانیت بسنده می کنم:
(( من ممکن است بر خطا باشم و شما بر صواب اما با بذل کوشش، ممکن است هردوی ما به حقیقت نزدیکتر شویم .))
با درودی بی پایان بر همه ی دوستان جویای حقیقت
دانستن اینکه نگاشتن تاریخ موضوعی بسیار سخت و ویژه ی افرادی خردمند و دانش پژوه و جستجوگر می باشد راهی است برای یافتن سره از ناسره ، همانند نگاشته های بسیاری از بزرگان ادبیات گذشته ایران ، و اینکه با برداشتی شخصی از زندگی یک فرد (چه قهرمانی برای بسیاری از افراد منطقه و یا ضدقهرمان یا هر عنوان دیگر برای تعدادی دیگر) بخواهیم بر روی خاطرات و حتی رویاهای روستاییان منطقه که در ظلم ارباب و رعیتی بسر می برند و به چند نام آور منطقه خود می بالیده اند و سروده هایی در دلاوری های آنها بر دل و جان سپرده اند پای نهیم ، جای چرایی دارد!
بیان چند نکته شایان است:
الف – در کوشش و چگونگی های تاریخی آن دوران توسط استاد گرامی آقای عمادی نویسنده کتاب “رویاهای ببر عاشق” تنها از آشنایان و حامیان مشدی یاری گرفته نشده است و استاد بزرگوار تحقیقات جامعی از پیران و محققان منطقه داشته اند ولیکن بدلیل پاره ای از مسائل که نمود آن در برخوردهای یکسویه برخی دیده می شود به سوی نگارش و برداشتی آزاد از این موضوع رفته اند.
ب – نمی توان از نقش برخی از افراد محلی (که اغلب بدلیل نگاهداشت ثروت و دارایی) که در یاری به نیروی های دولتی برای سرکوب یاغی گران دریغ نمی داشته اند به آسانی گذشت. چرا که آنها نه تنها کمک حال ساختار ارباب – رعیتی بوده اند بلکه از نگاهی دیگر نمی توان از ستم وارده از سوی آنها بر مردم منطقه رد شد.
پ – تنها با ارائه ی مدرکی (یکسو نگر) از سوی یک مرجع دولتی از آن سالها، نمی توان مهر مردودی بر سینه یک شخص یا گروهی از افراد زد.
ت- تحقیقات تاریخی زمانی ارزشمند است که بدون تعصب ورزی بوده و با در نظرگرفتن همه شرایط و پیشامد های زمانه همراه باشد .
با سلام و احترام.
هدف از طرح سوال از طرف بنده اين بوده كه انشاالله دوستان در تاليف كتبي ديگر پيرامون مشدي تعصبات را كنار گذاشته و از سياه و سفيد نشان دادن ماجرا پرهيز نمايند و با اسناد متقن و تحليل واقع بينانه به ماجرا پرداخته شود. مشدي و حوادثي كه اتفاق افتاد بخشي از تاريخ هزارجريب تاريخي مي باشد. پاسخ هاي عجولانه و متعصبانه راه به جايي نمي برد و مقايسه هاي انجام گرفته با ميرعماد، چگوارا و ميرزاكوچك خان و غيره از نظر زماني، مكاني و فكري قياس هاي بيهوده مي باشد.
بيشترين عاملي كه باعث شد سوالات فوق را مطرح نمايم ضعف هاي كتاب هايي بود كه پيرامون مشدي نوشته شده است و با پاسخگويي به سوالاتم، دوستان محقق در كارهاي آتي با اشراف بيشتر به موضوع بپردازند.
در پايان از مدير سايت محترم سادوا كه اين زمينه را ايجاد كردند تا افراد مختلف نظرات خود را پيرامون موضوع مطرح نمايند و در اثر تضارب آرا در شناخت بيشتر و بهتر به زندگي مشدي و تاريخ منطقه گام هايي در خور برداشته شود، ممنونم.
با سلام مجدد. عرض به حضور آقای آزموده. بنده فکر میکنم که جواب های داده شده توسط آقای رضا درویش به سوالات مطرح شده آقای خلیلی کافی باشد ولی مثل اینکه شما نمی خواهید قانع شوید و اصرار بر فرمایشات خود دارید. برای شما داستانی از زمان رنسانس تعریف میکنم. در آن زمان اگر شخصی را به جرم جادوگری می گرفتند سرش را در آب فرو میکردند اگر شخص بخت برگشته جان می سپرد میگفتند خوب؛ جادوگر بوده است ولی اگر زنده می ماند به جرم جادوگری آتشش می زدند. حال تو خواه پند گیر خواه ملال.
………………………………………………………………………………………
سادوا: جناب آقای کیومرث درویش. سلام. از جناب آقای رضا درویش سپاسگزاریم که جوابی (هر چند ناکافی ) نوشته اند. ولی براي یک نفر تاریخ نویس و محقق، پاسخهای روشن و مستدل ملاک قضاوت و نوشتن تاریخ قرار میگیرد. حکایت این روزهای دوستان حامی جریان یاغیگری و مشدی حکایت کسی است که خود را به «دروغ» به خواب زده و نمی خواهد با «حقیقت» بیدار شود. اینکه دوستان چند تا نقل قول از این و آن پیرمرد مجهول از فلان روستای بی نام را ملاک قضاوت قرار بدهند و چنین توجیه نامه های پیاپی بنویسند، هرگز بنده و امثال بنده را قانع نخواهد کرد، زیرا پای قتل چندین نفر بی گناه در میان است و مصیبت هایی که بر مردم از قِبَل یاغیان رفته است، کم مصیبتی نیست که بخواهید با چند تا توجیه «باری به هر جهت» و با چشم پوشی از کنار آن گذشت.
جناب آقای کیومرت درویش عزیز! تاریخ زندگانی مشدی پروری را با مثال های قرون وسطایی (و نه رنسانسی) نمی نویسند بلکه حقیقت را باید نوشت حتی اگر به ضرر ما باشد. کارهای خوب مشدی را هزاران بار گفته اید (و قابل تحسین است) ولی وقتی حرف از قتل بی گناهان بدست یاران مشدی و اشتباهات مشدی می شود، پای توجیه و مثال و نمونه های خارجی مثل چه گوارا و زاپاتا و ایکس و ایگرگ را به میان می کشانید و می خواهید توجیه کنید. شجاعانه به تاریخ و نسل کنونی و آینده پاسخ دهید. مردم حقیقت را می خواهند و این حق مردم است.
با سلام و ادب و احترام مجدد خدمت آقای آزموده استاد گرامی
من دنبال توجیه نیستم شما دنبال اطلاعات در مورد حکومتی هستید که بدون اشتباه و قیامی که بدون خونریزی باشد که اگر اطلاعاتی پیدا کردید به منم خبرش را بدهید. بنده هم مثل شما دنبال افزودن اطلاعات خودم هستم و دنبال هیچگونه فرافکنی نیستم. من سوال جناب خلیلی رو با سوال جواب دادم تا بدونم نظر آقای خلیلی چیه شما ملاعلی و آقای علی معروف به علی سرهنگ رو می شناسید؟ اگه اطلاعاتی در مورد اینها دارید بگید تا ما هم بر اطلاعاتی که داریم بیافزاییم. پس شما هم اطلاعاتتان همچین کامل کامل نیست ولی ما ارادت خاصی به شما و آقای خلیلی داریم … تمام گفته های بنده درست مثل شنیده های شماست البته نه از یک نفر بلکه از چند تن. شما دارید 100 سال پیش رو با الان مقایسه می کنید نمیشه استاد محترم … بله که هر قیامی دچار اشتباهاتی هم میشود چون شرایط باعث این اشتباهات میشود … به قول شما باید تحقیقات رو کنار هم قرار داد اون وقت جمع بندی کرد مرجع اطلاعاتی که شما از اون حرف میزنید بالاده و کیاسر است که موجب خشم شما شده. در هر قیام بر عده ای ظلم چه از طرف قیام کنندگان و چه از طرف شرایط و و و و دلایل مختلفی دارد، میشود و از طرفی خوش به حال عده ای کثیر دیگری میشود و آنچه که روشن است این است هیچ سودی برای مشدی و خانواده ی وی نداشت. شما چند قدمی این طرف تر بیایید و از اهالی کرد و کولیم و کاورد و فینسک و تم و تلاجیم و شهمیرزاد و مهدیشهر و سمنان و … تحقیقی به عمل بیاورید و با آنها هم، همکلام بشوید همش از اون جناح تحقیق نکنید. ما هم گفتیم اگر تمام کارهای مشدی رو کنار هم بذاریم متوجه میشیم که حق همچین آدمی هست که اسمش بعد سالهای سال ورد زبان ها باشه. نگاهی بندازید به موسیقی های سنتی ای که در مورد مشدی خوانده شد. اونها رو نه پروری ها خوندن و نه اونها سرودند کسانی این کار را انجام دادند که سالهای زیادی در این عرصه خاک خوردند …
در پایان هم بگم مطلب هایی که در مورد خانواده تون و در مورد مشدی گفتید باعث نمیشه اونو محکوم کنید یه خرده نقاط قوت و مثبت مشدی رو هم در نظر بگیرید. به قول خودتون همه رو کنار هم قرار بدید بعد قضاوت کنید … ارادتمند
…………………………………………………………………………..
ساوا: سلام جناب آقای رضا درویش. کوتاه سخن اینکه وقتی پدربزرگم در جلوی چشمان مشدی و بدست «گالک» یار نزدیک و دیرینه اش کشته می شود، مشدی چه برخوردی با گالک کرد؟ گالک همین چند سال پیش مُرد! با این دیدگاه تان در باره قتل بیگناهان، یعنی همان مردم محرومی که معتقدید مشدی برای نجات شان قیام کرد ولی بدست یارانش کشته می شوند!! دیگر سخن گفتن با شما چه فایده ای دارد که بخواهم وقت خودم و دیگران را بگیرم. بنده بسیار متاسفم که قتل بیگناهان توجیه شود و از یاغیان؛ قهرمانان استوره ای ساخته شود. نبايد با این تفکرات، خود را شریک قتل بیگناهان كنيم.
من یک کیاسری ام. آنچه درباره مردانگی های مشدی پروری گفته می شود، اکثرا غیر واقعی است. ممکن است یک انسان در طول زندگی اش چند کار لوطی گری هم کرده باشد، ولی اکثر بزرگان ایشان را یاغی می دانستند که اشتباهات زیادی مرتکب شد. مبارزات علیه حکومت مثل دادشاه در بلوچستان یا کلنل پسیان در خراسان و …. باید یک پیشینه مشخصی داشته باشد که مبارزات مشدی عملاً چنین ویژگی ندارد. مطالب آقای حامد خلیلی قریب به واقعیت می باشد.
………………………………………………………………………
سادوا: سلام. چنانچه خاطرات و یا اسنادی از مشدی و سایر یاغیان دارید و یا شنیده اید برای ما ارسال کنید. سپاس.
با سلام و ادب و احترام و درود خدمت تمامی دوستان و سروران گرامی
از اونجایی که تمامی دوستان گفتنی ها رو گفتن، ما هم بر حسب وظیفه دیده ها و شنیده ها و مطالعات خودمون و خوندنی های خودمون رو اینجا بازگو میکنیم :
1 – در عرایض قبلی خودم هم گفتم یاغی گری طبیعت آن زمان بود و با توجه به گفته ها، مبارزه چه بر علیه حق و چه بر علیه باطل (درست مانند چه گورا و زاپاتا و پادشاهان و …) طبیعتاً خون و خونریزی و ضرر و زیان را به دنبال دارد که مسلماً به استفاده مردمان عادی نیست. هر مبارزه ای تاوانی دارد و بدون جنگ و خونریزی نمی شود که ما بارها در تاریخ مشاهده نمودیم. مشدی هم درست مثل بقیه!
2 – ما نگفتیم مشدی تمام کاراش درست بود! ولی تحقیقات به قول شما میدانی نشون میده نتایج مثبت کارهای این شخص بیشتر از نتایج منفیش بوده که بعد از تقریباً یک قرن هنوز اسمش بر سر زبونهایی مثل من و شما و خیلی از من و شماهاست. او یک شخص عادی بود … ولی متاسفانه ما سندی رو نداریم که ارائه بدیم (سری قبل که یک سند قرار بود که برای شما میل کنم که نکردم ولی برای آقای نوری میل کردم بعد در سایت پرور سرزمین مادری قرار دادم که فکر کنم توسط یکی از دوستان به شما اطلاع داده شد. در هر صورت معذرت میخوام )
3 – در خصوص کشته شدن یک سری از افراد در بالاده، خب آقای دهبندی (سادوا: مرحوم حاج حسن دهبندی) یک سری تفنگدار و تیرانداز برای کشتن مشدی اجیر کرده بود که مشدی بعد از اینکه با خبر شد به آنجا حمله کرد که باعث کشته شدن چند تن از آنها شد (روح تمامی اسیران خاک شاد). ولی هنوز هستن کسایی که غیر پروری باشن و در مورد مشدی بدوننن البته اگه حرفشون سند باشه ….)
4 – در مورد حمله آقای جلال جمال الدین کلایی و کشته شدن پدر مشدی بگم که به خاطر روا داشتن ظلم و ستم رییس پاسگاه کیاسر، آنها به آنجا حمله کردند و میخواستن آنجا را به آتش بکشند که حمله ی آنها با شکست مواجه شد و باعث کشته شدن یک سری از آنها شد اینها همه شنیده هاست شاید سند قطعی ای هم نداشته باشد و مشکل ما هم همین است.
5 – به خیلی از سوال ها میشود پاسخ داد ولی اینجا جای پاسخ به تمامی سوالات نیست.
6 – با سپاس و احترام خدمت آقای خلیلی، طبق سوال ایشون باید بگم میانگین سطح سواد اون روزهای روستاهای چهاردانگه و مازندران چقدر بود که آقای خلیلی عرض کردند که یاران مشدی باید از لحاظ فکری به اون نزدیک باشن؟ اون زمان همین قدر که حق اونها توسط دولت کافی بود ضایع شده بود تا سر به کوه و بیابون بزنن و جان خود را در کف دست بگیرن. به نظرتون واقعاً اونهایی که یک درجه پایین تر از رأس قدرت هستند همیشه به رأس نزدیکنند؟ نیاز نیست به رأس نزدیک باشند ولی کمک های اونها به مشدی قابل تحسین و ستایش بود. چرا افرادی مانند ملاعلی و علی سرهنگ و … که از یاران و کسانی بودن که به مشدی مشورت و همفکری میدادند نام نبردید؟ درسته که مشدی یک فرد عامی بود ولی لازمه ی یک مبارز دست کشیدن از جان خود و شجاع و دلیر بودن و داشتن سطح سوادی که حرفش را پیش ببرد (سواد مشدی در آن زمان کفایت میکرد) آدمی درست و زیرک و … کفایت آن زمان را میداد.
7 – چه ظلمی در حق چهاردانگه شد؟ پرور در آن زمان تحت نظارت چهاردانگه و ساری بود.
8 – جناب خلیلی! شما مخفی کردن تیر خوردن مشدی رو از یک بعد نگاه میکنید یکی از دلایلی که میتونیم مثبت فکر کنیم زمانی که اگر فرمانده ی قوایی از بین بره کل قوا تضعیف روحیه میشه و از بین میره و به قول گفتنی هر چی رشته بودن پنبه میشه. چون اونها رویاهای گرفتن حکومت مرکزی رو در سر داشتن. به نظر شما آوردن سرهنگ هوشمند به منطقه برای در دام انداختن شخصی عامی به قول شما نیاز بود؟ حتما از او و یارانش ترسی به دل داشتند که در صدد کشتن وی بر آمدن. خیلی از نقل و قول هایی را که شنیدم از نفرات غیر طرفدار مشدی در باب آمدن سرهنگ هوشمند قابل استناد نیست و بازگو کردنش خالی از لطف است
زیادی حرف زدیم و پرحرفی کردیم.
روده درازی بنده رو عفو کنید ولی ما نباید یک طرفه به قاضی بریم و دید نسل جدید رو نسبت به مشدی و یک آزادی خواه خراب کنیم ….با تشکر سپاسگزارم.
آقای آزموده برای دریافت کتابهای آقای گودرزی میتونید به سایت پرور سرزمین مادری سر بزنید و نسخه ی الکترونیکیش رو دریافت کنید ..
……………………………………………………………………………………
سادوا: جناب آقای درویش سلام. از توضیحات شما سپاسگزارم. به نظرم شما بجای پاسخگویی به طرح سوال و توجیه دست زده اید و این خود نشان دهنده یک بُعدی قضاوت کردن شما نسبت به یک جریان اجتماعی و یک مقطع زمانی خاصی است. بر نوشته های شما بر اساس شماره لازم است توضیحات مختصری بدهم:
1 – قیاس مشدی و جریان یاغیگری با چه گوارا و زاپاتا و یا میرزا کوچک خان جنگلی قیاسی مع الفارغ است. هدف آنها با هدف مشدی تفاوت زیادی دارد. شاید یکی از اشتباهات شما دوستداران متعصب جریان یاغیگری و مشدی پروری همین توهم و خیالپردازی در مقایسه یاغیگری با مبارزات اجتماعی افرادی چون چه گوارا و میرزا کوچک جنگلی باشد.
2 – جای خوشبختی است که کم کم متقاعد به کمال مطلق ندانستن مشدی می شوید. او هم کارهای خوب و بدی داشته که البته دانستن آنها برای نقد بسیار ضروری است.
3 – در مورد اینکه گفتید « آقای دهبندی یک سری تفنگدار و تیرانداز برای کشتن مشدی اجیر کرده بود» (که بنده تاکنون چنین چیزی را نشیده ام و نیازمند تحقیق است) و بر فرض که این افراد را اجیر کرده باشد؛ نمی پرسید چرا؟ مشدی اهل پرور و چند ده کیلومتر با بالاده فاصله دارد، چرا باید به بالاده حمله کند و از آقای دهبندی باج خواهی کند؟ اگر هم آقای دهبندی افرادی را اجیر کرده برای حفاظت از اموال خود و مردم بالاده در برابر یاغیانی چون مشدی بوده است. اگر مشدی از پرور بلند می شود و می رود بالاده و باجگیری می کند، پس به حریم بالاده تجاوز کرده و مردم هم حق دارند در برابر هجوم یاغیان از خود دفاع کنند.
4 – در ماجرای حمله به کیاسر باز هم دست به توجیه زده اید و اصل ماجرا چیز دیگری است و در وبلاگ وزین «چهاردانگه ساری با تاریخ کهن» توسط جناب آقای خلیلی آمده است.
5 – اتفاقاً تنها جای پاسخگویی به سوالات در باره جریان یاغیگری همین سایت سادوا است. حتماً بر خود وظیفه بدانید و پاسخگو باشید.
6 – رهبران مبارزات اجتماعی یقیناً از سطح سواد و آگاهی، اهداف روشن مبارزاتی، کاریزما بودن شخصیت و …. باید برخوردار باشند تا بتوانند همراهان و مردم عادی را با خود همسو کنند. امری که مشدی پس از سی سال نتوانست بدان دست یابد و یارانش در بهترین حالت 300 نفر هم نمی شدند. پاسخ شما باز هم فرافکنی و توجیه است.
7 – لازمه تحلیل، داشتن اطلاعات و کنار هم قرار دادن آنهاست و با اطلاعات اندک نمی توان به عمق ظلمی که توسط یاغیان و هم چنین سرکوب یاغیان توسط قشون حکومت مرکزی بر مردم محروم چهاردانگه روا شده، پی برد. متاسفانه اطلاعات شما در باره گستره قلمرو و چرایی یاغیگری و کارهای انجام گرفته توسط یاغیان اندک است.
8 – و در این مرحله هم بجای پاسخگویی، فرافکنی و طرح سوال کردید.
کتاب چاپ نشده ی «آتش پاره ی کوهستان» به قلم مرحوم محمد تقی توبه که در دست آقای عسگری توبه است مناسبترین سند از مجهولات زندگی مشدی پلوری است.
…………………………………………………………………..
سادوا: سلام. با مشورتی که با جناب آقای عسکری توبه انجام داده ام قرار شد این کتاب پس از تایپ و دریافت مجوز به چاپ برسد. یقیناً در این کتاب ناگفته های زیادی از تاریخ قدیم بالاده آشکار خواهد شد.
با سلام احترام
موضع ميرعماد و انتقاد به ايشان مقوله اي جداگانه است و دوستان مي توانند در مورد رفتار ايشان، كتاب بنده، كتاب شجرة الامجا كه توسط آيت الله بنافتي نوشته شده است، ده ها جلد نقد بنويسند.
احساس مي شود عصبانیت دوستان نسبت به سوال هاي مربوطه، موضوعي ديگر مي باشد و گرنه هيچ كدام از سوالات مطرح شده جنبه تخريب و توهين نه به مشدي و نه به این دوستان و یا مردم فلان روستاست گرچه یادداشت های دوستان نسبت به سوالات بنده پر از توهين مي باشد كه براي بنده اهميتي ندارد.
برای من به عنوان هم ولايتي مشدي اگر زاويه هاي مطرح شده روشن شود قطعاً به او افتخار مي نمايم. هيچ كس حاضر نيست و یا كسي چون من بخواهد بي جهت افتخارات منطقه را خداي نكرده مخدوش نمايد. سوالات را از اين باب مطرح كردم تا دوستان محقق با دقت و توجه بيشتري نسبت به مشدي و سوالاتي كه افراد مختلف هر روز از بنده مي پرسند پاسخ داده شود.
با آقاي گودرزي هم صحبت كوتاهي داشتم و ايشان را آدمي محقق و بسيار روشنفكر ديدم كه سعي نمود جانب احتياط را در نوشته هاي خود لحاظ نمايد و مطالبي كه براي خودشان كاملاً مستند است را بياورد كه عموم مطالب كه ايشان مطرح كردند مورد قبول مي باشد.
آيا نياز نيست در پرداختن به يك فرد حتي قهرمان، مواردي مانند خط فكري، پيشينه خانوداگي، افراد همراه، نتيجه عملكرد و… او پرداخته شود.
از جناب آقاي آزموده هم به خاطر انعكاس نظرات دوستان كه گرچه توهين نيز به بنده است بسيار سپاسگزارم.
من در بيانات دوستان اين احساس را دارم كه مي خواهند با پاك كردن صورت مسئله ……
…………………………………………………………………..
سادوا: دوست فرهیخته و گرامی جناب آقای خلیلی. سلام. یادداشت هایی که از دوستان منتشر کرده ام گرچه تند و گاهی یک سویه و بقول شما تداعی «پاك كردن صورت مسئله» می باشد ولی آن را به حساب توهین مگذارید. در بحث های غیرحضوری و اینترنتی که گاهی دو طرف سخن جایگاه و شخصیت دیگری را به خوبی نمی شناسند، رعایت احترام امری کاملاً پسندیده بوده و مدیر سایت سادوا بر خود وظیفه می داند نسبت به اینگونه موارد یعنی هتک حرمت دیگران به اندازه کافی حساسیت داشته و حضرتعالی نیز این بیانات دوستان را به حساب همان تعصب آنان نسبت به قهرمان شان بگذارید.
بنده نیز چند شب پیش با جناب گودرزی پیرامون همین یادداشت های تند و بعضاً درک نادرست دوستان از مطالب سایت سادوا به طور مفصل صحبت کردم و یقیناً ایشان یکی از افتخارات و شخصیت های فرهنگی پرور در حوزه زبان مازندرانی می باشند. برای شما و جناب گودرزی و سایر دوستان عزیزی که پیرامون مطالب سادوا در باره یاغیان چهاردانگه و دودانگه اعلام نظر فرموده اند سپاسگزاریم.
این همولایتی های من اگه مدرک و سندی رو نمی کنن حالا برای چی هی پی در پی میاین و مطالب انتقادی می نویسن؟ که چی؟ مگه مشدی نعوذبالله پیغمبر بوده و شما هم امتش هستین که اینجوری مثل سیر و سرکه می جوشین؟ از آقایون درویش و سیاوشکلایی و خصوصاً آقای گودرزی می خوام که به دور از جار و جنجال به این سوالات که منطقی هم هستن جوابی بدهین.
از پدربزرگم پرسیدم که قاسم پدر مشدی کجا کشته شد؟ گفتش که: میگن توی کیاسر کشته شد و مشدی هم همراهش بود و بعدش تفنگش رو گرفت و به جنگل زد. البته اونم می گفت که مشدی خوبی های زیادی هم داشته. جوانمرد و ناموس پرست بود و از اربابان و متمکنین پول و اسب و گوسفند و …. می گرفت و به همراهانش و مردم فقیر می داد.
آقای آزموده! من فقط گوشزد کردم که وقتی کسی خودش چشم بر عیبهای یک شخصیت تاریخی میبندد و او را قهرمان معرفی میکند چطور قهرمان دانندگان یک شخصیت تاریخی را بواسطه همین چشم بستن میتواند زیر سوال میبرد؟
همه ما قهرمانهایی در زندگیمان داریم که نسبت به کارهایش تا اندازهای اغماض و چشمپوشی به خرج میدهیم آنوقت زیبنده نیست دیگران را به خاطر همین اغماض زیر سوال ببریم. هدف من مقایسه مشدی با میرعماد نبود. توقعم هم از شما این بود که جانب یک بازدیدکننده را در برابر بازدیدکننده دیگر نگیرید. هدف من مقایسه رفتارِ یکسانِ قهرماندانندگانِ هر یک از این دو شخصیت بود.
……………………………………………………….
سادوا: سلام. جناب سیاوشکلایی عزیز. همانگونه که فرمودید چشم فرو بستن بر ایرادات و اشتباهات یک شخصیت دلیل بر عدم واقعیت آن اشتباهات نیست. تاریخ یعنی بازگو کردن خوب و بد یک اتفاق یا شخصیت و گروه و دوره. تاریخ نویس حق ندارد فقط چیزهایی که باب طبعش می باشد را برای مردم بنویسد که در آن صورت تاریخ را جانبدارانه نوشته است و آن نوشته ها دیگر نامش «تاریخ»نیست.
بنده بارها شما و سایر دوستانی که از مشدی حمایت می کنید را به پاسخ دادن به پرسشهای جناب خلیلی رهنمون کردم، حال نامش را هر چه می گذارید، بگذارید. بحث های شما و دوستان تان همچنان موضوع پاسخ دادن به پرسش ها را به حاشیه رانده است.
چنانچه معتقدید بنده از یکی از نظردهندگان حمایت می کنم پس چرا تاکنون تمامی یادداشت های شما و سایر حامیان مشدی را تایید کرده ام؟ اگر این دوستان پاسخی به پرسش ها ندهند از تایید بحث ها و یادداشت های حاشیه ای آنان نیز معذور خواهم بود.
شما مرا متهم کنید، من دیگری را متهم کنم، و آن یکی هم آن دیگری را … و الی آخر. خوبست یک نفر هم به سوالات جناب خلیلی پاسخ دهد.
سلام. اول عرض ادب کنم خدمت آقای خلیلی معلم عزیزم در چند سال گذشته. عجب بحث داغیه. ولی حیف که اطلاعاتی ندارم تا در این زمینه نظری بدم. لطفا شما دوستان عزیز هم نوشته هاتونو کوتاه تر کنید تا ما هم بتونیم تو یه متن کوتاه مطلبو بگیریم و روشن بشیم. خیلی دوست دارم بفهمم مشتی آدم خوبی بوده یا نه. امیدوارم بتونم.
جناب آقای حامد خلیلی ازنی
— نکات زیبائی را به کسانی که مشدی را قهرمان میدانند گوشزد کردید. اما آیا خودتان هم این نکات را نصبالعین قرار میدهید؟
فرایند قهرمانسازی پدیدهایست که کرها طوها تا اندازهای تساهل و تسامح را در پی دارد و اگر چنین کاری را ممنوع بدانیم حتی خوشنامترین شخصیتهای تاریخی نام کدری پیدا میکنند از آن کورش کبیر بگیرید تا (…. ).
— جناب آقای خلیلی
از قهرماندانندگان مشدی پرسیدید مردم کیاسر چه گناهی داشتند که باید کشته میشدند؟ من از شما میپرسم مردم چاشم چه گناهی داشتند که اکثر ۴۰۰ خانواری که از ایشان به خلرد کوچانده شده بودند، به خاطر کوچ اجباری میرعمادالدین، به کام مرگ کشیده شدند؟ (تا جاییکه میرعمادالدین با دیدن گستردگی مرگ و میر مجبور شد باقی ایشان را اجازهٔ بازگشت به چاشم دهد)
— فرمودید باز شدن پای سرهنگ هوشمند به منطقه برای مردم رنج و مشقت به بار میآورده، اما آیا کوچاندن ۱۲۰۰۰ خانوار از آسران رستاق به هزارجریب برای این مردم رنج و مشقت به بار نمیآورده؟
— آقای خلیلی! قهرمان مبارزه با مغولان، لشگر هزارجریب را به خدمت یکی از بیرحمترین پادشاهان تاریخ که اتفاقاً مغولتبار هم بوده فرستاد! آیا این فرد قهرمان است؟ شاید بگوئید این کار برای نجات هزارجریب لازم بوده اما در برابر چه چیزی؟ در برابر کمک به ویرانی دیگر شهرها؟ در برابر کمک به قتل و غارت دیگر شهرها؟ دفاع از خانوادهٔ خودت در برابر کمک به کشتار خانوادهٔ فرد دیگر؟
اگر مشدی از فرد بدنامی همچون بابعلی یا صمد کمک میگرفته میرعمادالدین هم به فرد بدنامی همچون تیمورلنگ خدمت میکرده! فکر نمیکم بین این دو فرق مهمی باشد.
— فرمودید «هیچگونه» استقبالی از مشدی نشد. آقای خلیلی واقعاً بر این باورید که هیچگونه استقبالی نشد؟ پس چطور هنوز پس از ۷۰ سال حتی در منطقهٔ خود شما پیرانی از مشدی نه مثل یک قهرمان که مثل یک اسطوره یاد میکنند؟ در یکی از روستاهای منطقهٔ خود شما (نوکنده) از پیرمردی دربارهٔ مشدی پرسیدم آنقدر از رشادت مشدی در ادیب اربابها تعریف میکرد که حد نداشت. به او گفتم اما من شنیدهام که مشدی دزد بوده! گفت: مشدی اربابها و خانها را غارت میکرده و یاور مظلومان بوده: «مشدی مرد بزرگ بیه، ارباب دیاری وه ره دینه در شینه»
— امیدوارم قهرماندانندگان میرعمادالدین هیچگاه آثار خود را علمیتر از قهرماندانندگان مشدی نشمرند.
— در پایان برای رفع هر گونه سوء تفاهم یادآوری میکنم که خود بنده خون سادات به رگ دارم و هیچگونه کدورتی هم نسبت به سادات، علیالخصوص سادات عمادی مازندرانی (که عزیزترین کسانم جز این گروه از ساداتند) ندارم.
………………………………………………………………………………..
سادوا: جناب آقای سیاوشکلایی. سلام. صحبت کردن در باره یک شخصیت معاصر ربطی به شخصیت فرد دیگری که چند قرن قبل تر می زیسته، ندارد و نباید این دو شخصیت با هم مقایسه گردند. هر شخصیت تاریخی به فراخور بزرگی و جایگاه و خدماتش، اشتباهات و قصوراتی هم دارد و نمی توان برای تایید مشدی، پای ضعف ها و خطاهای میرعماد را به وسط کشاند. هر چند در باره شخصیت میرعماد هم باید تحقیقات بیشتری انجام گیرد و از جمله این مواردی که فرمودید را اگر به صورت مقاله ای مستند بنویسید حتماً آن را منتشر خواهیم کرد.
هیچکدام از ما (بنده و جنابعالی و جناب خلیلی) از نوادگان مشدی و یا میرعماد نیستیم که بخواهیم تعصب بخرج بدهیم و از گذر تاریخ آنجایی که به نفع ما نیست، چشم ها را ببندیم و نادیده بگیریم. بلکه هدف همه کسانی که اعلام نظر (موافق و مخالف) می کنند، بر اساس شنیده های خود، شخصیت مشدی را تحلیل می کنند و جاهایی از زندگی مشدی نیز هنوز مبهم باقی مانده که نیازمند موشکافی بیطرفانه است برای ثبت در تاریخ. نباید از نقد دیگران رنجیده خاطر شد بلکه باید با دقت و حوصله و صداقت پاسخ داد.
متاسفانه دوستانی که از مشدی دفاع می کنند هنوز به سوالات آقای خلیلی پاسخی نداده اند تا مردم نیز از لابلای این پرسش و پاسخها، به آگاهی بیشتر و تحلیل خود برسند.
با سلام، جهت اطلاع دوستان عرض نمايم سيدجلال جمالالدين كلايي از روستاي جمال الدين كلا بود نه كياسر. خوشبختانه با توجه به جمعيت بالاي كياسر هيچ ياغي از اين شهر بر نخاست و اين افتخاري براي بخش چهاردانگه مي باشد كه مركز بخش آن چنين پيشينه اي نداشته است.
ببخشید،یادم رفت اینو بگم آقا درویش: ما در خصوص این افراد حرف می زنیم و دار و دسته اش حالا از هر جایی، یا بندبن یا تیلک یا رودبار یا فینسک، این موضوع هیچ ارتباطی با قاطبه مردم محترم این روستاها نداره و با مردم پرور نیز!
با سلام، آقا دیگه اینکه مردم بالاده و روستاهای اطراف با گوشت و پوست خودشون ظلم این یاغی و افرادشو لمس کردن رو که نبایست توی کتابهای مختلف بخونیم. اینکه این آقا پیغوم میفرستاد: برام آذوقه یا پول یا پوشاک بفرستید، اگه انجام نمیشد با اون شخص چه برخوردی داشت؟ بریدن گوش اهالی و زنده محبوس کردن آنها داخل”کروج”،ازدواج اجباری دار و دسته اش با دختران زیبا رو، ایجاد رعب و وحشت شب و نصف شب با تیر اندازی و قشون کشی و آتیش زدن مال و اموال و امثالهم رو دیگه نبایست آقای فلان و بهمان برامون بگه! هنوز نسلی که با اون همزمان بوده یا مستقیم از پدر و مادرش شنیده زنده هست. البته این طبیعیه که طرفداراش یا فامیلاش یا همولایتی هاش یا همفکراش بخوان لباسی از آزادیخواهی، مظلوم نوازی یا مبارزه با حکومت مرکزی که از قضا الان دیگه نیستش و خودش بعنوان ظالم مطرحه، تنش بپوشند، مهم نیست! ما که میدونیم!
آقای آزموده فرمودید بنده توهین کردم. آیا معرفی کردن پرور به عنوان کانون نافرمانی و شرارت در منطقه توسط شما وسایر دوستان فرهیخته توهین به بیش از ده هزار نفر جمعیت کنونی پرور نمی باشد؟ در نوشته ها و یادداشت ها سعی شده این مفهوم مستقیم یا غیر مستقیم القاء شود. یاغی گری در مناسبات اجتماعی آن روز در منطقه مازندران سکه رایج بود. مگر مختص پرور بود. در بسیاری از مناطق در آن روزگار یاغیانی وجود داشت. می توان به افراد ذیر اشاره کرد: صفی یاغی در کاردمحله، حسین خان باصری در سرکویر سمنان، جلال جمال الدین کلایی در کیاسر، حسین خان سنگسری، رمضان عرب باصری، عباس اربعه در کوهستان آمل، گل آقا سنگسری، تقی دینه سری سوادکوهی، سلطان سوادکوهی، عشق علی یاغی در شرق مازندران، محمد جَوِه کلتی، گل محمد سنگسری، رشید سوادکوهی، حجت غلامی و …. همه اینها که برشمردم خودشان دسته و گروه و بیا برویی داشته اند. اگر شما نامی از این یاغیان نمی شنوید به علت ترس از مردم پرور بود که به منطقه ما نمی آمدند. معرفی کردن پرور به عنوان کانون شرارت توهین به همه مردم پرور است.
در منطقه خودتان از آتنی تا سیاوش کلا تا بندبن و چهاررودبار چند یاغی داریم. نسبت جمعیت را نیز ملاحظه کنید. تقی رودبارکی، صمد چهاررودباری، باب علی بندبنی، تیلکی، بابا خئیل اتنیج، روح الله فینسکی و صدها تن دیگر.
خواهشمند است این بساط را جمع کنید و بیش از این دعواهای جاهلییت، قوم و قبیله و روستا و نژاد را زنده نکنید. بقول ما پروری ها (کاهنه گور در نشند). از شما و تمام دوستان فرهیخته که اینطور بی مهابا به مردم و سرزمین مادریم توهین می کنند خواهشمندم جانب احترام را نگه دارند.
……………………………………………………………………………………
سادوا: دوست گرامی جناب آقای درویش سلام. با نهایت احترام درخواست دارم لطفاً یک بار دیگر به متن مقدمه بخش اول مطلب «یاغیان چهاردانگه و دودانگه در اسناد مجلس شورای ملی» توجه کنید: «نافرمانی متنفذین مازندران از دولت مرکزی سابقه دیرینه در صفحات تاریخ این سرزمین دارد. در دوره رضا شاه نیز کم و بیش بخش هایی از مناطق مازندران شاهد بروز نافرمانی هایی بود. قریه پِرور دودانگه یکی از کانون های این نافرمانی تلقی می شد» که عیناً و بی کم و کاست از کتاب (اسناد مازندران در دوره رضاشاه، ص ۳۷) نقل شده است و در این متن، واژه «شرارت – پرور کانون شرارت» ذکر نگردیده است که آن را به بنده و دوستان فرهیخته ام نسبت داده اید و نیز «توهین به همه مردم پرور» توجیه کرده و جوسازی می کنید. مردم شریف پرور برای ما بسیار با ارزش و قابل احترام هستند و هرگز اجازه نخواهیم داد کسی به آنها و یا مردم هر روستای دیگری کمترین توهینی روا دارد.
یقیناً دلیل این همه عصبانیت، ریشه در تعصب شما به پرور (که به عنوان سرزمین مادری تان قابل درک است) و فرار از واقعیت ها و نقد منصفانه تاریخی دارد، وگرنه کتابی توسط ناشری چاپ و منتشر شده و ما فقط بخشی که مربوط به چهاردانگه و دودانگه می باشد را «بازنشر» و «نقل قول» کرده ایم که در شکل گیری یک مقطع تاریخی این دیار موثر بوده است. انتظار دارید این را هم نقل نکنیم؟!
توصیه می کنم در خواندن و نوشتن مطالب دقت بیشتری بخرج دهید تا اینگونه دچار سفسطه و جریان سازی نشوید. اینکه «نسبت یاغیان را به نسبت جمعیت» مقایسه کرده اید نوعی توجیه، فرافکنی و مقایسه ای نادرست می باشد. پس با این استدلال شما، از هر روستای منطقه می بایستی یک تا چند یاغی سر به طغیان می زد. از نظر جامعه شناسی، نسبت یاغیان هیچ ارتباطی با جمعیت یک روستا یا شهر ندارد، بلکه عواملی دیگر در آن نقش دارد.
برای چندمین بار درخواست داریم شما و یا هر فرد مطلع دیگری، به سوالاتی که پیرامون مشدی و یارانش شده بدون هیچ تعصب و با واقع نگری پاسخ دهید که این پاسخها برای تنویر افکار عمومی بهترین روش است.
نزديك به 20 سال است پيرامون تاريخ و فرهنگ مردم چهاردانگه تحقيق مي نمايم. مثل بسياري از دوستان صحبت هاي زيادي به طور شفاهي پيرامون مشدي را شنيدم. خاطره تلخ حضور مشدي در خانه پدربزرگم كه خود از بزرگان منطقه بود را پدرم بارها و بارها تعريف نمودند. موقعي كه كودكي 6 و 7 ساله بودند و از ترس مشدي زير لحافي با برادران و خواهرش قايم شده و مشدي بعد از حضور در خانه ي پدربزرگم براي گرفتن پول و كمك، روي همين لحافي كه بچه ها از ترس زیر آن مخفي شده بودند و پدربزرگم هم خانه نبود، نشست و با كنايه و توهين رو به مادربزرگم نمود و گفت « اگر نيروهاي دولتي بودند خليلي به آن ها كمك مي نمود و به آن ها جا مي داد، اما به ما رسيد از خانه فرار كرد» اين خاطره را بارها و بار ها پدر بزرگوارم كه 18 مرداد 92 چهره در نقاب خاك كشيد که فردی مورد وثوق و از مطلع ترين افراد محل به خاطر پيشنه ي خانوداگي بود، تعريف نمود.
در سوالاتي كه مطرح نمودم قصد پيش داوري و قضاوت پيرامون مشدي را ندارم و قاضي فقط حق تعالي مي باشد. از دوستان محقق مي خواهم به سوالاتي كه پيرامون مشدي وجود دارند پاسخ دهند تا ابعاد حركت مشدي بهتر شناخته شود.
حضور شش ماهه مشدي در جنگل هاي اطراف ازني از هر دو سو (هم مشدي و هم سرهنگ هوشمند) باعث ستم به مردمان اين روستا ها شده است. با همه ي اين ها سعي نمودم تا كنون هيچ قضاوتي پيرامون مشدي نداشته باشم و اين مقدار را هم براي آن زمان شايد طبيعي بدانم.
براي بنده سوال بود چرا هيچ كدام از دوستاني كه در مورد مشدي قلم فرسايي فرمودند حتي نيم خط در مورد پدرشان توضيح نداند و علت همراهي او را با سيدجلال جمال الدين كلايي اشاره نكردند. چرا و چگونه در كياسر كشته شد؟
در كتاب تاريخ آموزش و پرورش چهاردانگه سندي بر ياغي گري جلال آوردم.
چرا در مورد ياران مشدي و شخصيت آنها پرداخته نشد.
بنده دور از شأن و جايگاه خود مي دانم به عنوان كسي كه دل در گرو منطقه دارد و تمام آنچه با توجه به جايگاه خودم مي توانستم داشته باشم و تهران را رها نمودم و با ماندن در منطقه چهاردانگه سعي نمودم به معرفي وجب به وجب آن به پردازم به توهين هاي بي اساس پاسخ دهم.
براي آقاي درويش توفيق و سعه صدر و تحقيق عالمانه را از خداوند بزرگ مسئلت دارم. گرچه اين عزيز بزرگوار را نمي شناسم.
………………………………………………………………….
سادوا: جنای آقای خلیلی عزیز. مراتب بزرگواری و جایگاه علمی و آموزشی و پژوهشی شما در عرصه آموزش و پرورش چهاردانگه و هم چنین در عرصه تاریخ و فرهنگ این دیار بر کسی پوشیده نبوده و شایسته تقدیر و ستایش است. ما نیز هم چنان امید به پاسخ دوستان داریم.
با تشکر از توضیحات شما دوست گرامی آقای گودرزی. بعضی ها میخواهند با تحت الشعاع قرار دادن شخصیت های محبوب تاریخی مثال مشدی و به چالش کشیدن زندگینامه وی برای خود احترام بخرند و این به نظر بنده کار درستی نیست.
………………………………………………………………………
سادوا: جناب آقای درویش. در فرهیختگی حضرتعالی هیچ شکی ندارم ولی این جواب و طعنه کنایه زیبنده ما و شما بعنوان پیشاهنگان فرهنگی دیارمان نیست. اگر ناراحت نمی شوید لطف فرموده بجای توهین به دیگران، به پرسش های پژوهشگر پرتلاش چهاردانگه جناب آقای خلیلی ازنی (که نماینده افکار عمومی نیز هستند) پاسخ دهید تا بخش تاریک تاریخ ایام مشدی پروری روشن شود. خوشبختانه جایگاه امثال جناب خلیلی نزد فرهنگ دوستان چهاردانگه ای و مازندرانی بسیار بالاست. شایسته تر است در جواب دادن به دیگران جانب احترام را نگه داریم.
جناب آقاي آزموده! اين بحث ها به كنار . اميري ها را ديديد ؟ معادلي يافت نموديد؟
…………………………………………………………………………..
سادوا: سلام. بنده هنوز مازندران نرفتم و هر موقع بروم به روی چشم./ آزموده
دوست ارجمندم و فاضلم . البته بحث سند را جنابعالي مطرح كرديد.
…………………………………………………………………..
سادوا: دوست گرامی جناب گودرزی. بعضی از دوستان پروری قرار بوده مدارکی از مشدی برایم ارسال کنند که هنوز نفرستادند. از درخواست سندهایی که در مطالب قبلی «یاغیان چهاردانگه» نوشته بودم، منظورم این سندها بوده است.
با درودی دوباره به همه یاران گرامی:
دوست هنرمند و بزرگوارم آقای آزموده فرمودند باید سندی برای تبرئه مشدی ارائه کرد: این فرمایش ایشان مرا به یاد این افسانه مازندرانی انداخت که چند نفر یقه یکنفر را می گیرند می گویند پدربزرگت، پدر مرا کشته است. حالا سند بیاور که نکشته تا رهایت کنیم. در سیستم های حقوقی دنیا نیز اگر کسی را به زندان بیاندازند به هر جرمی، اگر مدرک وسند بر علیه او نداشته باشند او را آزاد می کنند نمی گویند سند بیاور که این کار را انجام نداده ای.
دوستان باید سند بیاورند که مشدی فردی را بیگناه کشته است به عمد نه به اشتباه. نوشته ای تاریخی معتبر و یا سندی مکتوب یا در کتابی تاریخی به آن اشاره شده باشد نه صرفا شنیده ها و … غیره.
من حرف هایم را در دو کتاب پرور دیار فراموش شده و عقاب کوهستان زده ام. منابع و ماخذ را آنجا آورده ام. خواهشمند است دوستان اول کتاب را بخوانند و بعد آن را نقد کنند و به شنیده ها و احتمالات اکتفا نکنند.
اگر ملاک گفته های شفاهی باشد، بنده برخلاف آقای آزموده فکر میکنم گفته های مردم دودانگه و پریم و چهاردانگه و سوادکوه … بیشتر حاکی از آن است وی فردی مثبت بوده است. شعر «مشدی بیه پلوری»، شعری است فولکلور که همین مردم منطقه سوادکوه ساخته اند. بعد از چاپ کتاب عقاب کوهستان شاید افراد زیادی با بنده تماس گرفته اند از طریق ایمیل و تلفن .. و از خاطرات پدربزرگان و اشعاری که درباره مشدی سروده اند گفته اند. اگر ملاک گفتار های شفاهی باشد از قضا کفه ترازو به نفع خوبی های مشدی است. این را می توانید در یک تحقیق میدانی در پیرامونی ببینید.
آقای خلیلی فرمودند که مشدی به دنبال چه نوع حکومتی بود؟ آیا همه قهرمانان و دلاوران و عیاران … دنبال تعیین حکومت و تشکیل حکومت و … بودند؟ مطالعه تاریخ قهرمانان و دلاوران این را به ما نمی گوید.
در مورد علما: در بسیاری از حرکت ها و جنبش ها بسیاری از علما از آن حرکت ها حمایت نکرده اند. در انقلاب اسلامی بسیاری از علمای طراز اول قم و نجف از نهضت حضرت امام ( ره ) حمایت نکرده اند یا سکوت کرده اند. در قیام سربداران نیز فقیهانی بودند که می گفتند رضای خدا در رضای ایلخان است. علما دلایل متعددی را عنوان می کنند: از جمله لزوم حفظ حکومت به عنوان شر لازم و لزوم جلوگیری از ناامنی و فساد و یا دفع افسد به فاسد. جلوگیری از بدتر شدن اوضاع برای حفظ نسل و اصل و مال و دین مسلمین. یا می گویند ما از ماهیت این حرکت اطلاع واثق نداریم. یا می گویند تقیه کردیم. برخی از عالمان دینی نیز محافظه کاری کرده و آرایش خویش را بر آسایش خلق ترجیح می دهند. دکتر علی شریعتی جمله ای دارد که نه برای اکثریت علمای پیشرو و وارسته بلکه برای برخی ملایان عالم نما صادق است: ملا و امنیه و خان در یک روستا سه راس مثلثی هستند برای استثمار روستاییان و حفظ وضع موجود.
نتیجه ملموس مبارزات مشدی و امثال مشدی در سراسر ایران خودباوری مردم و برافتادن سیستم شبه فئودالیسم در ایران که بتدریج و رفته رفته کم رنگ تر شد و حکومت ها پی بردند که نمی توانند با این شیوه کار کنند و اصلاحات اراضی یکی کارهایی بود که حکومت پهلوی را وادار کرد که به آن تن دهند. در مازندران روزی دهقان با زمین فروخته می شد و کسی صدایش در نمی آمد و تنها عصیانگران قوم پروری بودند و آنها عصیان کردند تا به مازندرانيان خودباوری و ابراز وجود را بیاموزند. مشدی و پدرش ایستادند تا مراتع خینگ و اورپلنگ را که خوانین دولتی به زور گرفتند پس بگیرند اما زورشان نرسید. چون مردم منطقه از ترس و رعب حکومت یاریشان نکردند گرچه دلشان بامشدی بود. در کتاب عقاب کوهستان نوشتم او نماد یک عصیان است عصیان بر علیه مناسبات نازیبای آن عصر. مناسباتی که فقر و بی عدالتی و بی قانونی مشخصات اصلی آن بود.
………………………………………………………………………
سادوا: دوست گرامي و فرهيخته ام جناب آقاي گودرزي. درود. از توضيحات مبسوط شما سپاسگزارم. بنده از شما سندي براي تبرئه مشدي نخواستم. يقيناً نه بنده و جنابعالي و نه جناب آقاي خليلي در جايگاه قاضي نيستيم كه كسي را متهم به قتل (عمد و يا غيرعمد) كرده باشيم و دليل و مدرك محكمه پسند بخواهيم تا متهم را محكوم و يا تبرئه كنيم. حضرتعالي به عنوان يك پژوهشگر مستحضريد كه همه اتفاقات تاريخي آن روزگار با سند و مدرك ثبت نشده است تا هر موقع به اختلاف نظر برخورديم به آنها رجوع كنيم!
موضوع قتل پدربزرگم در هيچ سندي نيامده ولي فرزندانش (يعني مادر و دايي بنده با 83 و 85 سال سن) هنوز زنده اند و فايل صوتي آنها را نيز دارم و حضرتعالي نيز هر زمان فرصت داشته باشيد مي توانيد تشريف بياوريد و تا هنوز اين دو بزرگوار زنده هستند خود از زبان آنها و ديگر بزرگان بالاده شرح آن ماجراها را بشنويد، شايد در نوشتن كتاب هاي بعدي شما مورد استفاده و استناد قرار گيرد.
در رونوشت برگه فوتي مشدي كه در سايت وزين پرور قرار دارد ننوشته كه مشدي بدست چه كسي بقتل رسيده ولي چند نفري كه همراه مشدي بودند با بو كردن تفنگ يكي از يارانش! فهميدند كه چه كسي قاتل است و اين خود سندي شفاهي براي اثبات قتل مشدي بدست يارانش هست كه در هيچ سند مكتوبي نيز نيامده؛ ولي آيا اين روش يعني بو كردن تنفگ مي تواند سندي محكمه پسند در كشف قاتل مشدي باشد؟
حضرتعالي با استناد به همين مدرك «شفاهي» آن را در كتاب خود مكتوب كرده و امروز نيز آقاي نصيري و فردا نيز ديگران با استناد به همين كتاب شما، كتاب ديگر براي مشدي تاليف مي كنند! از اين روي نمي توان خاطره تاريخي مردم بالاده در رابطه با كشته شدن دو تن از جوانانشان بدست ياران مشدي را از بيخ و بن رد كرد و يا براي اثبات آن مدرك آورد! پدربزرگم بدست گالگ و در پيش روي مشدي در مراتع كوات دارابكوه كشته شد كه همه ماجرا را در اين مجال نمي توان شرح داد و مجال ديگري مي خواهد.
حضرتعالي وقتي ماجراي قتل دو نفر بالادهي را از زبان مردم كهنسال بالاده قبول نداريد بنده چگونه بايد شما را قانع كنم؟ مگر اينكه منكر اين دو قتل شويد و يا بفرماييد كه آن دو نفر اصلاً كشته نشدند! در كتاب عقاب كوهستان كه نوشته ايد چند تا سند تاريخي در آن ارائه شده است؟ سطر سطر آن از خاطرات شفاهي كهنسالان است كه امروز بنده نيز آنها را با كمال احترام قبول دارم ولي در آن كتاب همه ماجراهاي خوب و بد ياغيگري مشدي و يارانش را ننوشته ايد كه البته بنابر مصلحت به شما و ساير دوستان پروري حق مي دهم كه بعنوان يك پروري هرگز نمي توانند بر عليه مشدي چيزي بنويسند زيرا تبعات زيادي براي شما خواهد داشت ولي نگفتن واقعيت دليل بر عدم وجود واقعيت نيست!
حضرتعالي و دوستان ديگر نمي خواهيد اين موضوع يعني قتل دو نفر بالادهي بدست ياران مشدي (و نه خود مشدي) را قبول كنيد! و مدرك و سند مكتوب مي خواهيد! خوب! چه سندي معتبرتر از حافظه تاريخي كهنسالان روستاي بزرگي مثل بالاده كه بسياري از اتفاقات تاريخي زندگي مشدي در آن حوالي رقم خورده؟ استناد به حرف كهنسالان دقيقاً همان روشي است كه حضرتعالي و جناب عمادي در تحقيقات ميداني از آن بهره جسته ايد و با گنجاندن در كتاب هايتان، امروز همان گفتار شفاهي به عنوان سند مورد قبول واقع مي شود. پس نمي توان قتل دو نفر بيگناه را نايديده گرفت و براي اثباتش سند مكتوب خواست.
اميدوارم جناب خليلي نيز اين يادداشت شما را مطالعه و اعلام نظر بفرمايند.
واقعاً دوست عزيزيم حال خودم دلم سوخت كه در سادوا مقاله و مطلبي به اين مهمي بود و من غافل. امروز كه همه مقالات و نظرات را خواندم احساسم نسبت به بعضي از موضوعات- نه فكر؛ احساسم – عوض شد.
جايي در باره مشدي خوانده بودم:
نصرتالله نوح روزنامهنگار سمنانی در یادداشتی به محمداحمد پناهی سمنانی پیرامون انگیزهی مشدی مینویسد:«من این خاطرات را از مردی به نام نجاتی شهمیرزادی که از سواران مشدی بود و در سال 1334 در زندان قصر تهران زندانی خود را میگذراند، شنیده ام او تعریف میکرد که در
پلور که زادگاه مشدی بود، مردی به نام سلطان که مأمور دولت هم بود، زمینی متعلق به پدر مشدی را تصاحب میکند. در آن زمان مشدی هنوز به سن بلوغ نرسیده بود. پدر مشدی
برای شکایت به ادارات و محاکم قضایی آن روز سمنان و سنگسرمراجعه میکند. پروندهای برایش تشکیل میدهند و او را سر میدوانند. پیرمرد بعد از سال ها تلاش، بدون اینکه به
زمین از دست رفتهاش رسیده باشد، چشم از جهان میبندد و مشدی را تنها و سرگردان رها میکند
مشدی نیز چندی پرونده را تعقیب کرد ولی گوشی برای شنیدن حرفهای حساب او وجود نداشت سرانجام به جان آمد و به رئیس یکی از ادارات گفت تا کنون من به دنبال شما
دویده ام و حرفم به جایی نرسیده است از امروز کاری میکنم که شما به دنبال من بیایید و التماسم کنید
از فردا مشدی به کوه زد و اولین گلولهاش سینهی سلطان غاصب زمین پدرش را شکافت و به بقیه نیز پیغام داد که متوجّه خودشان باشند رؤسای ادارت که از سایهی مشدی وحشت
داشتند با فرستادن هدیهها و نامههای چاپلوسانه به وسیلهی پیکهای مخفیِ مشدی خود را بیگناه و طرفدار او نشان میدادند.
به هر حال از همه شما ممنونم كه باعث طرح اين موضوع شديد و در تضارب آرا حقايق روشن مي شود.
………………………………………………………………………..
سادوا: دوست عزيز سلام. من نيز اين مطلب را (فكر كنم) در سايت پرور خوانده باشم و در كتاب عقاب كوهستان تاليف جناب آقاي گودرزي نيز احتمالاً به اين موضوع اشاره شده است. از يادداشت شما بسيار سپاسگزاريم.
آیا مشدی مبارز بود؟
در مورد ادعایی که بعضی از دوستان در مورد مبارز بودن مشدی بر علیه حکومت مركزی مطرح می نمایند نکات ذیل قابل توجه است و کسانی که مشدی را به عنوان قهرمان قلمداد می نمایند لطفاً به این سوالات اساسی پاسخ دهند:
1 . پدر مشدی در اواخر آذر ماه 1305 در حمله سیدجلال جمال الدین کلایی به کیاسر کشته شد. در این حمله تعداد زیادی از خانه های مردم محروم و بدبخت کیاسر در آتش جهالت آنها سوخت. گناه مردم کیاسر چه بود که باید این جور مورد ظلم قرار می گرفتند؟ نقل می نمایند در این حمله مشدی که جوان بود حضور داشت و اجناس ارزشمندی را که از مردم کیاسر به زور گرفته بودند را برداشت و سوار اسبش شد و به سمت پرور راهی شد. ( جلالی سال در چهاردانگه – وبلاگ چهاردانگه ساری با تاریخ کهن مراجعه شود). مگر پدرشان به همراه سیدجلال خانه های مردم کیاسر را به آتش نکشید؟ و مگر پدرش در حمله به كياسر کشته نشد؟
2 . کسی که بر علیه حکومت مرکزی دست به مبارزه می زند پیشینه فکری مشخصی باید داشته باشد. خط فکری و سابقه مبارزاتی ایشان چه بود؟ مشدی به عنوان مبارز کجا و پیش چه کسانی تحصیل نمود و تحت تاثیر فکری چه کسانی قرار داشت که علم مبارزه بر علیه حکومت مرکزی را برافراشت؟
3 . مشدي و يارانش به دنبال ایجاد چه نوع حکومتی بودند؟
4 . نتيجه سي سال مبارزه اش چه نتیجه ی ملموسی داشت؟
5 . مشدی اگر مبارز بود چرا عموم مردم روستاهایی که در آن زمان در یوغ خوانین منطقه گرفتار بودند هیچ گونه استقبالی از مبارزات ایشان ننمودند؟
6 . اگر كسي بر علیه حکومت مرکزی مبارزه كند، حتما اطرافیان او باید کسانی باشند که از نظر فکری به او نزدیک باشند. آیا صمد چهاررودباری، بابعلی بندبی، گالِگ و دیگراني که همراه او بودند چه تيپ افرادی بودند؟ آیا افرادي خوشنام و داراي انگيزه مبارزاتي بودند؟
7 . چرا مشدی پس از تيرخوردن بدست يارانش از آنها خواسته بود مرگ او را مخفی نگه دارند تا مدتها از اسم او بتوانند سوء استفاده نمایند؟ مگر این که يارانش بخواهند از وحشتی که نام مشدی در منطقه ایجاد شده بود سوء استفاده نمایند.
8 . آیا جایز است فردی مبارز حتی افراد متمول را وادارد كند تا به او کمک نماید؟
9 . منابع تامين مالی مبارزات مشدی و سيصد تن از يارانش كه جمعيت زيادي هم هستند، از کجا تامین میشد؟
10 . آیا کشانده شدن پای سرهنگ هوشمند به منطقه و افسادی که ایشان در منطقه ایجاد کرده بود و حتی نوامیس مردم توسط این فرد در امان نبوده و شکایت های متعددی از ایشان به مجلس شده بود در راستای ظلم مضاعف به مردم محروم و ستم دیده ی منطقه نبود؟
11 . مبارزات مشدی توسط کدامیک از علمای بزرگ منطقه در آن زمان مانند شیخ جعفر کواتی، شیخ علی اصغر ولویه ای و … مورد تایید قرار گرفت؟
12 . آيا مطرح کردن یک آدم عامی به عنوان مبارز برای مردم مازندران و به خصوص بخش چهاردانگه با توجه به سابقه علمی آن ديار، ظلم به بخش چهاردانگه و دودانگه نمی باشد؟
انشا الله روزی بدون هر گونه حب و بغض به مسئله مشدی پرداخته شود تا گوشه ای از تاریخ پر تلاطم اوایل پهلوی در منطقه بر همگان روشن شود.
ذكر اين نكته نيز خالي از لطف نيست؛
یکی از مکان هایی که مدتی مشدی در آنجا اسقرار داشت جنگل های اطراف روستای ازنی و الندان معروف به پلَه بود مکانی در این جنگل وجود دارد که در اصطلاح محلی به «مشدی منزل مال» معروف است. روستاییان اطراف از مشدی و نیرو های سرهنگ هوشمند که برای سرکوبی مشدی می آمدند خاطره های تلخ در ذهن دارند که هر از چند گاهی برای گرفتن وسایل مورد نیاز خود به روستا هجوم می آوردند و یا کسانی که دستشان به دهنشان می رسید مجبور بودند پول و وسایل مورد نیاز را برای مشدی می فرستادند. مردم مظلوم منطقه از طرف عوامل دولتی و هم مشدی در فشار بودند. شکایت های زیاد مردم چهاردانگه و دودانگه از سرهنگ هوشمند نتیجه رفتار خودسرانه مشدی نسبت به حکومت مرکزی بود. باید پذیرفت دولت مرکزی می بایست برای امنیت مردم یاغیان را از بین می برد.
در پایان باید گفت کتاب هایی که تاکنون در مورد مشدی نگاشته شده بعضاً یک سویه و بدون استنادهای تاریخی ارزشمندی است. مسئله مشدی یکی از صفحات تاریک تاريخ منطقه می باشد و باید با اسناد و مدارک متقن رمز گشایی شود تا انشاالله به یک جمع بندی ارزشمندی در مورد ایشان برسیم.
……………………………………………………………………………
سادوا: دوست فرهيخته و پژوهشگرم جناب آقاي خليلي عزيز سلام. در باره مشدي همانگونه كه در يادداشت هاي قبلي نيز جواب داده ام، حرف و حديث زيادي در بين مردم چهاردانگه و دودانگه وجود دارد و همه اين بحث هاي ريشه اي نيازمند تحقيقي درست و صادقانه است. متاسفانه بعضي از دوستان، هنوز به مسئله مشدي نپرداخته ام بنده را متهم به حب و بغض و غرض ورزي مي كنند كه البته اين دوستان بايد بدانند تاريخ را مي توان آنگونه كه خود مي خواهيم تعريف كنيم، همه واقعيت ها را ننويسيم و يا به دلخواه و براي قهرمان سازي تغيير بدهيم ولي واقعيت تاريخ را نمي توان برای همیشه مخفی كرد. گذشت روزگار، اسرار ناگفته تاريخ زندگي مشدي را از دل زمان و مكان ناشناخته، بيرون خواهد آورد.
از دوستان گرامي كه تاكنون براي دفاع از مشدي هيچگونه مدرك و سندي ارائه نداده و بيان واقعيت هاي منفي زندگي اش را بر نمي تابند و فقط به يك بُعد از زندگي اش توجه دارند درخواست داريم تا براي اطلاع هر چه بيشتر جامعه از ناگفته هاي زندگي مشدي و يارانش به اين سوالات صادقانه جواب بدهند.
با سلام خدمت آقای درویش و آقای آزموده و آقای گودرزی. این بحث های تاریخی که با سند و مدارک منتشر شده می تونه گوشه ای از رفتار تاریخی مردم پرور رو هم نشون بده که چه جوری بعضی از اونا خودشون رو مسلمون می دونستن و امان مردم بیچاره و فقیر رو بریده بودن!!!!!!!!!!!!!!!!!
از آقای درویش و سایر دوستایی که آقای آزموده بهشون اشاره کردن می پرسم که مگه هر کی تفنگ گرفت و به جنگل زد اسمش رو بایستی مبارز و انقلابی و … گذاشت؟؟؟؟؟ چرا یه کم به حرفای دیگرون توجه نمی کنین که مشدی هم شاید اشتباه کرده باشه که کشتن زوار یکی از اوناست؟؟؟
آقای درویش!! واقعا جای تاسف داره که برداشت تون از شخصیت مشدی فقط به مبارزاتش علیه حکومت مرکزی توجه دارین و نمیگین اگه مشدی میخواست حکومت تاسیس کنه چرا در سی سال مبارزه فقط سیصد نفر همراهش شدن که اونم جای تردید داره؟ چرا توده های فقیر و بورژوای روستایی که علی الظاهر باید بر علیه خوانین منطقه بپا می خواستن و انقلاب می کردن با مشدی همراه نشدن؟ پس مشدی رو میشه یه یاغی، همون جوری که همه میگن حساب کرد که هدف خاصی از مبارزاتش نداشته و با مطالبی که شنیدم بخاطر انتقام خون پدرش یاغی شده بود!!!
با درود ، کتاب فرمانروای البرز کتاب تحقیقی قابل استنادی نیست . این کتاب در واقع کتاب نیست بلکه مونتاژی است از کتاب عقاب کوهستان بنده و مقدمه نواری که از سوی گروه روجا در سال های آغازین انقلاب خوانده شد. از دل این کتاب نمی توان حقایق تاریخی استخراج کرد. بنده در کتاب عقاب کوهستان نوشتم وقتی مشدی زایر بی گناهی را اشتباها به جای رضا شاه کشت گفت به خاطر این عمل ستاره من ناپدید شده است ( ناپدید شدن ستاره یعنی هر کس ستاره ای دارد و افول ستاره به معنی در راه بودن مرگ ) و همان سال هم مشدی کشته شد. این داستان را که من به کرات از زبان کهنسالان البرز و از زبان یاران مشدی شنیدم . این ماجرا نشان می دهد تا قبل از این کسی بی گناه کشته نشده بود. یا دستکم از نظر مشدی کسی بی گناه کشته نشده بود. اقای اسدالله عمادی که هست سال درباره زندگی مشدی تحقیق کرد این موضوع را (در جواب پر سش من) تایید کرد. در ماجرای محاصره بولا مشدی به باوردی خان می گوید سربازان را نکش و باوردی جواب می دهد پس کی را بکشیم. یا ماجرای کتریا گیر که در کتاب عقاب کوهستان توضیح دادم. افراد و محققانی مانند استاد پناهی سمنانی، استاد چراغ علی اعظمی، نصرت الله نوح، مقصودی، اسدالله عمادی، شیرین دوست و … درباره مشدی پژوهش کردند که فاصله سنی آنها به مراتب کمتر از عابس نصیری بود. کاش به کتاب تاریخ در ترانه پناهی سمنانی یا به بازمانده های نصرت الله نوح اشاره می فرمودید. یا به کتاب نگاهی به شهمیرزاد آقای مقصودی. ( اگر لازم باشد می توان نوشته های آن اساتید را با منابع همین جا بازگو کرد ). در جایی در محاصره خانه اش سربازی را به درون خانه می کشاند و دهان و دست و پای او را می بندد و خود می گوید.
یا داستان اذان ده که بسیاری از کهنسالان سوادکوه آن را تایید کردند و شعری فولکلور درباره آن خوانده شد. همه این ها نمی تواند دروغ باشد.
دوباره باید عرض کنم، در حادثه حمله به رضا شاه یک نفر کشته شد نه چند نفر و مشدی نگفت که حکومتمان بر باد است بلکه گفت ستاره من غروب کرد. آن مطلب را آقای نصیری بدون ذکر منبع از عقاب کوهستان گرفت و خودش آن را تغییر داد تا هیجانی تر کند.
البته این را هم بگویم که نه هیچ کس معصوم است و نه در جنگ نان و حلوا پخش می کنند. اگر زندگی قهرمانان و جنگاوران و نامدارانی مانند چه گوارا و زاپاتا، میرزا کوچک، رابین هود و … را خوانده باشید به هر حال عده ای از طرفین چه بی گناه و چه باگناه کشته می شوند. حتی اسطوره ها و پهلوانان شاهنامه نیز عده ای را می کشند و گوش عده ای را از جا در می آورند و ….
البته خوانین منطقه بالطبع در هر جای دنیا که بودند هر مبارز و عصیانگری را به نسبت های یاغی و شرور و … متهم و نابود می کردند. مشدی نیز با خوانین و متملکان رده بالا سر به مهر نبود و از آنها خرجی و باج می گرفت.
در پایان من خوانندگان این یادداشت را به خواندن کتاب «پرور دیار فراموش شده» و «عقاب کوهستان» و منابع که از آنها به عنوان رفرنس یاد شده دعوت می کنم.
………………………………………………………………………
سادوا: دوست فرهیحته و فرهنگی جناب آقای گودرزی عزیز. سلام. از توضیحات شما در باره کتاب آقای نصیری سپاسگزارم. بنده نیز چندی پیش در حال نوشتن نقدی بر این کتاب از جمله تمام متونی که از شما بدون رفرنس نقل کرده (و نقل شده در سایت پرور)، بودم که فعلاً از این کار منصرف شده ام و شاید در آینده این نقد را بنویسم.
البته حضرتعالی تصدیق فرمودید که «یک» نفر زائر بدست مشدی کشته شده است و اینکه فرمودید آقای نصیری در این کتاب آنچه نقل کرده بیشتر از کتاب «عقاب کوهستان» است (از جمله همین کشتن یک زائر)، دلیل اینکه می فرمایید نقل قول از آن کتاب قابل استناد نیست، برایم جای سوال دارد!
جناب آقای عمادی نیز بیشتر از دیدگاه رمان نویسی به ماجرای مشدی پرداخته است تا نوشتاری تاریخی و یا نقل مستندات تاریخی. رمان نویس واقعیت و ذهنیت را به هم در می آمیزد تا از درون آن به رمانش پر و بال دهد. ایشان در این رمان در باره بالاده فقط یکی دو صفحه نوشته است!! شاید اگر آقای عمادی یک روزی تحقیقات خود را بی کم و کاست منتشر کند بسیاری از واقعیت های زندگی مشدی نیز بیشتر روشن شود.
حضرتعالی بخوبی می دانید که بالاده به عنوان ثروتمندترین روستای آن دوران از جایگاه خاصی برای مشدی و یارانش در تامین پول و آذوقه برخوردار بوده است و مشدی نیز در بالاده پایگاهی مردمی نداشته و به همین خاطر، هر بار از فرد ثروتمند بالاده یعنی مرحوم حاج حسن دهبندی باجی می گرفت و می رفت و حتی کشته شدن یکی از بالادهی ها برای دفاع از حاج حسن بوده که مشدی در یک سحرگاه او را به اسارت می برد.
به هر روی قبلاً هم از حضرتعالی تقاضای کتاب هایتان را کرده بودم که ظاهراً فقط فایل – پی دی اف – کتاب «سوت و ناجش» را برایم فرستادید که ضمن سپاس از محبت حضرتعالی، امیدوارم فایل سایر کتاب ها و یا خود کتابها را برایم بفرستید.
آقای آزموده سلام. از توضیح جالب تون به آقای درویش ممنونم. بی زحمت در باره آتیش زدن کوپّای گندم مردم بالاده توسط مشدی و یارانش هم بنویسین که چطور این یاغیان دسترنج 5 ماه تلاش زارعین و خونواده های فقیر بالادهی رو که آذوقه یک سالشون بوده رو در چشم به هم زدنی به آتیش می کشیدن.
……………………………………………………………………………….
سادو.ا: سلام جناب موسوی عزیز. متاسفانه هنوز بزرگان بالاده از آنگونه اتفاقات خاطرات تلخی در یادشان مانده است و امیدوارم به این موضوعات نیز بپردازیم. از جنابعالی و سایر دوستان تقاضا دارم اگر سند و یا خاطراتی از بزرگان و کهنسالان ضبط کرده اید برای ما بفرستید.
– کوپّا: به ساقه های درو شده گندم و جو که در یک جا و بر بالاي كروچ سنگي يا چهارپايه هاي بلند چوبي انباشته شده تا از دسترس گاو و گراز در امان بماند و به موقع خرمنکوبی گردد.
سلام جناب آقای آزموده. با توجه به شواهد و قرائن و مستندات موجود در خصوص زندگینامه مشدی به خصوص گفته های افراد کهنسال مناطق مختلف مازندان (دودانگه، چهاردانگه و سوادکوه ) که همگی دلالت بر جوانمردی او دارد پر واضح است که جنابعالی سلیقه ای رفتار کرده و نوشته های موجود شما در ذهن هر خواننده ای تنها غرض ورزی شخصی را تداعی میکند و باید عرض کنم تلاش شما جهت خدشه دار نمودن شخصیت مشدی همانند آب در هاون کوبیدن است. زیرا مشدی تنها به پرور تعلق ندارد بلکه متعلق به تمام مازندران و ایران است همانند میرزاکوچک خان که تنها به گیلان تعلق ندارد. تمام تلاشهای مشدی در جهت گرفتن حق مظلوم از ظالم و همواره جنگ حق علیه باطل بوده است. جای بسی تعجب است که چرا پشتیبان عدالت خواهی اینگونه افراد نباشیم و شما که اهل قلم هستید چرا خواهان بد جلوه دادن شخصیت حق طلبان هستید.
………………………………………………………………….
سادوا: جناب آقای درویش سلام. در این سند که نامی از مشدی پروری برده نشده است؛ پس چگونه حکم قصاص قبل از گناه صادر می کنید و سیل اتهام بسوی بنده روانه می دارید؟ اجازه بدهید بنده ابتدا به موضوع مشدی می پرداختم بعد شما بنده را متهم به «سلیقه ای» و «غرض ورزی شخصی» و «بد جلوه دادن شخصیت حق طلبان» متهم می کردید. این تهمت ها زیبنده شما نیست که با آنها پیش داوری کنید!! بنده نیز کشته شدن دو نفر بی گناه بالادهی بدست یاران مشدی را از زبان کهنسالان شنیدم که از قضا هر دوی این مقتولین از بستگان نزدیکم بوده اند (پدربزرگ مادری و دایی پدرم) و بیان این واقعیت نمی تواند «سلیقه ای و غرض ورزی» از سوی بنده باشد.
البته طرفداران امروزین مشدی همیشه در باره یک بُعد شخصیتش یعنی مبارزات و جوانمردی سخن گفته اند که این تعصب مانع از پرداختن به بُعد دیگر شخصیت مشدی و بررسی عملکرد ایام سی ساله یاغیگری اش شده است.
پیشنهاد می کنم کتاب «مَشتی فرمانروای البرز» که توسط یکی از هواداران جوان مشدی یعنی آقای عابس نصیری (تیلکی) در سال 1391 به چاپ رسیده را با دقت بخوانید، چون چیزهای زیادی دستگیرتان می شود. در صفحه 80 این کتاب نوشته شده: « مَشتی هنگامی که چند نفر بیگناه را در گردنه بَشم اشتباهاً به جای رضاشاه تیرباران کرد و بعد فهمید آنها زائر امام رضا (ع) بودند بسیار متاثر شد و به یاران خود گفت: « به دلیل ریختن خون ناحق، حکومت ما به همین زودی به پایان خواهد رسید». البته نویسنده اشاره نکرده اند که این زوار بی گناه! چند نفر بوده اند؟ طبق شریعت مقدس اسلام، کشتن حتی یک بی گناه نیز قتل عمد محسوب شده و مساوی با قتل نفس همه انسان هاست. این زوار چرا باید کشته شوند؟ چرا مبارز بزرگی مثل مشدی قبل از کشتن زوار که یقیناً در حال حرکت عادی خود هستند نباید دقت کند و دچار چنین اشتباه بزرگی شود؟
حتی این یک نمونه از ریختن خون بی گناهان، می تواند همان روی دیگر مبارزات مشدی باشد که امیدوارم بخوبی به عمق مطلب این کتاب که اتفاقاً نویسنده جوانش چشم بر روی بسیاری از واقعیت های زندگی و مبارزات مشدی بسته و فقط به قهرمان سازی در باره مشدی دست زده، پی ببرید.
حضرتعالی که خود شخصیتی فرهیخته و اهل قلم و مطالعه هستید، بخوبی می دانید که هر کس آزاد است هر شخصیت تاریخی را با سند و مدرک، نقد کرده و به تحقیق و پژوهش دست بزند و برای بنده جای تعجب نیست که چرا بعضی از افراد عمدتاً جوان به یک جنبه از شخصیت مشدی توجه بیشتری داشته و از بررسی روی دیگر شخصیت ایشان که همانا کشتن افراد بی گناه توسط یارانش هست، ابا داشته و یا می خواهند دیگران را با اتهام های واهی از ادامه تحقیق و نوشتن و انتشار باز دارند.
امیدوارم برای بررسی منصفانه شخصیت مشدی به بنده کمک کرده و چنانچه مدارکی تاریخی دارید برایم ارسال نموده تا مورد استفاده قرار گیرد.